هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

261- رمضان نشانه ضیافت الله

سه نفر از خارج مدینه می خواستند خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برسند شبانه وارد مدینه شدند و گفتند: اگر بخواهیم هر سه نفر ما میهمان رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشیم ممکن است سبب مزاحمت ایشان بشود بنابراین یکی از آنها گفت: من به منزل پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می روم، دومی گفت: من هم به منزل علی (علیه السلام) می روم، سومی گفت: من هم به مسجد می روم تا میهمان خانه خدا باشم.
فردا هر سه نفر آنها در مسجد جمع شدند و یک به یک ماجرای شب گذشته خویش را تعریف کردند میهمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گفت: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مرا در خوراک شیر خودش شریک کرد و سیر شدم و خوابیدم. دومی گفت: من هم با علی (علیه السلام) هم خوراک شدم و سیر شده و خوابیدم. سومی گفت: من هم گرسنگی کشیدم و درست خوابم نبرد: در این هنگام وحی بر پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد که به میهمان ما بگو: اگر پذیرایی بهتر از گرسنگی بود ما از تو پذیرایی می کردیم (319)

262- اشدء اعلی الکفار

در جریان فتح مکه که در سال هشتم هجرت واقع شد دو نفر از کافران که هنوز تسلیم نشده بودند با علی (علیه السلام) رخ به رخ شدند و از دست آن حضرت فرار کردند این دو نفر یکی هبیرة بن وهب شوهر ام هانی خواهر امام علی (علیه السلام) بود (320) و دیگری پسر عموی هبیره بود. علی (علیه السلام) این دو نفر را تعقیب کرد این دو نفر به خانه ام هانی آمده و خود را در آن خانه مخفی ساختند.
علی (علیه السلام) در حالی که شمشیر در دست داشت به دنبال آن دو نفر به در خانه ام هانی خواهر خود رسید، ام هانی که هشت سال بود برادرش علی (علیه السلام) را ندیده بود در برابر او ایستاد و گفت: از این دو نفر چه می خواهی؟
علی (علیه السلام) دست رد به سینه ام هانی زد و او را رد کرد تا آن دو نفر را طبق دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گردن بزند، ام هانی به علی (علیه السلام) گفت: آیا می خواهی وارد خانه ام شوی و حریم و احترام مرا بشکنی و شوهرم را بقتل برسانی تو پس از هشت سال، از من واهمه نمی کنی؟!
حضرت علی (علیه السلام) که پیوند مکتبی را بر پیوند نسبی مقدم می داشت فرمود: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خون این دو نفر را هدر دانسته بنابراین به ناچار باید فرمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را در مورد قتل این دو نفر اجرا کنم پس از این جریان ام هانی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و دید آن حضرت غسل می کند و دخترش حضرت زهرا علیهاالسلام با گرفتن پارچه بلندی آن حضرت را پوشانده که کسی آن حضرت را هنگام غسل نبیند.
آن حضرت پس از غسل هشت رکعت نماز خواند و پس از نماز ام هانی را دید و فرمود: به به! خیر مقدم ام هانی! چه موجب شده که اینجا آمده ای؟
ام هانی جریان برخورد شدید علی (علیه السلام) را بازگو کرد در این هنگام علی (علیه السلام) از راه رسید، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تا او را دید لبخندی زد و فرمود: با ام هانی چه کردی؟ بعدها شوهر ام هانی به نجران گریخت و در همانجا در حال کفر مرد و پسر عموی او برگشت و دیگر کسی متعرض او نشد.(321)

263- نزول فرشتگان در شب قدر

عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود، هر گاه عمر و ابوبکر به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می آمدند می دیدند که آن حضرت سوره قدر را با خشوع و گریه قرائت می کند و آنرا با حالی جانسوز می خواند عمر و ابوبکر عرض کردند: ای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم! چقدر دلت هنگام قرائت این سوره می سوزد؟ چرا؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود برای آنکه در شب قدر چشمم فرشتان را دیده و دلم فهمیده است و برای آنچه که دل این شخص (اشاره به علی (علیه السلام)) پس از من در شب قدر آن را می فهمد و در می یابد، می گریم.
عمر و ابوبکر عرض کردند: مگر شما در شب قدر چه دیده اید و او (علی (علیه السلام)) در آن شب چه می بیند؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم روی زمین برای آنها نوشت تنزل الملائکة والروح فیها باذن ربهم من کل امر
آنگاه فرمود: پس از آنکه خداوند می فرماید: برای تقدیر هر کار آیا دیگر چیزی باقی می ماند؟ عمر و ابوبکر عرض کردند نه، چیزی باقی نمی ماند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا می دانید، که شخصی که هر امری بر او نازل می شود کیست؟ آنها عرض کردند: او تو هستی، ای رسول خدا. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری، ولی آیا بعد از رحلت من نیز شب قدر وجود دارد؟ آنها گفتند: آری وجود دارد؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا بعد از من باز در شبهای قدر آن امر (تقدیر کارها) نازل می شود؟ عمر و ابوبکر گفتند: آری؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: بنابراین بعد از من نزول هر چیزی در شب قدر بر چه شخصی است؟
عمر و ابوبکر گفتند: نمی دانیم آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست مبارک خود را بر سر علی (علیه السلام) نهاد و فرمود:
ان لم تدر یا فا در یا هو هذا من بعدی، اگر نمی دانید، اینک بدانید، آن شخص بعد از من این اشاره به علی (علیه السلام) است. !