هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

228- تمام مردم دنیا یک طرف...

علقمه و اسود می گویند ما به ابوایوب انصاری در منزلش وارد شدیم و از او پرسیدیم ای ابوایوب! خداوند پیغمبر خود را گرامی داشت و تو را بواسطه صحبت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فضیلت داد؛ حال برای ما بگو چگونه به حمایت از علی (علیه السلام) برخاسته و با اهل توحید (منظور اصحاب معاویه است که به ظاهر مسلمان بودند) جنگ کردی؟
ابوایوب گفت: بخدا سوگند روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در همین اطاقی که ما و شما فعلاً در آن نشسته ایم، نشسته بود در اطاق کسی جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابیطالب (علیه السلام) که در سمت راست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و من که در سمت چپ حضرت بودم و انس بن مالک که خادم آن حضرت بود کسی نبود، که ناگهان در زدند حضرت فرمود در را باز کنید برای عمار، مرد پاک و پاکیزه؛ در را باز کردند و عمار داخل شد و سالم کرد، حضرت به او خوش آمد گفت.
سپس فرمود: ای عمار! بزودی بعد از من در امت من فتنه برپا می شود بطوریکه شمشیر به روی هم می کشند و بعضی از آنها همدیگر را می کشند، چون چنین دیدی بر تو باد به آن مردی که در سمت راست من نشسته و اشاره به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کردند سپس فرمود:
اگر دیدی تمام مردم جهان در یک مسیر حرکت می کنند و علی بن ابیطالب (علیه السلام) به تنهایی در مسیر دیگری حرکت می کند تو در مسیر علی (علیه السلام) حرکت کن و مردم را رها کن، ای عمار! علی (علیه السلام) تو را در ضلالت و پستی وارد نمی کند، و از راه هدایت تو را در نمی کند ای عمار! متابعت از علی (علیه السلام) متابعت از من و متابعت از من متابعت از خداست. (281)

229- پیشوای شرفاء

انس می گوید: رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: آب وضوئی برای من مهیا کن! سپس برخاست و دو رکعت نماز خواند سپس به من فرمود: ای انس! اولین کسی که از این در بر تو وارد می شود، امیر و سالار مؤمنین و آقا و مولای مسلمین و پیشوای شرفاء و تابنده چهره های بهشت که در غرفه های امن پروردگار جای دارند و خاتم اوصیاء من خواهد بود.
انس می گوید: من با خود گفتم: بار پروردگارا! او را مردی از انصار قرار بده و این دعا را از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مخفی داشتم ناگهان علی (علیه السلام) وارد شد حضرت فرمود: ای انس کیست؟ عرض کردم علی (علیه السلام) است حضرت با شادمانی هر چه تمامتر برخاست و دست به گردن او انداخت و صورت به صورت او می شود و عرق صورت خود را به صورت او مسح می نمود.
علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله! امروز کاری را دیدم با من کردی که تا به حال چنین ننموده بودی؟ حضرت فرمود: چه باز می دارد مرا از این گونه رفتار درباره تو؟ تو هستی که دین مرا ادا می کنی و صدای مرا به جهانیان می رسانی و در اختلافاتی که بعد از من بوجود می آید حق را برای آنان آشکار می گردانی. (282)

230- گریه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) می فرماید: من با پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم راه می رفتیم تا اینکه در باغی داخل شدیم، حضرت یکباره مرا در آغوش گرفت و شروع کرد به گریه کردن؛ من عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم علت گریه شما چیست؟ حضرت فرمود: گریه بخاطر کینه ها و عقده هایی که در سینه های جماعتی است از تو و ظاهر نمی کنند آنها را بر تو مگر بعد از رحلت من!
من عرض کردم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آیا در آن وقت دین من سالم خواهد بود؟ حضرت فرمود: بلی در آن هنگام دین تو سالم خواهد بود.(283)