هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

338- کلید خانه حکمت

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در منزل ام ابراهیم و جمعی از اصحابش در حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بودند که به ناگه علی بن ابیطالب (علیه السلام) وارد شد، وقتی چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) افتاد فرمود: ای گروه مردم! نزد شما آمد بهترین مردم بعد از من، او سرور شما است و اطاعت او واجب است همچون اطاعت شما از من، و نافرمانی او حرام است، مثل نافرمانی من، ای مردم! من خانه حکمتم و علی کلید آن است و به خانه نتوان وارد شد الا به وسیله کلید آن خانه، ای مردم دروغ می گوید، کسی که گمان دارد مرا دوست دارد ولی علی (علیه السلام) را دشمن می دارد(401)

339- بهترین عبادت نگاه کردن به چهره علی (علیه السلام) است

مردی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خبر داری که فلانی (یعنی شخصی) از راه دریا کالای اندکی به چین برده و زود برگشته و بهره و سود فراوانی از این راه کسب کرده به حدی که دوستانش به او حسد می ورزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مال دنیا هر چه بیشتر شود صاحب مال به گرفتاری و بلا نزدیک تر می شود هرگز به پولداران رشک نبرید، مگر آن پول داری که در راه خدا مالش را بخشیده باشد.
آیا می خواهید به شما خبر دهم که از آن رفیق سفر کرده شما چه کسی سرمایه کمتری دارد ولی بهره سودش را بیشتر آورده و هر چه هست برای او در نزد خدا اندوخته و محفوظ است؟
گفتند: چرا یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: به این مرد که به سوی شما می آید بنگرید.
آن مرد می گوید: نگاه کردیم دیدم مردی از انصار است آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از همین مرد امروز آنقدر خیر و بندگی خدا بالا رفته که اگر بین همه اهل آسمانها و زمین پخش شود کمترین بهره مند از آن کسی است که گناهان او آمرزیده و بهشت بر او واجب شود.
عرض کردند: مگر چه کرده است این مرد؟
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بروید از خود او بپرسید تا بگوید امروز چه عملی را انجام داده است؟ همه اصحاب به سرعت نزد او رفتند و به او گفتند: بر تو گوارا باد ای مرد آنچه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تو مژده داده؛ امروز چه کردی که خدا این همه ثواب برای تو نوشته است؟
آن مرد گفت: از خانه ام بیرون آمدم و دنبال کاری رفتم، اما تا خیری پیش آمد ترسیدم کارم از دستم برود لذا با خودم گفتم آن کار را با نگاه کردن به صورت علی بن ابیطالب (علیه السلام) عوض می کنم و دنبال آن کار نرفتم، من از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شنیدم که نگاه بر روی علی (علیه السلام) عبادتست.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری به خدا سوگند عبادت است، و چه عبادتی از آن بهتر، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای بنده خدا! تو دنبال کسب دینار و درهم برای خانواده ات رفتی تا آن را بدست آوردی اما آن کار از دست رفت ولی به عوض آن، نگاه به صورت علی (علیه السلام) را انتخاب کردی اما با محبت و اعتقاد به فضل او، همانا این کار تو بهتر و برتر از آن که همه دنیا پر از طلای سرخ باشد و تو آنها را در راه خدا انفاق کنی،...(402)

340- پرچمداری صحرای محشر

وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسلمان را با هم برادر ساخت و بین آنها صیغه برادری جاری کرد، به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! تو برادر منی، نسبت تو به من همچون هارون است نسبت به موسی؛ جز اینکه بعد از من پیغمبری نمی آید.
ای علی! اول کسی که در روز قیامت خوانده شود منم، که در سمت راست عرش می ایستم و حله سبزی از حله های بهشتی می پوشم و پس از آن پیغمبران الهی را یک به یک دنبال هم فرا می خوانند و آنها در دو صف سمت راست عرش خداوند در زیر سایه آن بایستند و جامه های سبز بهشتی بر تن کنند.
آگاه باش! ای علی! به تو خبر می دهم که امت من اولین امتی است که در قیامت خداوند آنها را محاسبه می کند و تو را بشارت می دهم که تو اول کسی هستی که دعوت می شوی، سپس پرچم حمد است به تو می دهند و تو میان آن دو صف آن را بدوش می گیری و آدم و همه مردم در روز قیامت همه در سایه پرچم من هستند، که درازی و بلند این پرچم برابر با هزار سال راه است، نوک پرچم از یاقوت سرخ است....
این پرچم سه نور دارد یکی در مشرق و دیگری در مغرب و سومی در وسط دنیا است و سه جمله بر آن پرچم نوشته شده است.
اول: بسم الله الرحمن الرحیم، دوم: الحمد الله رب العالمین، سوم: لا اله الله محمد رسول الله، طول هر یک از این جملات هزار سال مسافت و پهنای این جملات هزار سال مسافت می باشد، یا علی! تو پرچم را بر می گیری و حسن سمت راست توست و حسین سمت چپ... آنگاه جامه سبزی از جامه های بهشتی را بر تن می کنی،... علی جان!، به تو مژده دهم که تو با من دعوت می شوی و با من جامه در تن کنی و با من زنده می شوی(403)