هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

222- ابلاغ رسالت

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بستگان نزدیکش را به خانه ابوطالب دعوت کرد آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند و از عموهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوطالب، حمزه و ابولهب حضور داشتند. پس از صرف غذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست وظیفه خود را ابلاغ کند ابولهب با گفته های خود زمینه را از میان برد لذا فردای آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را دعوت مجدد به غذا کرد و بعد از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! من به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده است که شما را دعوت به این آیین کنم کدامیک از شما مرا در اینکار یاری خواهید کرد تا برادر من و وصی و جانشین من باشید؟
جمعیت همگی سر باز زدند جز علی (علیه السلام) که از همه در سن کوچکتر بود، برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم! من در این راه یاور تو هستم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست بر گردن علی نهاده و فرمود: این برادر و وصی و جانشین من در بین شما است سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید. جمعیت از جا برخاستند در حالی که خنده تمسخرآمیزی بر لب داشتند به ابوطالب می گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت کنی و از او اطاعت نمایی (275)

223- اولین بیعت کننده

سلمان می گوید: در حالی که علی (علیه السلام) سرگرم غسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود از آنچه مردم (در بیرون خانه) انجام دادند به او خبر دادم و گفتم: یا علی (علیه السلام) هم اکنون ابوبکر بر منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نشسته و مردم به بیعت با یکدستش هم اکتفا نمی کنند بلکه با هر دو دست راست و چپش بیعت می کنند.
علی (علیه السلام) فرمود: ای سلمان، هیچ فهمیدی اول کسی که روی منبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم با او بیعت کرد چه کسی بود؟ عرض کردم: نه همین قدر می دانم که او را در سقیفه بنی ساعده دیدم وقتی که با انصار مخاصمه می کردند. و اول کسی که با ابوبکر بیعت کرد مغیره بود و بعد از او بشیربن سعید، سپس ابوعبیده بعد عمربن خطاب و بعد سالم غلام ابی حذیفه و معاذبن جبل، علی (علیه السلام) فرمود: درباره اینان از تو سؤال نکردم، بگو آیا فهمیدی اول کسی که از منبر بالا رفت و با ابوبکر بیعت کرد چه کسی بود؟ گفتم: نفهمیدم، ولی پیرمرد سالخورده ای را دیم که بر عصای خود تکیه کرده و میان دو چشمش جای سجده بود طوری که بسیار جدی و کوشا در عبادت می نمود. از منبر بالا رفت و در حال گریه گفت: شکر خدا را، که قبل از مردن ترا در اینجا می بینم، دستت را برای بیعت دراز کن. ابوبکر دستش را جلو برد، او هم بیعت کرد و گفت: روزی است مانند روز آدم! و از منبر پایین آمد و از مسجد خارج شد امیرالمؤمنین (علیه السلام) پرسید: ای سلمان، آیا او را شناختی؟ عرض کردم: نه! ولی از گفتارش ناراحت شدم، مثل اینکه مرگ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به سرزنش گرفته بود. علی (علیه السلام) فرمود: او شیطان بود... پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من خبر داد که مردم در سقیفه با ابوبکر بیعت خواهند کرد بعد از آنکه بر سر حق اختلاف پیدا می کنند و با دلیل ما استدلال می کنند، بعد به مسجد می آیند و اول کسی که با او بیعت می کند شیطان است، که به صورت پیر سالخورده ای جدی خواهد بود، که این حرفها را نیز خواهد گفت، بعد خارج شه و شیاطین خود را جمع می کند. آنها هم در مقابلش سجده کرده و می گویند: ای رئیس بزرگ ما، تو همان کسی هستی که آدم را از بهشت راندی. او هم می گوید: کدام امت بعد از پیامبرش گمراه نشد؟ خیال کرده اید من دیگر راهی بر آنان ندارم...(276)

224- ماه منیر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم

روزی علی (علیه السلام) به محضر پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد قیافه جذاب و صورت زیبای علی (علیه السلام) به قدری جلوه داشت که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چنین پنداشتم که ماه شب چهارده به من نزدیک شده است.
ماظننت الا انه اشرف علی علی القمر الیلة البدر(277)