هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

251- وعده خداوند

روزی جمعی از مردم گرد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم حلقه زده بودند آن گاه حضرت فرمود: خداوند امت مرا در جهان طینت و سرشت، به من نشان داد و نامهای آنها را به من آموخت چنانکه به آدم (علیه السلام) آموخت آنگاه رهبران و زمامداران از کنار من گذشتند من برای علی (علیه السلام) و شیعیانش از درگاه خدا طلب آمرزش کردم
خداوند یک مطلب را درباره شیعیان علی (علیه السلام) به من وعده داد.
شخصی پرسید: ای رسول خدا! آن مطلب چیست؟.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آن مطلب وعده داده شده چنین بود: آمرزش برای مؤمنان شیعه و عفو از گناهانشان و تبدیل گناهان آنها به پاداش و نیکی ها. (307)

252- اتمام حجت عجیب

آن، هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رحلت کرد و ابوبکر بر مسند خلافت غاصبانه نشست روزی علی (علیه السلام) ابوبکر را دید و به او فرمود: ای ابوبکر قرآن می فرماید: و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا عند ربهم یرزقون؛ هرگز گمان مبر آنها که در راه خدا کشته شده اند، مردگانند، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی داده می شوند (308)
و من گواهی می دهم که محمد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شهید از دنیا رفت سوگند به خدا آن حضرت نزد تو می آید، وقتی که نزد تو آمد یقین کن؛ چرا که شیطان نمی تواند خود را به صورت آن حضرت در آورد.
آنگاه امام علی (علیه السلام) دست ابوبکر را گرفت و شخص پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به او نشان داد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر فرمود:
یا ابابکر آمن بعلی و باحد عشر من ولده، انهم مثلی الا النبوة و تب الی الله مما فی یدک، فانه لا حق لک فیه ای ابوبکر به (امامت) علی (علیه السلام) و یازده فرزندش ایمان بیاور، آنها (در مقام رهبری و در وجوب اطاعت از آنها) مانند من هستند فقط مقام نبوت ندارند از آنچه در دست گرفته ای در پیشگاه خدا توبه کن زیرا تو در آن مقام حقی نداری سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از رفت و دیده نشد.(309)

253- انفاق در رکوع

نجاشی از زمامداران مهربان و عادل حبشه بود که اسلام را پذیرفت بعدها برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدایایی نیز فرستاد که از جمله آنها یک دست رولباسی گران قیمت بود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنرا گرفت و به علی (علیه السلام) بخشید علی (علیه السلام) آن را پوشید (ولی چون علی (علیه السلام) زاهد بود گوئی آن لباس را نیم پسندید لذا در انتظار فقیری بود تا آن را به او ببخشد) علی (علیه السلام) به مسجد رفت و در آنجا مشغول نماز شد هنگامی که در رکعت دوم به رکوع رکعت دوم رفت فقیری به پیش آمد و گفت: السلام علیک یا وی الله و اولی بالمؤمنین من انفسهم تصدق علی (علیه السلام) مسکین؛سلام بر تو ای ولی خدا و ای کسی که نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتری، به فقیر صدقه ای بده
حضرت علی علی (علیه السلام) در همان حالت رکوع آن روپوش را به سوی فقیر انداخت و اشاره کرد که بردارد...(310)