هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

237- عاشق بی نظیر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

علی (علیه السلام) می فرماید: در روز جنگ احد که مردم از اطراف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پراکنده گشتند من آن روز به قدری برای آن حضرت ناراحت و پریشان گشتم که سابقه نداشت. حال من، مانند حال کسی بود که بر جان خود تسلط و اختیاری ندارد.
پیش روی حضرت با دشمنان مهاجم می جنگیدم و آنها را از اطراف وی پراکنده می ساختم، تا اینکه پس از گذشت لحظاتی به عقب بازگشتم تا از حال رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خبری بگیرم. اما هر چه جویا شدم خبری نیافتم (نگران شدم) با خود گفتم:
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به کجا ممکن است رفته باش؟! احتمال فرار که در حق وی منتفی است، احتمال شهادت هم در بن نیست، چون حضرت اگر شهید شده بود باید در میان کشته ها دیده می شد.
سپس راهی جز ین باقی نمانده که او را به سوی آسمانها برده باشند و ما را از نعمت وجود او محروم کرده باشند علی (علیه السلام) می فرماید: از شدت ناراحتی غلاف شمشیرم را شکستم و با خود گفتم: حال که چنین است به تلافی فقدان وجود نازنین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چندان نبرد خواهم کرد تا کشته شوم.
آنگاه خود را به دریای دشمن زدم و آنان را از هر سو پراکنده ساختم. با فرار دشمن محوطه ای جلوی من باز شد ناگهان دیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم با حال ضعف و بیهوشی نقش بر زمین افتاده است.
(معلوم شد که آن حضرت در تمام این مدت زیر دست و پای دشمن بوده است) به جانب او رفتم و سرش را در دامن گرفتم نگاهی به من کرد و فرمود: علی! مردم چه کردند؟
گفتم: به دشمن پشت کردند و کافر شدند و شما را به آنان تسلیم کردند و خود گریختند.
در این بین پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم متوجه حمله گروهی از سپاه دشمن شد که قصد داشتند غافلگیرانه به او یورش ببرند، لذا فرمود: علی! آنان را از من دور کن! من به جانب آنها حمله کردم و جمعشان را متفرق ساختم که هر یک از آنها به سویی گریختند سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: علی! آیا صدای رضوان را که در آسمان در مدح و ستایش تو سخن می گوید را نمی شنوی؟ او هم اینک بانک برداشته و می گوید: شمشیری جز شمشیر علی نیست و جوانمردی جز علی نیست(291)

238- شمشیر شکسته، معجزه نبوی

علی (علیه السلام) می فرماید: در بحبوحه جنگ احد شمشیرم دو نیم شد از میدان نبرد بازگشتم و نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمده و عرض کردم:
ای فرستاده خدا! انسان چاره ای ندارد جز اینکه با شمشیر بجنگد ولی شمشیر من شکست.
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم نگاهی به اطراف خود انداخت، آنگاه چشمانش به شاخه خشکیده نخلی افتاد که در کناری افتاده بود.
آن شاخه نخل را برگرفت و تکانی داد، که ناگهان به شمشیری مبدل شد و آن را به من داد. و این همان شمشیری است که ذوالفقار نام گرفت. آن را بر کسی فرود نیاوردم جز آنکه او را دو نیم ساختم.(292)

239- جبرئیل قوت بازوی علی (علیه السلام)

علی (علیه السلام) می فرماید در جنگ احد وقتی شانزده زخم عمیق برداشتم، از شدت جراحت در چهار مورد از آن زخم ها من نقش بر زمین شدم، هر بار مرد خوش صورتی که گیسوانی زیبا برگوشهایش آویخته بود و بوی خوشی از او به مشام می رسید بالای سرم حاضر می شد و بازوان مرا می گرفت، و از زمین بلند می کرد و می گفت:
برخیز و بر مشرکان و دشمنان حمله کن، چه اینکه تو در طاعت خدا و رسول او هستی و آن دو پیوسته از تو خشنودند
هنگامی که خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم و ماجرای آن مرد را باز گفتم آن حضرت فرمود.
علی! چشمانت روشن باد، او جبرئیل بوده است. (293)
البته نکته مهم تر اینکه علی (علیه السلام) می فرماید: من هر شمشیری را که می زنم اول فکر می کنم ببینم کجا وارد می شود، گذشته و آینده آن فرد را در نظر می گیرم و اگر بناست یک روزی از این فرد انسان خوبی از کار درآید من شمشیرم را وارد می کنم و او را نمی کشم.