هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

224- ماه منیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

روزی علی (علیه السلام) به محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد قیافه جذاب و صورت زیبای علی (علیه السلام) به قدری جلوه داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چنین پنداشتم که ماه شب چهارده به من نزدیک شده است.
ماظننت الا انه اشرف علی علی القمر الیلة البدر(277)

225- شهیدی تنها

عایشه می گوید: روزی علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجازه ورود خواست. حضرت اجازه نفرمود، بار دیگر اجازه خواست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی (علیه السلام) داخل شو، چون علی (علیه السلام) داخل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانیش را بوسید و فرمود: پدرم فدای آن شهید، پدرم فدای آن تنهای شهید.(278)

226- نام علی (علیه السلام) در چهارجا

روزی حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: ای علی! من در چهار مقام و محل اسم تو را نزدیک به اسم خود دیدم.
وقتی مرا به سوی آسمان به معراج می بردند همینکه به بیت المقدس رسیدم در روی صخره آن این جملات بود: نیست معبودی، مگر خدا، محمد است رسول خدا، او را تأیید کردم به علی که وزیر اوست.
وقتی که به سدرة المنتهی رسیدم بر آن دیدم این کلمات را: نیست معبودی مگر من، به تنهایی، محمد است برگزیده از میان آفریده های من، من او را تأیید کردم به علی وزیر او، او را به علی یاری کردم.
چون به عرش خداوند رسیدم دیدم: بر پایه های آن نوشته بود، من خدایی هستم که هیچ معبودی نیست جز من، محمد است حبیب من، از میان بندگان، من او را تأیید کردم به علی، وزیر او و او را به علی یاری نمودم.
و چون به بهشت رسیدم دیدم بر در بهشت نوشته بود: نیست معبودی مگر من، محمد است حبیب من از میان مخلوقات من، او را تأیید کردم به علی وزیر او و او را به علی نصرت دادم. (279)