هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

218- سرور و سالار عرب

عبدالرحمن بن ابی لیلی از امام حسین (علیه السلام) روایت می کند که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به انس فرمود: انس، سید و سرور عرب را بخوان که نزد من بیاید، عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مگر شما سید و سرور عرب نیستید؟ فرمود: من سرور فرزندان آدم هستم و علی (علیه السلام) سرور و سالار عرب است. انس علی (علیه السلام) را فرا خواند چون علی (علیه السلام) آمد، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: ای انس، گروه انصار را نزد من بخوان، چون همه آنها خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند. فرمود: ای گروه انصار این علی (علیه السلام) سرور و سالار عرب است. پس بپاس دوستی من دوستش دارید و بخاطر گرامی بودن وی نزد من، گرامیش بدارید که آنچه به شما گفتم مطلبی است که جبرئیل مرا از جانب خداوند به آن مأمور ساخته است.(271)

219- با کسی محشور می شود که دوستش می داری

اضبغ بن نباته می گوید: روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) دست حارث همدانی را گرفت و فرمود: ای حارث، روزی من از آزار و حسد قریش و منافقین به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شکوه کردم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دستم را در دست خود گرفت چنانچه من دست تو را گرفته ام آنگه فرمود: چون روز قیامت شود من دست به ریسمان و دستاویز عصمت پروردگار صاحب عرش زنم و تو ای علی (علیه السلام) دست به دامان شما می زنند، اکنون بگو ببینم در آن حال فکر می کنی که خدا با پیغمبرش صلی الله علیه و آله و سلم چه خواهد کرد؟ و پیامبرش صلی الله علیه و آله و سلم با وصی خود (علیه السلام) چه می کند؟ حارث آنچه گفتم بپذیر که اندکی است از بسیار (و نمونه ای است از خروار) آری تو با کسی محشور می شود که دوستش می داری و برای توست تمام اعمالی که برای خود کسب کرده ای و این مطلب را سه بار تکرار فرمود: در این هنگام حارث از جای خود برخاست و در حالی که عبای او به زمین کشیده می شد گفت: از این پس دیگر باک ندارم که مرگ بسوی من آید یا من به سوی مرگ بودم (272)

220- امیرالمؤمنین (علیه السلام) لقب الهی

ابوحمزه ثمالی می گوید: امام باقر (علیه السلام) از پدرش روایت کرده که جد بزرگوارش فرموده است: خداوند جل جلاله جبرئیل را به نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاد، تا آن حضرت در حال حیات خود برای ولایت علی (علیه السلام) از مردم شاهد و گواه بگیرد، و پیش از وفات خود حضرتش را به نام امیرالمؤمنین (علیه السلام) نامگذاری نماید. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نه نفر از یاران و مشهورین از اصحاب خود را فرا خواند و فرمود: من شما را فرا خوانده ام تاگواهان الهی در روی زمین باشید، خواه بر گواهی خود پایداری کنید، یاکتمان نموده و از ادای شهادت خود داری کنید. آنگاه فرمود: ای ابابکر برخیز و بر علی (علیه السلام) بنام امیرالمؤمنین (علیه السلام) سلام ده. او گفت: ایا این فرمان خدا و رسول صلی الله علیه و آله و سلم اوست؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آری. وی برخاست و بر آن حضرت به عنوان امیرمؤمنان سلام داد. سپس فرمود: عمر. برخیز و بر علی بنام امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام کن. عمر گفت: ایا به فرمان خدا و رسولش او را امیرمؤمنان (علیه السلام) بنامیم؟ حضرت فرمود: آری. او نیز برخاست و سلام کرد سپس به مقدادبن اسود کندی فرمود: برخیز و به علی (علیه السلام) بنام امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام ده، او برخاست و سلام داد و سخن آن دو نفر را تکرار نکرد. آنگاه به ابوذر غفاری فرمود: برخیز و به علی (علیه السلام) بنام امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام ده، وی برخاست و سلام داد، بعد به حذیفه یمانی و عماربن یاسر و عبدالله بن مسعود و بریده که از همه آنان جوان تر بود فرمود: برخیز و بر امیرمؤمنان (علیه السلام) سلام کن او نیز برخاست و سلام داد.(273) پس از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من شما را برای این کار خواندم تا در این زمینه گواهان الهی باشید خواه بر آن پایدار بمانید یا ترک ادای شهادت کنید.(274)