هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

223- اولین بیعت کننده

سلمان می گوید: در حالی که علی (علیه السلام) سرگرم غسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود از آنچه مردم (در بیرون خانه) انجام دادند به او خبر دادم و گفتم: یا علی (علیه السلام) هم اکنون ابوبکر بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته و مردم به بیعت با یکدستش هم اکتفا نمی کنند بلکه با هر دو دست راست و چپش بیعت می کنند.
علی (علیه السلام) فرمود: ای سلمان، هیچ فهمیدی اول کسی که روی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با او بیعت کرد چه کسی بود؟ عرض کردم: نه همین قدر می دانم که او را در سقیفه بنی ساعده دیدم وقتی که با انصار مخاصمه می کردند. و اول کسی که با ابوبکر بیعت کرد مغیره بود و بعد از او بشیربن سعید، سپس ابوعبیده بعد عمربن خطاب و بعد سالم غلام ابی حذیفه و معاذبن جبل، علی (علیه السلام) فرمود: درباره اینان از تو سؤال نکردم، بگو آیا فهمیدی اول کسی که از منبر بالا رفت و با ابوبکر بیعت کرد چه کسی بود؟ گفتم: نفهمیدم، ولی پیرمرد سالخورده ای را دیم که بر عصای خود تکیه کرده و میان دو چشمش جای سجده بود طوری که بسیار جدی و کوشا در عبادت می نمود. از منبر بالا رفت و در حال گریه گفت: شکر خدا را، که قبل از مردن ترا در اینجا می بینم، دستت را برای بیعت دراز کن. ابوبکر دستش را جلو برد، او هم بیعت کرد و گفت: روزی است مانند روز آدم! و از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید: ای سلمان، آیا او را شناختی؟ عرض کردم: نه! ولی از گفتارش ناراحت شدم، مثل اینکه مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به سرزنش گرفته بود. علی (علیه السلام) فرمود: او شیطان بود... پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من خبر داد که مردم در سقیفه با ابوبکر بیعت خواهند کرد بعد از آنکه بر سر حق اختلاف پیدا می کنند و با دلیل ما استدلال می کنند، بعد به مسجد می آیند و اول کسی که با او بیعت می کند شیطان است، که به صورت پیر سالخورده ای جدی خواهد بود، که این حرفها را نیز خواهد گفت، بعد خارج شه و شیاطین خود را جمع می کند. آنها هم در مقابلش سجده کرده و می گویند: ای رئیس بزرگ ما، تو همان کسی هستی که آدم را از بهشت راندی. او هم می گوید: کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟ خیال کرده اید من دیگر راهی بر آنان ندارم...(276)

224- ماه منیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

روزی علی (علیه السلام) به محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد قیافه جذاب و صورت زیبای علی (علیه السلام) به قدری جلوه داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چنین پنداشتم که ماه شب چهارده به من نزدیک شده است.
ماظننت الا انه اشرف علی علی القمر الیلة البدر(277)

225- شهیدی تنها

عایشه می گوید: روزی علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجازه ورود خواست. حضرت اجازه نفرمود، بار دیگر اجازه خواست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی (علیه السلام) داخل شو، چون علی (علیه السلام) داخل شد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برخاست و او را در آغوش کشید و پیشانیش را بوسید و فرمود: پدرم فدای آن شهید، پدرم فدای آن تنهای شهید.(278)