هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

319- مرز بین مؤمن و منافق

عمران بن حصین می گوید: روزی من و عمر و بن خطاب در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم و علی (علیه السلام) نیز کنار آن حضرت نشسته بود، که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را خواند: امن یجیب المضطر... وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آیه را تا آخر خواند ناگهان علی (علیه السلام) مانند گنجشک به خود لرزید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: چه شد، نگران شدی، علی (علیه السلام) عرض کرد: چرا نگران نباشم و حال آنکه خداوند در این آیه می فرماید: که ما را خلیفه های زمین قرار خواهد داد! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ناراحت و نگران مباش که بخدا سوگند تو را دوست ندارد جز مؤمن و دشمن ندارد مگر منافق(380)

320- حلال زادگی

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمود: آیا به تو بشارت ندهم، آیا تو را مژده ندهم؟
علی (علیه السلام) عرض کرد: چرا یا رسول الله. حضرت فرمود: ای علی! من و تو از یک سرشت آفریده شدیم و مقداری از آن سرشت زیاد آمد و شیعیان ما از آن آفریده شدند، پس چون روز قیامت شود همه مردم به نام مادرانشان خوانده شوند جز شیعیان تو که به نام پدرانشان خوانده می شوند آنهم به جهت آن است که ولادتشان پاک است (یعنی نسبت آنان به پدران خود حتمی و صحیح است)(381)

321- همراهان علی (علیه السلام)

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی حال تو چگونه است، آنگاه که صراط را بر روی دوزخ کشیده شود و تو بر لب پرتگاه دوزخ ایستاده باشی و به مردم گفته می شود: عبور کنید و تو به دوزخ گوئی: این شخص از آن من و این شخص از آن تو؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: ای رسول خدا، اینان (که من برای خود بر می گیرم) کیانند؟ حضرت فرمود: آنان شیعیان تواند و هر کجا که باشی با تو خواهند بود.(382)