هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

229- پیشوای شرفاء

انس می گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: آب وضوئی برای من مهیا کن! سپس برخاست و دو رکعت نماز خواند سپس به من فرمود: ای انس! اولین کسی که از این در بر تو وارد می شود، امیر و سالار مؤمنین و آقا و مولای مسلمین و پیشوای شرفاء و تابنده چهره های بهشت که در غرفه های امن پروردگار جای دارند و خاتم اوصیاء من خواهد بود.
انس می گوید: من با خود گفتم: بار پروردگارا! او را مردی از انصار قرار بده و این دعا را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مخفی داشتم ناگهان علی (علیه السلام) وارد شد حضرت فرمود: ای انس کیست؟ عرض کردم علی (علیه السلام) است حضرت با شادمانی هر چه تمامتر برخاست و دست به گردن او انداخت و صورت به صورت او می شود و عرق صورت خود را به صورت او مسح می نمود.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! امروز کاری را دیدم با من کردی که تا به حال چنین ننموده بودی؟ حضرت فرمود: چه باز می دارد مرا از این گونه رفتار درباره تو؟ تو هستی که دین مرا ادا می کنی و صدای مرا به جهانیان می رسانی و در اختلافاتی که بعد از من بوجود می آید حق را برای آنان آشکار می گردانی. (282)

230- گریه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید: من با پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم راه می رفتیم تا اینکه در باغی داخل شدیم، حضرت یکباره مرا در آغوش گرفت و شروع کرد به گریه کردن؛ من عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علت گریه شما چیست؟ حضرت فرمود: گریه بخاطر کینه ها و عقده هایی که در سینه های جماعتی است از تو و ظاهر نمی کنند آنها را بر تو مگر بعد از رحلت من!
من عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آیا در آن وقت دین من سالم خواهد بود؟ حضرت فرمود: بلی در آن هنگام دین تو سالم خواهد بود.(283)

231- علی (علیه السلام) از من است

از امیرالؤمنین (علیه السلام) نقل شده است که فرمود: برای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شاخه موزی هدیه آوردند حضرت موز را با دست خود پوست می کند و در دهان من می گذارد، گوینده ای گفت: ای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تو علی (علیه السلام) را دوست می داری؟
حضرت فرمود: آیا نمی دانی که علی از من است و من از علی هستم.(284)