هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

226- نام علی (علیه السلام) در چهارجا

روزی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! من در چهار مقام و محل اسم تو را نزدیک به اسم خود دیدم.
وقتی مرا به سوی آسمان به معراج می بردند همینکه به بیت المقدس رسیدم در روی صخره آن این جملات بود: نیست معبودی، مگر خدا، محمد است رسول خدا، او را تأیید کردم به علی که وزیر اوست.
وقتی که به سدرة المنتهی رسیدم بر آن دیدم این کلمات را: نیست معبودی مگر من، به تنهایی، محمد است برگزیده از میان آفریده های من، من او را تأیید کردم به علی وزیر او، او را به علی یاری کردم.
چون به عرش خداوند رسیدم دیدم: بر پایه های آن نوشته بود، من خدایی هستم که هیچ معبودی نیست جز من، محمد است حبیب من، از میان بندگان، من او را تأیید کردم به علی، وزیر او و او را به علی یاری نمودم.
و چون به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته بود: نیست معبودی مگر من، محمد است حبیب من از میان مخلوقات من، او را تأیید کردم به علی وزیر او و او را به علی نصرت دادم. (279)

227- پرچم هدایت

مخدوج بن زبیر گوید: چون آیه ان اصحاب الجنة هم الفائزون به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نازل شد به حضرت گفتیم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم اصحاب بهشت چه کسانی هستند؟ حضرت فرمود: کسی که مرا اطاعت کند و علی (علیه السلام) را بعد از من سرپرست و صاحب اختیار خود قرار دهد.
در این حال حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم دست علی (علیه السلام) را گرفته بود آنگاه فرمود: حقاً علی از من است و من از علی پس کسی که با او جنگ کند با من جنگیده و کسی که با من جنگ کند خداوند عزوجل را به خشم در آورده است.
سپس فرمود: ای علی جنگ کردن با تو جنگ کردن با من است و دوستی با تو، دوستی با من است تو پرچم هدایت و نشانه رهبری هستی بین من و بین امت من. (280)

228- تمام مردم دنیا یک طرف...

علقمه و اسود می گویند ما به ابوایوب انصاری در منزلش وارد شدیم و از او پرسیدیم ای ابوایوب! خداوند پیغمبر خود را گرامی داشت و تو را بواسطه صحبت با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فضیلت داد؛ حال برای ما بگو چگونه به حمایت از علی (علیه السلام) برخاسته و با اهل توحید (منظور اصحاب معاویه است که به ظاهر مسلمان بودند) جنگ کردی؟
ابوایوب گفت: بخدا سوگند روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در همین اطاقی که ما و شما فعلاً در آن نشسته ایم، نشسته بود در اطاق کسی جز رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی بن ابیطالب (علیه السلام) که در سمت راست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و من که در سمت چپ حضرت بودم و انس بن مالک که خادم آن حضرت بود کسی نبود، که ناگهان در زدند حضرت فرمود در را باز کنید برای عمار، مرد پاک و پاکیزه؛ در را باز کردند و عمار داخل شد و سالم کرد، حضرت به او خوش آمد گفت.
سپس فرمود: ای عمار! بزودی بعد از من در امت من فتنه برپا می شود بطوریکه شمشیر به روی هم می کشند و بعضی از آنها همدیگر را می کشند، چون چنین دیدی بر تو باد به آن مردی که در سمت راست من نشسته و اشاره به حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) کردند سپس فرمود:
اگر دیدی تمام مردم جهان در یک مسیر حرکت می کنند و علی بن ابیطالب (علیه السلام) به تنهایی در مسیر دیگری حرکت می کند تو در مسیر علی (علیه السلام) حرکت کن و مردم را رها کن، ای عمار! علی (علیه السلام) تو را در ضلالت و پستی وارد نمی کند، و از راه هدایت تو را در نمی کند ای عمار! متابعت از علی (علیه السلام) متابعت از من و متابعت از من متابعت از خداست. (281)