هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

245- دور کن و دو بال علی صلی الله علیه و آله و سلم

جابربن عبدالله می گوید: شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سه روز قبل از وفاتش؛ که به علی (علیه السلام) می فرمود:
درود بر تو ای پدر دو گل من، تو را به دو ریحانه دنیای خود سفارش می کنم، ای علی! به همین زودی دو ستون و رکن تو ویران خواهد شد و خدا خلیفه من است بر تو،
آنگاه وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وفات کرد، علی (علیه السلام) فرمود: این یک ستون من بود که رسول خدا به من خبرش را داده بود، و چون حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات کرد، علی (علیه السلام) این ستون دوم است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خبرش را فرموده بود.(301)

246- او را دوست دارم

روزی علی (علیه السلام) به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شما عقیل را خیلی دوست دارید؟
حضرت فرمود: آری بخدا، نسبت به او دو محبت دارم یکی برای خوبی خود اوست و دیگری بخاطر آنکه ابوطالب او را دوست می داشت و فرزندش (مسلم بن عقیل) بخاطر دوستی فرزند تو کشته خواهد شد و دیده مؤمنان برای او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب بر او صلوات می فرستند، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گریست، تا اینکه تا اشکهایش به سینه اش روان شد. سپس فرمود: بخدا شکایت می برم از آنچه بعد از من با خاندانم خواهند کرد.(302)

247- عهد خداوند

علی (علیه السلام) می فرماید: روزی من و فاطمه و حسن و حسین (علیه السلام) نزد رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بودیم، آن حضرت به ما رو کرد و گریست، من عرض کردم: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چرا گریه می کنید؟
حضرت فرمود: گریه می کنم بخاطر آنچه با شما می کنند، عرض کردم: آن چه چیزی است، یا رسول الله؟
حضرت فرمود: گریه می کنم از ضربتی که بر فرق تو زنند و از سیلی که بر صورت فاطمه علیهاالسلام می زنند، و از نیزه ای که به ران حسن (علیه السلام) می زنند و زهری که به او می نوشانند، و از قتل حسین (علیه السلام)؛ علی (علیه السلام) می فرماید: همه اهل بیت گریه کردند، سپس عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ما را نیافریده اند جز برای بلا، حضرت فرمود: مژده باد بر تو ای علی! که خداوند با من عهد کرده که تو را دوست ندارد جز مؤمن و دشمن ندارد تو را جز منافق.(303)