هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

335- گل رحمت خداوند

ابن عباس می گوید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست علی بن ابیطالب (علیه السلام) را گرفت و از منزل خارج شد و می فرمود: ای گروه انصار و ای گروه بنی هاشم و ای فرزندان عبدالمطلب، من محمدم و فرستاده خدا، همانا من از گل رحمت به همراه چهار کس دیگر از خاندانم آفریده شدیم؛ خودم، علی و حمزه و جعفر، یکی از آنها گفت: یا رسول الله! اینها روز قیامت با تو سوار می باشند؟ حضرت فرمود: مادرت به عزایت بنشیند، در آن روز کسی سوار نباشد، جز چهار تن من و علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام و صالح پیغمبر، من بر براق سوارم و فاطمه علیهاالسلام بر ناقه غضباء و صالح پیغمبر بر آن شتری که پی شد، و علی (علیه السلام) بر یکی از ناقه های بهشتی که مهارش از یاقوت است و او میان بهشت و دوزخ می ایستد، در آن روز مردم خیس عرق هستند آنگاه بادی از طرف عرش خداوند می وزد و عرق آنها را خشک می کند، فرشتگان مقرب و صدیقان می گویند: این ملکی است مقرب یا پیغمبری است مرسل، اما منادی از طرف عرش ندا می دهد. او علی بن ابیطالب برادر رسول خداست در دنیا و آخرت (396)

336- تنها برنده مسابقه علی (علیه السلام) بود

روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دو شتر هدیه دادند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یکی از آن دو شتر را هدیه و جایزه قرار داد برای کسی که بتواند دو رکعت نماز به جای آورد و چیزی از دنیا را به خاطر خود در نماز نگذارند و به فکر چیزی از دنیا نیفتد.
کسی به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در این مسابقه پاسخ مثبت نداد. بجز علی (علیه السلام) که پاسخ مثبت داد و حاضر شد برای خواندن نماز؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هر دو شتر را به علی (علیه السلام) مرحمت فرمود: (397)
هم طراز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم
روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سواره بر اسب خود از منزل بیرون شد و علی (علیه السلام) همراهش پیاده حرکت می کرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای اباالحسن! یا سوار شو، یا برگرد؛ زیرا خداوند به من دستور داده که چون من سوارم تو نیز سواره باشی (پیاده نباشی) و اگر تو پیاده باشی من پیاده شوم و چون بنشینی من نیز نشسته ام... علی جان به خداوندی که مرا مبعوث کرده سوگند، ایمان ندارد کسی که منکر تو باشد و به خداوند ایمان و اعتقادی ندارد کسی که کافر به تو باشد... بخدا سوگند، یا علی! تو آفریده نشدی مگر برای آنکه خدا پرستیده شود و بوسیله تو معالم دین شناخته شوی.(398)
خالدبن ربعی می گوید: امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) برای کای به مکه رفت، یک عرب بیابانی را دید که به پرده خانه کعبه چسبیده و دعا می کند، شب دوم همان مرد را دید که به رکن چسبیده و مشغول دعاست... شب سوم دید دوباره به رکن چسبیده و می گوید: خدایا! به این اعراب چهار هزار درهم بده؛ علی (علیه السلام) نزد او رفت و فرمود: ای اعرابی! از خدا هر چه خواستی بتو داد، اعرابی چهار هزار درهم را از علی (علیه السلام) خواست، علی (علیه السلام) فرمود: ای مرد! من می روم مدینه وقتی رسیدی مدینه مرا بجو، یک هفته بعد اعرابی وارد مدینه شد و فریاد می زد کیست که مرا به خانه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ببرد، امام حسین (علیه السلام) در این میان فرمود: من ترا به خانه او می برم زیرا که من پسر او هستم، اعرابی با امام حسین (علیه السلام) بر در خانه رسیدند، مرد اعرابی به امام حسین (علیه السلام) گفت: برو به پدرت بگو ضمانتی که در مکه کردی، صاحبش آمد. امام حسین (علیه السلام) پیام را رسانید علی (علیه السلام) به حضرت فاطمه علیهاالسلام فرمود: آیا چیزی داری تا این مرد بخورد حضرت فرمود: نه علی (علیه السلام) لباسش را بر تن کرد و بیرون آمد و فرمود: سلمان را نزد من آورید، سلمان آمد، حضرت به او فرمود: باغی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برایم کاشته به تجار بفروش، سلمان آن را دوازده هزار درهم فروخت و آنگاه امام اعرابی را حاضر کرد و چهار هزار درهم به او داد سپس چهل درهم دیگر نیز برای خرج سفر وی به او داد، این خبر به فقیران مدینه رسید همگی گرد علی (علیه السلام) را گرفتند، علی (علیه السلام) هم پولها را در مقابل خود ریخت آنگاه یارانش آنها را بین فقیران تقسیم کردند تا اینکه حتی یک درهم نماند، چون به منزل آمد فاطمه علیهاالسلام به علی (علیه السلام) گفت: ای پسر عم! باغی را که پدرم به تو داده بود فروختی؟ امام فرمود آری به بهتر از آنچه در دنیا و آخرت است. حضرت فاطمه علیهاالسلام پرسید: پولش کجا است؟
حضرت فرمود: به فقرا دادم حضرت فاطمه علیهاالسلام گفت: من و دو پسرت گرسنه ایم و بی شک تو هم مانند ما گرسنه ای. (399)

337- توبه کنید علی (علیه السلام) ستمکار نیست.

امام باقر (علیه السلام) فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را به یمن فرستاد، در آنجا اسب شخصی از اهل یمن گریخت و با پای خود به مردی لگد زد و او را کشت، اولیاء مقتول صاحب اسب را گرفتند و نزد علی (علیه السلام) آوردند و بر او اقامه دعوی کردند صاحب اسب گواه آورد که اسبش گریخته و آن مرد را کشته است، علی (علیه السلام) خون مرد کشته شده را هدر ساخت، اولیاء مقتول از یمن نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و از حکم علی (علیه السلام) شکایت کردند و گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) به ما ستم کرد، و خون صاحب ما را هدر کرده است پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: (علی ستمکار نیست و برای ستم آفریده نشده و ولایت و سروری بعد از من با علی است و حکم او حکم قطعی است و قول او قول صحیح است کسی رد حکم و قول و ولایت علی را نکند مگر کافر و حکم و قول و ولایتش را نپسندد الا مؤمن) اهل یمن چون این توصیف را از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم درباره علی (علیه السلام) شنیدند گفتند: یا رسول الله ما به قول و حکم علی راضی شدیم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: همین توبه شما است از آنچه که گفتید.(400)