هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

244- صدای شیطان بود

علی (علیه السلام) می فرماید: لحظه ای که برای غسل دادن رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آماده می شدم، همین که بدن پاک و پاکیزه آن جناب را بر سکو نهادم، صدایی از گوشه اتاق به گوشم رسید، که گفت: ای علی! محمد را غسل مده، بدن پاک و مطهر او احتیاج به غسل و شستشو ندارد
از سخن او در دلم گمانی کوتاه پیدا شد(اما بزودی برطرف شد و به خود آمدم و) گفتم: وای بر تو، تو که هستی؟!
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم ما را به غسل و شستشوی خود فرمان داده و تو ما را از آن نهی می کنی؟!
در همین حال آواز دیگری با صدایی بلندتر شنیده شد که گفت: یا علی! او را بشوی و غسل ده، که بانگ نخستین از شیطان بود. او به سبب حسدی که بر محمد صلی الله علیه و آله و سلم دارد، خوش ندارد که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با غسل و طهارت پای بر بساط پروردگار خویش بگذارد.
گفتم: ای صاحب صدا! از این که او را به من معرفی کردی خدا به تو پاداش نیک دهد، اما تو کیستی؟
گفت: من خضر نبی هستم، که برای تشییع جنازه پیغمبر خاتم صلی الله علیه و آله و سلم آمده ام. (300)

245- دور کن و دو بال علی صلی الله علیه و آله و سلم

جابربن عبدالله می گوید: شنیدم از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم سه روز قبل از وفاتش؛ که به علی (علیه السلام) می فرمود:
درود بر تو ای پدر دو گل من، تو را به دو ریحانه دنیای خود سفارش می کنم، ای علی! به همین زودی دو ستون و رکن تو ویران خواهد شد و خدا خلیفه من است بر تو،
آنگاه وقتی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وفات کرد، علی (علیه السلام) فرمود: این یک ستون من بود که رسول خدا به من خبرش را داده بود، و چون حضرت فاطمه علیهاالسلام وفات کرد، علی (علیه السلام) این ستون دوم است که رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خبرش را فرموده بود.(301)

246- او را دوست دارم

روزی علی (علیه السلام) به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شما عقیل را خیلی دوست دارید؟
حضرت فرمود: آری بخدا، نسبت به او دو محبت دارم یکی برای خوبی خود اوست و دیگری بخاطر آنکه ابوطالب او را دوست می داشت و فرزندش (مسلم بن عقیل) بخاطر دوستی فرزند تو کشته خواهد شد و دیده مؤمنان برای او اشک می ریزد و فرشتگان مقرب بر او صلوات می فرستند، سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گریست، تا اینکه تا اشکهایش به سینه اش روان شد. سپس فرمود: بخدا شکایت می برم از آنچه بعد از من با خاندانم خواهند کرد.(302)