هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

340- پرچمداری صحرای محشر

وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان را با هم برادر ساخت و بین آنها صیغه برادری جاری کرد، به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! تو برادر منی، نسبت تو به من همچون هارون است نسبت به موسی؛ جز اینکه بعد از من پیغمبری نمی آید.
ای علی! اول کسی که در روز قیامت خوانده شود منم، که در سمت راست عرش می ایستم و حله سبزی از حله های بهشتی می پوشم و پس از آن پیغمبران الهی را یک به یک دنبال هم فرا می خوانند و آنها در دو صف سمت راست عرش خداوند در زیر سایه آن بایستند و جامه های سبز بهشتی بر تن کنند.
آگاه باش! ای علی! به تو خبر می دهم که امت من اولین امتی است که در قیامت خداوند آنها را محاسبه می کند و تو را بشارت می دهم که تو اول کسی هستی که دعوت می شوی، سپس پرچم حمد است به تو می دهند و تو میان آن دو صف آن را بدوش می گیری و آدم و همه مردم در روز قیامت همه در سایه پرچم من هستند، که درازی و بلند این پرچم برابر با هزار سال راه است، نوک پرچم از یاقوت سرخ است....
این پرچم سه نور دارد یکی در مشرق و دیگری در مغرب و سومی در وسط دنیا است و سه جمله بر آن پرچم نوشته شده است.
اول: بسم الله الرحمن الرحیم، دوم: الحمد الله رب العالمین، سوم: لا اله الله محمد رسول الله، طول هر یک از این جملات هزار سال مسافت و پهنای این جملات هزار سال مسافت می باشد، یا علی! تو پرچم را بر می گیری و حسن سمت راست توست و حسین سمت چپ... آنگاه جامه سبزی از جامه های بهشتی را بر تن می کنی،... علی جان!، به تو مژده دهم که تو با من دعوت می شوی و با من جامه در تن کنی و با من زنده می شوی(403)

341- پیامبر تعهد گرفت

شخصی از ابو حمراء خادم رسول صلی الله علیه و آله و سلم سوال کرد: چگونه خدا صلی الله علیه و آله و سلم با علی (علیه السلام) رفتار می کرد را برای من بازگو کن؟ ابوحمراء گفت ای مرد آنچه دیده ام را می گویم.
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: ای ابوحمراء! برو و صد تن از مردم عرب و پنجاه تن از مردم عجم سی تن از جماعت قبط و بیست تن از مردم حبشه را نزد من حاضر کن، من نیز طبق دستور، این جماعت را آماده کردم سپس فرمود: عربها را در صفی ردیف کن بعد از آن به دنبال آن عجم ها و بعد قطبی ها و بعد حبشی ها در یک صف بایستند.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و حمد و ستایش خداوند را آغاز کرد، سپس فرمود: ای گروه عرب و عجم و قبط و حبش آیا شما اعتراف کردید نیست معبودی جز خدای یگانه و محمد بنده فرستاده اوست؟ آنها جملگی گفتند: آری پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه بار این مطلب را تکرار کرد آنها هم تأکید کردند، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درباره سوم گفت: خدایا تو گواه باش.
بعد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: شما اعتراف کردید، لا اله الا الله و انی محمد عبده و رسول و ان علی ابن ابیطالب امیرالمؤمنین و ولی امرهم من بعدی.
آنها گفتند: آری (ما رسالت تو و ولایت علی (علیه السلام) را قبول داریم) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سه بار به خداوند عرض کرد: خدایا تو گواه شهادت اینها باش
آنگاه فرمود: ای علی! برو کاغذ دواتی برایم بیاور، سپس آنرا گرفت و بدست علی (علیه السلام) داد و فرمود: بنویس ای علی!، عرض کرد چه بنویسم؟ فرمود: بنویس مردم عرب، عجم، قبط و حبشی اعتراف کردند که نیست معبودی جز خدا و محمد بنده و رسول اوست و علی بن ابیطالب امیر مؤمنان است و امام بعد از من؛ سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آن عهد نامه را مهر کرد و به علی (علیه السلام) سپرد.
آن مرد به ابوحمراء گفت: باز هم برایم بگو، ابو حمراء گفت: روز عرفه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بیرون آمد و دست علی (علیه السلام) را به دست خود داشت سپس فرمود: ای گروه مردم! براستی خدای تبارک و تعالی امروز به شما مباهات می کند، اگر همه شما را بیامرزد، سپس رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: تو را بالخصوص بیامرزد، بعد فرمود: ای علی! نزدیک من بیا علی (علیه السلام) نزدیک رفت سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود...ای علی! هر کس با تو بجنگد با من جنگیده و هر که با من بجنگد با خدا جنگیده ای علی! هر که تو را دشمن دارد، مرا دشمن داشته است و هر که مرا دشمن بدارد خدا را دشمن داشته،
و خدا او را بخت برگشته کند و به دوزخ ببرد(404)

342- جایگاه صلوات

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یک روز به علی علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! جان به تو مژدهای بدهم؟ عرض کرد: چرا، پدر و مادرم به فدایت، تو همیشه مژده دهنده ای به هر چیزی، حضرت فرمود: اخیراً به من خبر شگفت آوری داد، علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم جبرئیل چه خبری به شما داده است؟
حضرت فرمود: به من خبر داد که هر کدام از امتم بر من صلوات بفرستند و دنبالش بر خاندانم نیز صلوات بفرستد درهای آسمان برویش گشوده شود و فرشته ها هفتاد صلوات بر او فرستند اگر چه گنهکار و خطا کار باشد سپس گناهانش مثل برگهای درخت در فصل پائیز بریزد، و خدای متعال به او می فرماید: لبیک عبدی و سعد یک و خداوند به فرشتگان می فرماید: ای فرشتگانم! شما بر او هفتاد صلوات فرستادید من هفتصد صلوات بر او می فرستم.(405)