هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

257- کتاب مصحف فاطمه علیهاالسلام

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: فاطمه علیهاالسلام 75 روز بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم زنده بود و در این مدت از فراق پدر بسیار غمگین بود جبرئیل نزد فاطمه علیهاالسلام می آمد و او را دلداری می داد و احوال و مقام پدرش را برای او بیان می کرد و حوادث آینده را که دشمنان چه عملی نسبت به فرزندان او روا می دارند را به او خبر می داد حضرت فاطمه علیهاالسلام جریان را به علی (علیه السلام) گزارش داد حضرت علی (علیه السلام) به فاطمه علیهاالسلام فرمود: هر گاه حضور فرشته را احساس کردی و صدایش را شنیدی مرا خبر کن.
فاطمه علیهاالسلام هنگامی که احساس حضور فرشته را می کرد و صدایش را می شنید به علی (علیه السلام) اطلاع می داد و علی (علیه السلام) نزد فاطمه علیهاالسلام می آمد و هر چه می شنید می نوشت تا آنکه از آن سخنان مصحف فاطمه علیهاالسلام را به وجود آورد.(314)

258- پیوند ناگسستنی

حضرت علی (علیه السلام) هر روز یک نوبت و هر شب یک نوبت به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رفت، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با او خلوت می کرد و در هر موضوعی عی (علیه السلام) را به رموز و اسرار آن آگاه می نمود، و هیچ چیز را از علی (علیه السلام) پنهان نیم کرد اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می دانستند که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم جز با علی (علیه السلام) اینگونه خصوصی نبود.
اگر علی (علیه السلام) در خانه خود بود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به نزد علی (علیه السلام) می رفت و بیشتر همنشینی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با علی (علیه السلام) در خانه او صورت می گرفت، گاهی که علی (علیه السلام) به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می رفت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم زنان خود را از خانه بیرون می کرد و تنها با علی (علیه السلام) هم سخن می شد ولی تنها که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به خانه علی (علیه السلام) می آمد فاطمه و پسران فاطمه (یعنی حسن و حسین (علیه السلام)) را از خانه بیرون نمی کرد علی (علیه السلام) هر سؤالی می کرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ می داد وقتی که سوالش تمام می شد و سکوت می کرد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آغاز سخن می کرد، هیچ آیه ای بر رسول خدا نازل نشد مگر اینکه آن را برای علی (علیه السلام) می خواند و املا می فرمود، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همه احکام از حلال و حرام و امر و نهی گذشته و آینده و کتاب را که بر پیامبران قبل نازل شد را به علی (علیه السلام) آموخت و علی (علیه السلام) همه آنها را به خاطر خود سپرد و حتی یک حرف از آن را فراموش نکرد.(315)

259- مسئله رد الشمس

امام صادق (علیه السلام) می فرماید: یک روز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بیرون شهر مدینه (316) بعد از ظهر خسته بود سر خود را در دامن امیرالمؤمنین (علیه السلام) گذاشت و خوابید مقداری خواب رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم طول کشید که به حسب پاره ای از روایات وقت فضیلت نماز عصر گذشت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) مبتلا شد بین دو کار؛ یکی خواندن نماز عصر و یا استراحت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم!؛ حضرت علی (علیه السلام) هیچ حرکتی نکرد تا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواب راحتی کرده باشد وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از خواب بیدار شد علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من نماز عصر را نخوانده ام.
حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی! برخیز و رو به آفتاب بایست و اول سلام کن، بعد از او بخواه تا با تو سخن بگوید بعد از او درخواست کن که برگردد در موضع خاص اقامه نماز عصر؛ تا تو بتوانی نمازت را به وقت فضیلت آن بخوانی.
آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سلام کردن به آفتاب را گفت: یا اباالحسن بگو: السلام علیک یا خلق الله وقتی علی (علیه السلام) به آفتاب سلام کرد، از آفتاب صدا بلند شد فقالت، علیک السلام یا اول یا آخر یا ظاهر و یا باطن، من ینجی محبیه و یوبق مبغضیه؛ سلام بر تو ای اول و ای آخر و ای ظاهر و ای باطن؛ خدای عالم دوست تو را نجات می دهد و دشمن ترا هلاک می کند. آنگاه آفتاب برگشت و این فضیلتی است بنام ردالشمس که اختصاص به آن حضرت دارد البته مسئله برگشت آفتاب برای امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) نیز یکبار در راه جنگ صفین برای امام اتفاق افتاده است سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی (علیه السلام) بگویم آنچه را که آفتاب به تو گفت: یا خودت می گویی حضرت عرض کرد: اگر شما بفرمائید شیرین تر است حضرت فرمود: خورشید به تو گفت: یا اول یا آخر یا ظاهر و یا باطن آیا می دانی یعنی چه؟ یعنی: یا اول من آمن بالله و رسوله یعنی، ای کسی که تو اول مؤمن بخدا و رسولش هستی و انت الاخر آخرین کسی که با من عهد می بندد و من از دنیا می روم تو هستی (در نفس آخر؛ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سرش در دامن علی (علیه السلام) بود و از دار دنیا رفت).
انت الظاهر علی جان تو کسی هستی که آیات خدا را ظاهر می کنی (هر که علی (علیه السلام) را شناخت خدا را شناخته است)
انت الباطن علی جان تو کسی هستی که آیات خدا را ظاهر می کنی (هر که علی (علیه السلام) را شناخت خدا را شناخته است)
انت الباطن یعنی توئی آن پنهانی که کسی حقیقت ترا نفهمید؛ یا علی (علیه السلام) کسی تو را نشناخت غیر از من و حق تعالی؛ چنانچه کسی نشناخت خداوند را جز من و تو.(317)