هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

309- دابة الله کیست؟

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد مسجد شد دید امیرالمؤمنین (علیه السلام) ریگهای مسجد را جمع کرده و سر مبارکش را روی ریگها گذارده و بخواب رفته است، او را با پای مبارک خود حرکت داد، فرمود: ای دابة الله برخیز. یکی از اصحاب حضور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آیا جایز است ما فرزندان خود را به این اسم بنامیم؟ حضرت فرمود: خیر، به خدا قسم این کلمه دابة الله مختص پسر عمم علی (علیه السلام) است. اصبغ بن نباته می گوید: روزی حضور مولای امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودم خدمتش عرض کردم: دابه ای که خداوند در قرآن (368) بیان فرمود: کیست حضرت فرمود: همان شخصی است که نان سرکه و زیتون تناول می کند؛ که مقصود حضرت خود آن جناب بوده که در حال خوردن آنها بوده.(369)

310- علی (علیه السلام) در طوفان نوح (علیه السلام)

روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود یک نفر از جن از آن حضرت مسائل خود را می پرسید که به ناگاه علی (علیه السلام) به حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده کرد که آن جن رعشه ای بر اندامش افتاد و چون گنجشک ضعیفی، کوچک شد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: ای رسول خدا مرا پناه دهید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از که می ترسی و پناه می خواهی؟ عرض کرد: از این جوان (امیرالمؤمنین) پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند چرا از این جوان می ترسی؟ گفت: وقتی که کشتی نوح در روز طوفان و سیل به حرکت در آمد، من خود را به کنار کشتی حضرت نوح (علیه السلام) رساندم تا شاید بتوانم کشتی نوح (علیه السلام) را غرق کنم، وقتی نزدیک کشتی شدم این جوان، چنان ضربه ای به من زد، که یک دست من قطع شد، آنگاه دست خود را بیرون آورد و نشان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد، آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حرف آن جن را تصدیق کرد و فرمود: آری این جوان همانست که نوح نبی (علیه السلام) را یاری کرده است.(370)

311- دستور ساده پوشی

نمایندگان نجران عمداً با لباسهائی پر زرق و برق و زیور آلات وارد مدینه شدند پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم برای مبارزه منفی را در پیش گرفت به این ترتیب که وقتی نمایندگان با زرق و برق عجیبی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها اعتنا نکرد و با آنها سخن نگفت و به پیروی از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان نیز با آنها سخن نگفتند، آنها سه روز در مدینه متحیر و سرگردان بودند تا روزی نمایندگان نجران از عثمان و عبدالرحمن که سابقه آشنائی با آنها داشتند علت این بی اعتنائی را پرسیدند، آنها نمایندگان را نزد علی (علیه السلام) بردند و جریان را به آن حضرت عرض کردند: علی (علیه السلام) به نمایندگان فرمود: بروید و این زرق و برقها را از خود دور سازید و به شکل عادی و ساده خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برسید که حتماً موفق خواهید شد، آنها طبق فرموده علی (علیه السلام) رفتار کردند و موفق شدند(371)