هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

238- شمشیر شکسته، معجزه نبوی

علی (علیه السلام) می فرماید: در بحبوحه جنگ احد شمشیرم دو نیم شد از میدان نبرد بازگشتم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده و عرض کردم:
ای فرستاده خدا! انسان چاره ای ندارد جز اینکه با شمشیر بجنگد ولی شمشیر من شکست.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاهی به اطراف خود انداخت، آنگاه چشمانش به شاخه خشکیده نخلی افتاد که در کناری افتاده بود.
آن شاخه نخل را برگرفت و تکانی داد، که ناگهان به شمشیری مبدل شد و آن را به من داد. و این همان شمشیری است که ذوالفقار نام گرفت. آن را بر کسی فرود نیاوردم جز آنکه او را دو نیم ساختم.(292)

239- جبرئیل قوت بازوی علی (علیه السلام)

علی (علیه السلام) می فرماید در جنگ احد وقتی شانزده زخم عمیق برداشتم، از شدت جراحت در چهار مورد از آن زخم ها من نقش بر زمین شدم، هر بار مرد خوش صورتی که گیسوانی زیبا برگوشهایش آویخته بود و بوی خوشی از او به مشام می رسید بالای سرم حاضر می شد و بازوان مرا می گرفت، و از زمین بلند می کرد و می گفت:
برخیز و بر مشرکان و دشمنان حمله کن، چه اینکه تو در طاعت خدا و رسول او هستی و آن دو پیوسته از تو خشنودند
هنگامی که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم و ماجرای آن مرد را باز گفتم آن حضرت فرمود.
علی! چشمانت روشن باد، او جبرئیل بوده است. (293)
البته نکته مهم تر اینکه علی (علیه السلام) می فرماید: من هر شمشیری را که می زنم اول فکر می کنم ببینم کجا وارد می شود، گذشته و آینده آن فرد را در نظر می گیرم و اگر بناست یک روزی از این فرد انسان خوبی از کار درآید من شمشیرم را وارد می کنم و او را نمی کشم.

240- فاتح بی بدیل

علی (علیه السلام) می فرماید: وقتی که فتح یکی از قلعه های خیبر دشوار شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ترتیب ابوبکر و عمر را برای فتح آنجا فرستاد، اما فتح قلعه صورت نگرفت(294) روز بعد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مرا در حالی که مبتلا به چشم درد بودم، خواست سپس آن حضرت با آب دهان خود درد چشمم را معالجه کرد و برایم این چنین دعا کرد:
پروردگارا (سوزش و سختی) گرما و سرما را از او برطرف کن
به برکت دعای آن حضرت تا این ساعت رنج گرما و سرما از من برطرف شده است، آنگاه پرچم را به دست گرفتم و به قلعه یهود یورش بردم و خدای متعال آنان را شکست داد و فتح و پیروزی را به دست من نصیب مسلمانان کرد.
در این جنگ بود که من 25 جراحت برداشتم با همان وضع نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدم، حضرت وقتی مرا دید گریست سپس مقداری از اشک دیدگانش را برگرفت و به زخم هایم مالید، که در جا آرام گرفت و از سوزش و درد راحت شدم.(295)