هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

308- خلیفه خدا

عمر بن حصین روایت کرده گفت: من و عمر بن خطاب حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم و امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم جلوس کرده بود که پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم این آیه را تلاوت نمود امن یجیب المضطر اذا دعاه ناگاه امیرالمؤمنین (علیه السلام) ضجه ای کرد و ناله ای نمود پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی! چرا با شنیدن این آیه جزع نموده مضطرب شدی؟
گفت: ای رسول خدا چگونه جزع نکنم در صورتی که در این آیه خداوند تصریح می فرماید که شما را خلیفه های روی زمین قرار دادیم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی! جزع نکن، به خدا قسم ترا دوست نمی دارد مگر مؤمن و دشمن نمی دارد ترا مگر منافق.(367)

309- دابة الله کیست؟

از حضرت صادق (علیه السلام) روایت کرده فرمود: روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وارد مسجد شد دید امیرالمؤمنین (علیه السلام) ریگهای مسجد را جمع کرده و سر مبارکش را روی ریگها گذارده و بخواب رفته است، او را با پای مبارک خود حرکت داد، فرمود: ای دابة الله برخیز. یکی از اصحاب حضور پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آیا جایز است ما فرزندان خود را به این اسم بنامیم؟ حضرت فرمود: خیر، به خدا قسم این کلمه دابة الله مختص پسر عمم علی (علیه السلام) است. اصبغ بن نباته می گوید: روزی حضور مولای امیرالمؤمنین (علیه السلام) بودم خدمتش عرض کردم: دابه ای که خداوند در قرآن (368) بیان فرمود: کیست حضرت فرمود: همان شخصی است که نان سرکه و زیتون تناول می کند؛ که مقصود حضرت خود آن جناب بوده که در حال خوردن آنها بوده.(369)

310- علی (علیه السلام) در طوفان نوح (علیه السلام)

روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بود یک نفر از جن از آن حضرت مسائل خود را می پرسید که به ناگاه علی (علیه السلام) به حضور پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم مشاهده کرد که آن جن رعشه ای بر اندامش افتاد و چون گنجشک ضعیفی، کوچک شد و به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: ای رسول خدا مرا پناه دهید.
پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: از که می ترسی و پناه می خواهی؟ عرض کرد: از این جوان (امیرالمؤمنین) پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند چرا از این جوان می ترسی؟ گفت: وقتی که کشتی نوح در روز طوفان و سیل به حرکت در آمد، من خود را به کنار کشتی حضرت نوح (علیه السلام) رساندم تا شاید بتوانم کشتی نوح (علیه السلام) را غرق کنم، وقتی نزدیک کشتی شدم این جوان، چنان ضربه ای به من زد، که یک دست من قطع شد، آنگاه دست خود را بیرون آورد و نشان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد، آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حرف آن جن را تصدیق کرد و فرمود: آری این جوان همانست که نوح نبی (علیه السلام) را یاری کرده است.(370)