هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

220- امیرالمؤمنین (علیه السلام) لقب الهی

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر (علیه السلام) از پدرش روایت کرده که جد بزرگوارش فرموده است: خداوند جل جلاله جبرئیل را به نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد، تا آن حضرت در حال حیات خود برای ولایت علی (علیه السلام) از مردم شاهد و گواه بگیرد، و پیش از وفات خود حضرتش را به نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامگذاری نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه نفر از یاران و مشهورین از اصحاب خود را فرا خواند و فرمود: من شما را فرا خوانده ام تاگواهان الهی در روی زمین باشید، خواه بر گواهی خود پایداری کنید، یاکتمان نموده و از ادای شهادت خود داری کنید. آنگاه فرمود: ای ابابکر برخیز و بر علی (علیه السلام) بنام امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام ده. او گفت: ایا این فرمان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم اوست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری. وی برخاست و بر آن حضرت به عنوان امیرمؤمنان سلام داد. سپس فرمود: عمر. برخیز و بر علی بنام امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام کن. عمر گفت: ایا به فرمان خدا و رسولش او را امیرمؤمنان (علیه السلام) بنامیم؟ حضرت فرمود: آری. او نیز برخاست و سلام کرد سپس به مقدادبن اسود کندی فرمود: برخیز و به علی (علیه السلام) بنام امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام ده، او برخاست و سلام داد و سخن آن دو نفر را تکرار نکرد. آنگاه به ابوذر غفاری فرمود: برخیز و به علی (علیه السلام) بنام امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام ده، وی برخاست و سلام داد، بعد به حذیفه یمانی و عماربن یاسر و عبدالله بن مسعود و بریده که از همه آنان جوان تر بود فرمود: برخیز و بر امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام کن او نیز برخاست و سلام داد.(273) پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من شما را برای این کار خواندم تا در این زمینه گواهان الهی باشید خواه بر آن پایدار بمانید یا ترک ادای شهادت کنید.(274)

221- سد ابواب مسجد نبی صلی الله علیه و آله و سلم

پس از آنکه مسجد النبی را حصار کشیدند و پیغمبر در آن نماز می خواند دور مسجد خانه بود و همه داخل مسجد از خانه خود دری باز کرده بودند تا که برای نماز فوراً برسند، ابوبکر و عباس و حمزه هر یک در خانه خود را به مسجد باز کردند و یک در دیگر هم خانه شان داشت و فقط تنها خانه ای که یک در داشت و آنهم وارد مسجد می شد خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) بود. وحی الهی نازل شد به پیغمبر که بایستی تمام درها بسته گردد. مگر در خانه تو و علی (علیه السلام) (این روایت را سنی ها نیز از عبدالله بن عمرو از عمربن خطاب هم ذکر کرده اند) گویند که از پسر عمر پرسیدند: راجع به علی ع گفت اسم علی را نیاورید که سه افتخار بزرگ برای اوست یکی سد ابواب دومی ازدواج با فاطمه علیهاالسلام سوم فتح خیبر. اجمالاً رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رفت بالای منبر و فرمود که خداوند فرمود: باید درها بسته شود ولی استثناء راجع به علی (علیه السلام) را ذکر نفرمود، روایت دارد اولین کسی که مشغول بستن درب خانه اش شد علی (علیه السلام) بود ولی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آمد و نگذاشت عباس و عمر نیز درها را نبستند، سایرین آمدند گفتند: در را می بندیم اما بگذارید روزنه ای باز بگذاریم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: روزنه ای هم نباید باز باشد. عباس آمد پیش رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم و عرض کرد من هم که پیرمردی هستم و حکم پدر تو را دارم در را ببندم حمزه هم ببندد. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم بالای منبر رفت و فرمود: من نگفته ام که درها را ببندید امر خداست. خدا فرموده فقط در خانه علی (علیه السلام) باز باشد. رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم از پیش خود کاری نمی کند اگر می کرد به عباس اجازه می داد که عمویش بود، حمزه نیز آمد تا روزنه ای را باز بگذارد ولی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم همان جواب را به او داد (و ما ینطق عن الهوی) محمد از روی هوای حرف نمی زند علی (علیه السلام) فرمود: که متهم کردند رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم را در مسأله سد ابواب و گفتند نعوذ بالله پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم در ضلالت افتاده است.

222- ابلاغ رسالت

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بستگان نزدیکش را به خانه ابوطالب دعوت کرد آنها در آن روز حدود چهل نفر بودند و از عموهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ابوطالب، حمزه و ابولهب حضور داشتند. پس از صرف غذا هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست وظیفه خود را ابلاغ کند ابولهب با گفته های خود زمینه را از میان برد لذا فردای آن روز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنها را دعوت مجدد به غذا کرد و بعد از صرف غذا فرمود: ای فرزندان عبدالمطلب! من به خدا سوگند هیچ جوانی را در عرب نمی شناسم که برای قومش چیزی بهتر از آنچه من آورده ام آورده باشد. من خیر دنیا و آخرت را برای شما آورده ام و خداوند به من دستور داده است که شما را دعوت به این آیین کنم کدامیک از شما مرا در اینکار یاری خواهید کرد تا برادر من و وصی و جانشین من باشید؟
جمعیت همگی سر باز زدند جز علی (علیه السلام) که از همه در سن کوچکتر بود، برخاست و عرض کرد: ای پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم! من در این راه یاور تو هستم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست بر گردن علی نهاده و فرمود: این برادر و وصی و جانشین من در بین شما است سخن او را بشنوید و فرمانش را اطاعت کنید. جمعیت از جا برخاستند در حالی که خنده تمسخرآمیزی بر لب داشتند به ابوطالب می گفتند: به تو دستور می دهد که گوش به فرمان پسرت کنی و از او اطاعت نمایی (275)