هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

327- معرفی امام مبین

ابوذر غفاری می گوید یک روز در مسجد قبا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم، حضرت در جمعی از اصحابش بود که فرمود: ای اصحابم از این در مردی بر شما وارد می شود که او امیرمؤمنان و امام مسلمانان است، همه اصحاب به آن در نگاه دوختند آنگاه دیدند علی بن ابیطالب (علیه السلام) وارد شد سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و به استقبال او رفت و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید و او را نزد خود نشاند سپس به او کرد و فرمود: این علی پس از من امام شما است اطاعتش اطاعت من است و نافرمانی او نافرمانی من...(389).

328- فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فدائی امام حسین (علیه السلام)

ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود و بر ران چپ حضرت فرزندش ابراهیم نشسته بود و بر پای دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت سیدالشهداء امام حسین (علیه السلام) نشسته بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک بار این را می بوسید و یک مرتبه او را؛ ناگاه جبرئیل نازل شد و چون جبرئیل رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: که جبرئیل از جانب پروردگار من آمد و گفت: ای محمد پروردگارت تو را سلام می رساند و می فرماید: که این دو تن که بر روی پای تو هستند یکی از آنها برای تو نمی ماند، پس یکی را فدای دیگری کن و خود تو انتخاب کن که کدامیک از آنها فوت نماید.
رسول خدا به سوی ابراهیم نظر کرد و گریست بعد بسوی سیدالشهداء علی (علیه السلام) نگاهی کرد و گریست سپس فرمود: اگر ابراهیم بمیرد بغیر از من کسی محزون و ناراحت نمی شود، ولی مادر حسین (علیه السلام) فاطمه علیهاالسلام است و پدرش علی (علیه السلام) است که پسر عم من و به منزله خود من و گوشت و خون من است و چون او بمیرد دخترم و پسر عمم هر دو اندوهناک و غصه دار می شوند من نیز بر او محزون و ناراحت می گردم، من انتخاب می کنم غم خود بر ناراحتی ایشان، آنگاه فرمود: ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین کردم و به مرگ فرزندم رضایت دادم پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت.
بعد از فوت ابراهیم هر گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امام حسین (علیه السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می گفت:
(فدای تو شوم، ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم)(390)

329- هم رزمان علی (علیه السلام) غنیمت خود را به او بخشیدند

روزی پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به جنگی رفت و علی (علیه السلام) را بجای خود بر خاندانش خلیفه کرده بود، وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مدینه برگشت نوبت تقسیم نوبت تقسیم غنائم جنگی شد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم غنایم را که تقسیم کرد اما با اینکه علی (علیه السلام) در میدان جنگ نبود به علی (علیه السلام) دو سهم از غنیمت داد. مردم گفتند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) که در مدینه بود دو سهم دادی؟ حضرت فرمود: ای گروه مردم! شما ندیدید که در میدان جنگ اسب سواری از سمت راست بر مشرکان حمله برد و آنها را شکست داد سپس آن اسب سوار نزد من آمد و گفت: ای محمد من نیز سهمی از غنایم جنگ دارم اما آن سهم را به علی بخشیدم، او جبرئیل بود. ای گروه مردم! شما را به خدا و رسولش سوگند، ایا شما ندیدید آن اسب سواری که از سمت چپ به مشرکان حمله برد و نزد من برگشت و گفت: ای محمد سهم غنیمتم را به علی دادم او میکائیل بود به خدا سوگند به علی (علیه السلام) غنیمت ندادم الا جز سهم جبرئیل و میکائیل، سپس همه مردم تکبیر گفتند(391)