هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

270- از علی (علیه السلام) اطاعت کنید

پس از آنکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از سفر مکه و حجةالوداع به مدینه بازگشت به منزل ام سلمه وارد شد و در حدود یکماه در منزل بود و بیشتر ایام خود را با علی (علیه السلام) خلوت می ساخت و منزل سایر زوجات خود نمی رفت.
عایشه و حفصه به پدران خود شکایت کردند و گفتند: که علت اعراض رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را نمی دانیم چیست، پدران آنها گفتند: شما بهتر می توانید این راز را کشف کنید.
عایشه به منزل ام سلمه آمد پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را دید که با علی (علیه السلام) هر دو در یک اتاق هستند. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از عایشه پرسید برای چه کاری آمدید؟ عایشه علت اعراض و دوری کردن از سایر (زوجات در صورتی که خلافی از آنان سرنزده است) را سؤال کرد؟ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در جواب او گفت: اگر راست می گویی پس چرا امری که بتو گفته بودم و سفارش در کتمان و مخفی داشتن آن را به تو کردم بر خلاف دستور من رفتار کردی، بدان و باخبر باش که هم تو از زمره هلاک شدگان و زیان کاران هستی و هم کسانی که در این کار تصمیمی گرفته اند.
بعد از آمدن عایشه به منزل ام سلمه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به ام سلمه گفت: که سایر زنان را خبر کند تا در این منزل جمع شوند وقتی همه زوجات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در خانه حاضر شدند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به آنان گفت: که گوش دهید و حرفهای مرا همگی بشنوید و اطاعت کنید
این شخص علی بن ابیطالب (علیه السلام) برادر و وصی و قائم بر شما و امت من است بعد از من باید از علی (علیه السلام) اطاعت کنید و مخالفت او را نکنید و هر کس با او مخالفت کند هلاک خواهد شد، سپس به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی! این زنان را به تو می سپارم و باید از آنان محافظت و نگهداری کنی و هر گاه یکی از آنان با تو مخالفت کرد فوراً او را از خود دور کن.
بعد از صحبت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عایشه سخن گفت و عرض کرد: تاکنون در کدام یک از امور مخالفت با تو کرده ایم پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم به او گفت: که اول مخالفت را تو نمودی و آن راز را که سفارش کتمان کردن آن را به تو کرده بودم فاش کردی، بخدا قسم! که بعد از من تو مخالفت از دستور من خواهی کرد و از خانه من بیرون خواهی رفت در صورتی که یک عده از مخالفین را دور خود جمع نموده و در صدد مخالفت با من و گفته های خداوند بر خواهی آمد(328).

271- لقب امیرالمؤمنین برای علی (علیه السلام)

حذیفه می گوید: در زمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و قبل از رسیدن آیه حجاب مردم پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت و آمد می نمودند و هر وقت که می خواستند نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رفتند، لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را نهی کرد از اینکه وقتی دحیه نزد پیغمبر است نزد او حاضر شدند (مراد از دحیه نام شخصی از طایفه کلبی بود که در نهایت خوش صورتی قرار داشت که جبرئیل به قیافه او ظاهر می گردید) حذیفه می گوید: روزی بواسطه مطلبی من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم وقتی وارد شدم جلو در پرده ای بود وقتی پرده را بالا زدم دحیه را دیدم لذا فوراً از نزد حضرت بواسطه حضور جبرئیل خارج شدم در بین راه علی (علیه السلام) را دیدم حضرت از من سؤال کرد من هم کیفیت مطلب را به او گفتم و از حضرت خواستم تا سؤال مرا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم کند علی (علیه السلام) مرا همراه خود برد سپس وارد خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدیم، من دم در نشستم و علی (علیه السلام) وارد خانه شد و سپس سلام کرد من شنیدم که جبرئیل جواب سلام او را داد و جواب او را به این جمله داد و علیک السلام یا امیرالمؤمنین جبرئیل از نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفت علی (علیه السلام) مرا صدا زد و من وارد خانه شدم.
آنگاه دیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) می فرماید: ملائکه و آسمان ها قبل از اینکه اهل زمین ترا به این اسم بنامند ملائکه آسمان ها بر تو سالم می رسانند و ترا به این اسم که امیرالمؤمنین است نامیدند؛ ای علی، جبرئیل این اسم را از طرف خداوند آورد و به من گفت که به مسلمین امر کنم بعد از این ترا به این اسم بخوانند و من ان شاء الله این امر را به تمام مردم ابلاغ خواهم کرد. که روز بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم این امر الهی را به مردم رساند و دستور داد همه به حضرت این گونه سلام دهند.(329)

272- بت فلس شکسته شد

در سال نهم هجری پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گروهی از سربازان اسلام را به سرداری امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به سوی قبیله طی (330) نزدیک سرزمین اردن فعلی فرستاد تا آنها را به آئین اسلام دعوت کند و بت معروف آنها را به نام فلس نابود سازد.
امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز آنها را دعوت فرمود و چون نپذیرفتند با آنها جنگ کرد و بت آنها را درهم شکست و دو شمشیر قیمتی به اسامی مخذم و رسوب که بت پرستان به بت خانه هدیه کرده بودند و به پیکر آن بت آویخته بودند را با سایر غنائم و اسیران جنگی به مدینه آورد(331)