هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

234- ولی خدا چه کسی است؟

روزی جمعی از یهودیانی که تازه مسلمان شده بودند مانند: عبدالله بن سلام، و اسد، و ثعلبه، و ابن یامین و ابن صوریا، نزد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم آمدند و عرض کردند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم حضرت موسی بن عمران وصی خود را یوشع بن نون قرار داد وصی بعد از شما چه کسی است؟
هنوز سؤال آنها تمام نشده بود که آیه شریفه انما و لیکم الله و رسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلوة و یوتون الزکوة و هم راکعون نازل شد که، ولی شما خدا و رسول او آن کسانیکه ایمان آوردند و نماز به پا کردند و در رکوع زکوة پرداختند.
سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به یهودیان فرمود برخیزید تا به مسجد برویم آنگاه به مسجد رفتند جلوی مسجد فقیری را دیدند که از مسجد بیرون می آید، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: ای سائل کسی به تو چیزی داده است؟
فقیر گفت: آری یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این انگشتر را به من دادند، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چه کسی این را به تو داد، عرض کرد: این مردی که نماز می خواند، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: در چه حالی به تو این انگشتر را داد عرض کرد: در حال رکوع پیغمبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم تکبیر گفت و اهل مسجد هم تکبیر گفتند.
آنگاه فرمود: این علی بن ابیطالب پس از من ولی شما است.
آنگاه آن جمع تازه مسلمان گفتند: به خداوند سوگند بدین اسلام و پیغمبری محمد و به ولایت علی بن ابیطالب (علیه السلام) خشنود و راضی شدیم. از عمر بن خطاب روایت شده که چهل انگشتر صدقه دادم در حال رکوع تا آیه ای نیز مثل آیه ای که برای علی (علیه السلام) نازل شد، برای من نیز نازل شود ولی چیزی نازل نشد.(287)

235- گره گشای مؤمنان، انفاق مخلص

موسی بن عیسی می گوید: روزی در خدمت علی (علیه السلام) در دوران زندگانی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم که شخصی آمد و گفت: یا علی (علیه السلام) در همسایگی ما شخصی هست که با وزش باد از درختهای خرمای او مقداری خرما در حیاط ما می ریزد و بچه های من آنها را می خورند و این شخص می گوید: من راضی نیستم، بیا برویم تا او را راضی کنیم. با امام حرکت کردیم تا به منزل آن شخص رسیدیم، علی (علیه السلام) هر چقدر به آن شخص اصرار کرد که او راضی شود اما او نپذیرفت.
علی (علیه السلام) فرمود: من از طرف رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به تو ضمانت می دهم که باغی در بهشت به تو بخشیده شود، ولی صاحب خانه امتناع ورزید تا اینکه آفتاب در حال غروب کردن و وقت نماز فرا رسید.
امام به او فرمود: آیا خانه خود را با فلان باغ خرمای من عوض می کنی؟
صاحب خانه در کمال ناباوری گفت: اگر واقعاً بدهی می پذیرم.
امام شاهدان حاضر را به گواهی گرفت که خانه آن شخص را در برابر فلان باغ خود خریده است.
سپس رو به فرد نیازمند کرد و فرمود: وارد منزل شو و به عنوان مالک آن را تصرف نما، که خدا به شما برکت دهد و نعمت های او بر شما حلال باشد.
آنگه همگی به نماز رفتند فردا صبح رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: علی جان نسبت به کار پسندیده دیشب تو این آیات نازل شد:
بسم الله الرحمن الرحیم واللیل اذا یغشیی... فاما من اعطی و اتقی و صدق بالحسنی فسنیسره للیسری (288)
آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به این ایثارگر مخلص فرمود:
علی جان تو به بهشت یقین داشتی و خانه را به آن مرد بخشیدی و باغ خود را از دست دادی ولی خداوند با نزول این آیات از تو تشکر فرمود.(289)

236- کنیزی معتقد و باادب

فضه کنیزی حبشی بود، بعضی هم نوشته اند نجاشی پادشاه حبشه خودش این کنیز را خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم هدیه فرستاد و پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم هم او را به دخترش بخشید، روزی هنگام وضو گرفتن، حضرت علی (علیه السلام) فضه را صدا زد تا آب بیاورد فضه نداد دو مرتبه امام او را صدا زد اما او جواب نداد، تا سه مرتبه.
در اینجا حضرت خود برخاست آب بردارد وقتی از حجره خود بیرون رفت هاتفی صدا زد که آب در سمت راست است، علی (علیه السلام) آب را برداشت و وضو گرفت.
در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وارد شد در حالی که قطرات آب وضو از محاسن علی (علیه السلام) می چکید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می فرمود: یا علی! آی می دانی هاتف که بود و ندایش چه بود؟ علی (علیه السلام) عرض کرد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بهتر می داند.
حضرت فرمود: این ندای برادرم جبرئیل بود، که گفت: خدای عالم سلامت می رساند و می فرماید: بر فضه غضبناک نباش علت اینکه برایت آب نیاورد این بود که او در قائده زنانه است اینجا بود که علی (علیه السلام) برای فضه بخاطر ادبش دعا کرد: اللهم بارک لنا فی فضتنا خدایا! مبارک گردان و برکت خیر بده به فضه ما.(290)