هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

254- دوست خالص مرا حاضر کنید

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در بستر رحلت بود به حاضران فرمود: ادعولی خلیلی؛ دوست خالص مرا حاضر کنید آن دو زن (حفصه و عاشیه) به دنبال پدران خود فرستادند وقتی آن دو نفر حاضر شدند تا چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آنها افتاد از آنها روی گردانید سپس بار دیگر فرمود:
خلیل و دوست خالص مرا حاضر کنید9
آنگاه به دنبال علی (علیه السلام) فرستادند هنگامی که علی (علیه السلام) وارد شد و چشم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن حضرت افتاد به او متوجه شد و سخنانی به او فرمود وقتی که علی (علیه السلام) از خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خارج شد عمر و ابوبکر به علی (علیه السلام) گفتند:
خلیل تو، چه سخنی به تو گفت؟ علی (علیه السلام) فرمود: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هزار باب علم را به من خبر داد که از هر باب آن هزار باب دیگر گشوده می شود و هزار حرف به من آموخت که هر حرف آن، کلید هزار حرف دیگر است.(311)

255- تزویج دو نور

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرشته ای را که 24 چهره داشت دید پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: ای محبوبم جبرئیل! من هیچگاه تو را به این صورت ندیده بودم
فرشته عرض کرد: یا رسول الله من جبرئیل نیستم بلکه خداوند مرا فرستاده تا ازدواج بین دو نور را برقرار سازم.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: کدام نور را با کدام نور؟ فرشته گفت: فاطمه علیهاالسلام را با علی (علیه السلام)؛ وقتی که آن دو فرشته پشت گردانید در میان دو شانه او چنین نوشته شده بود: محمد رسول الله، علی (علیه السلام) وصیه؛ محمد صلی الله علیه و آله و سلم رسول خدا است و علی (علیه السلام) وصی رسول خدا است
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به آن فرشته فرمود: این نوشته بین دو شانه تو از چه وقت نوشته شده است؟ فرشته عرض کرد: از 22 هزار قبل از خلقت آدم (علیه السلام) نوشته شده است(312)

256- فراموش نخواهی کرد

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست مبارک خود را بر سینه علی (علیه السلام) نهاد و چنین دعا کرد: خدایا قلب علی (علیه السلام) را از علم و شناخت و حکم و نور پر کن.
علی (علیه السلام) می فرماید: من به حضرت عرض کردم: ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم پدر و مادرم به قربانت، از زمانی که آن دعا را درباره من کردی چیزی را فراموش نکردم و هر آنچه که ننوشتم از یادم نرفت اکنون با این حال ترس آن هست که فراموش کنم؟
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: لا لست اتخوف علیک النسیان و الجهل؛ نه، در مورد تو ترس فراموشی و نادانی ندارم (313).