هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

326- سنگی از آسمان

امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان نقل فرمودند: وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی (علیه السلام) را در روز عید غدیر خم به امامت و خلافت نصب فرمودند و گفتند: هر که را من مولای اویم علی مولای اوست این مطلب در شهرها پیچید. نعمان بن حارث فهری محضر حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: از طرف خدا ما را امر کردی شهادت دهیم که معبودی جز الله نیست و شما فرستاده خدائید و سپس امر کردید ما را به جهاد و حج و روزه و نماز و زکوة ما هم همه را قبول کردیم سپس به همین جا بسنده نکردی تا این جوان را نصب کردی و گفتی: هر که را که من مولای اویم علیش مولاست این از خود شماست یا امر پروردگار است. حضرت فرمود: بخدایی که معبودی جز او نیست این پیام و امر از جانب اوست و الله الذی لا اله الا هو هذا من الله پس نعمان بن حارث در حالیکه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دور می شد می گفت: پروردگارا! اگر این حقی است از نزد تو؛ پس سنگی از آسمان بر من بباران، در همین حال سنگی از بالا بر سر او خورد و جان سپرد.(388)

327- معرفی امام مبین

ابوذر غفاری می گوید یک روز در مسجد قبا نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بودیم، حضرت در جمعی از اصحابش بود که فرمود: ای اصحابم از این در مردی بر شما وارد می شود که او امیرمؤمنان و امام مسلمانان است، همه اصحاب به آن در نگاه دوختند آنگاه دیدند علی بن ابیطالب (علیه السلام) وارد شد سپس پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و به استقبال او رفت و او را در آغوش کشید و میان دو چشمش را بوسید و او را نزد خود نشاند سپس به او کرد و فرمود: این علی پس از من امام شما است اطاعتش اطاعت من است و نافرمانی او نافرمانی من...(389).

328- فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فدائی امام حسین (علیه السلام)

ابن شهر آشوب از ابن عباس روایت کرده است که روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود و بر ران چپ حضرت فرزندش ابراهیم نشسته بود و بر پای دیگر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حضرت سیدالشهداء امام حسین (علیه السلام) نشسته بود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم یک بار این را می بوسید و یک مرتبه او را؛ ناگاه جبرئیل نازل شد و چون جبرئیل رفت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: که جبرئیل از جانب پروردگار من آمد و گفت: ای محمد پروردگارت تو را سلام می رساند و می فرماید: که این دو تن که بر روی پای تو هستند یکی از آنها برای تو نمی ماند، پس یکی را فدای دیگری کن و خود تو انتخاب کن که کدامیک از آنها فوت نماید.
رسول خدا به سوی ابراهیم نظر کرد و گریست بعد بسوی سیدالشهداء علی (علیه السلام) نگاهی کرد و گریست سپس فرمود: اگر ابراهیم بمیرد بغیر از من کسی محزون و ناراحت نمی شود، ولی مادر حسین (علیه السلام) فاطمه علیهاالسلام است و پدرش علی (علیه السلام) است که پسر عم من و به منزله خود من و گوشت و خون من است و چون او بمیرد دخترم و پسر عمم هر دو اندوهناک و غصه دار می شوند من نیز بر او محزون و ناراحت می گردم، من انتخاب می کنم غم خود بر ناراحتی ایشان، آنگاه فرمود: ای جبرئیل! ابراهیم را فدای حسین کردم و به مرگ فرزندم رضایت دادم پس از سه روز ابراهیم از دنیا رفت.
بعد از فوت ابراهیم هر گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم امام حسین (علیه السلام) را می دید او را به سینه خود می چسبانید و لبهای او را می مکید و می گفت:
(فدای تو شوم، ای کسی که ابراهیم را فدای تو کردم)(390)