هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

271- لقب امیرالمؤمنین برای علی (علیه السلام)

حذیفه می گوید: در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و قبل از رسیدن آیه حجاب مردم پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت و آمد می نمودند و هر وقت که می خواستند نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رفتند، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را نهی کرد از اینکه وقتی دحیه نزد پیغمبر است نزد او حاضر شدند (مراد از دحیه نام شخصی از طایفه کلبی بود که در نهایت خوش صورتی قرار داشت که جبرئیل به قیافه او ظاهر می گردید) حذیفه می گوید: روزی بواسطه مطلبی من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم وقتی وارد شدم جلو در پرده ای بود وقتی پرده را بالا زدم دحیه را دیدم لذا فوراً از نزد حضرت بواسطه حضور جبرئیل خارج شدم در بین راه علی (علیه السلام) را دیدم حضرت از من سؤال کرد من هم کیفیت مطلب را به او گفتم و از حضرت خواستم تا سؤال مرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کند علی (علیه السلام) مرا همراه خود برد سپس وارد خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدیم، من دم در نشستم و علی (علیه السلام) وارد خانه شد و سپس سلام کرد من شنیدم که جبرئیل جواب سلام او را داد و جواب او را به این جمله داد و علیک السلام یا امیرالمؤمنین جبرئیل از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت علی (علیه السلام) مرا صدا زد و من وارد خانه شدم.
آنگاه دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) می فرماید: ملائکه و آسمان ها قبل از اینکه اهل زمین ترا به این اسم بنامند ملائکه آسمان ها بر تو سالم می رسانند و ترا به این اسم که امیرالمؤمنین است نامیدند؛ ای علی، جبرئیل این اسم را از طرف خداوند آورد و به من گفت که به مسلمین امر کنم بعد از این ترا به این اسم بخوانند و من ان شاء الله این امر را به تمام مردم ابلاغ خواهم کرد. که روز بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این امر الهی را به مردم رساند و دستور داد همه به حضرت این گونه سلام دهند.(329)

272- بت فلس شکسته شد

در سال نهم هجری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گروهی از سربازان اسلام را به سرداری امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به سوی قبیله طی (330) نزدیک سرزمین اردن فعلی فرستاد تا آنها را به آئین اسلام دعوت کند و بت معروف آنها را به نام فلس نابود سازد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز آنها را دعوت فرمود و چون نپذیرفتند با آنها جنگ کرد و بت آنها را درهم شکست و دو شمشیر قیمتی به اسامی مخذم و رسوب که بت پرستان به بت خانه هدیه کرده بودند و به پیکر آن بت آویخته بودند را با سایر غنائم و اسیران جنگی به مدینه آورد(331)

273- علی (علیه السلام) شرش را کم کن

عقبة ابن ابی معیط قبل از ظهور اسلام در مکه همسایه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود ولی بعد از اینکه کار پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بالا گرفت و بر ضد بت پرستی قریش قیام کرد او نیز از افراد سرشناسی بود که به مخالفت آن حضرت برخاست و چون همسایه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود بیش از همه حضرت را می آزرد و حتی روزی با کمال بی شرمی آب دهان خود را به صورت مبارک پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم افکند.
روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای عقبه! گویا می بینم که چون از مکه خارج شوی گردنت را بزنیم و بارها رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من در میان دو همسایه شرور، ابولهب و عقبة بن ابی معیط قرار گرفته بودم. تا اینکه عقبة در جنگ بدر اسیر شد و به فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، امیرمؤمنان (علیه السلام) شر او را از سر همه کم کرد و گردن او را با شمشیر خود زد، ولید نیز پسر آن ملعون است که در زمان عثمان بواسطه اینکه برادر مادری عثمان بود به استانداری کوفه منصوب شد و در حال مستی به نماز جماعت حاضر شد که این شخص خبیث نیز علی رغم میل عثمان توسط بازوان حیدری علی (علیه السلام) حد شرابخور بر او جاری شد.