هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

324- ارادت قلبی

حبه عرنی از اصحاب حضرت علی (علیه السلام) است می گوید: علی (علیه السلام) بیت المال بصره را پانصد درهم، پانصد درهم بین یارانش قسمت کرد و پانصد درهم برای خود برداشت، کسی که حاضر در جنگ نبود خدمت حضرت رسید، و عرض کرد: یا امیرالمؤمنین من قلباً با شما بودم گر چه شخصاً حاضر در جبهه نبودم از غنیمت چیزی به من بده، حضرت آنچه را برای خود برداشته بود به او داد و برای خود حضرت نصیبی از غنیمت نماند(386)

325- آداب مسافرت

حضرت صادق (علیه السلام) از پدر بزرگوارش روایت می کند: که علی (علیه السلام) با مردی مسیحی در جاده ای که به کوفه منتهی می شد هم سفر شد، مسیحی به حضرت گفت: ای بنده خدا قصد کجا داری؟ حضرت فرمود: کوفه، چون مرد مسیحی برای رفتن به محل خودش از حضرت جدا شد، مشاهده کرد امام او را دنبال می کند عرضه داشت مگر نمی خواهی به کوفه بروی؟ فرمود چرا، گفت: اگر قصد کوفه داری چرا دنبال من می آئی؟ حضرت فرمود: این برنامه که من اجرا می کنم یعنی چند قدم هم سفر خود را بدرقه کردن، تمام کردن حسن معاشرت است و این دستور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ماست، مسیحی گفت: راستی دستور رسول شماست؟ فرمود: آری، مرد مسیحی گفت:: تو را به شهادت می طلبم که من بر دین توام، آنگاه از راه خود همراه حضرت برگشت و چون امام را شناخت مسلمان شد.(387)

326- سنگی از آسمان

امام صادق (علیه السلام) از پدران بزرگوارشان نقل فرمودند: وقتی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم حضرت علی (علیه السلام) را در روز عید غدیر خم به امامت و خلافت نصب فرمودند و گفتند: هر که را من مولای اویم علی مولای اوست این مطلب در شهرها پیچید. نعمان بن حارث فهری محضر حضرت شرفیاب شد و عرض کرد: از طرف خدا ما را امر کردی شهادت دهیم که معبودی جز الله نیست و شما فرستاده خدائید و سپس امر کردید ما را به جهاد و حج و روزه و نماز و زکوة ما هم همه را قبول کردیم سپس به همین جا بسنده نکردی تا این جوان را نصب کردی و گفتی: هر که را که من مولای اویم علیش مولاست این از خود شماست یا امر پروردگار است. حضرت فرمود: بخدایی که معبودی جز او نیست این پیام و امر از جانب اوست و الله الذی لا اله الا هو هذا من الله پس نعمان بن حارث در حالیکه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دور می شد می گفت: پروردگارا! اگر این حقی است از نزد تو؛ پس سنگی از آسمان بر من بباران، در همین حال سنگی از بالا بر سر او خورد و جان سپرد.(388)