هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

209- آیه تطهیر

علی (علیه السلام) می فرماید: آن روزی که آیه نازل شد: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و من فاطمه علیهاالسلام و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را در میان عبایی جمع کرده بود و آنها را گرد خود نشانده بود در آن جمع جزء این پنج تن احدی حضور نداشت. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همانجا دست به نیایش برداشت و گفت: خداوندا! اینان عزیزان من و خویشان و نزدیکان منند پس آنان را از هر رجس و پلیدی دور گردان و آنان را در نهایت پاکی و طهارت قرار ده ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که حاضر بود و می شنید، نزدیک آمد و از حضرت پرسید آیا من هم جزو این جمع هستم؟ حضرت فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی، اما آهی شریفه مشمول تو نیست بلکه فقط من و برادرم علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) مصداق آیه هستیم و جز ما نه فرزند دیگر از نسل حسین (علیه السلام) در شمار اهل البیت خواهند است

210- بهترین خوبی ها

علی (علیه السلام) می فرماید: بین من و عباس و عمر بحث در این موضوع بود که بهترین خوبیها کدام است؟ من گفتم: بهترین خوبیها آن است که در پرده و پنهان از همه انجام گیرد. عباس گفت: بهترین خوبیها آن است که کار خوب در چشم صاحبش کوچک باشد و از آفت عجب محفوظ بماند، عمر عقیده داشت بهترین صفت در میان خوبی ها آنست که با سرعت صورت بگیرد، در این بین رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بر ما وارد شد و فرمود: در میان خوبیها آنکه از همه بهتر است آن است که هر سه صفت را دارا باشد، یعنی: هم پنهانی و دور از انظار و هم کوچک در دید عامل و برهنه از عجب و هم با سرعت و شتاب تحقق پذیرد.(259)

211- رحمت الهی آمد

علی (علیه السلام) می فرماید: روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد قبا نشسته بود و جمعی از اصحاب گرد او حلقه زده بودند در این حال من وارد مسجد شدم، تا نگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به من افتاد چهره اش شکفته شد و خنده بر لبهایش نشست به طوری که برق سفیدی دندانهایش را دیدم. سپس فرمود: علی (علیه السلام) نزد من بیا. علی (علیه السلام) نزدیکتر بیا و پیوسته از من می خواست تا هر چه بیشتر به او نزدیک تر شوم من هم آنقدر پیش رفتم تا اینکه زانوهایم به زانوی مبارک او چسید. سپس رو به یاران خود کرد و فرمود: ای گروه اصحاب با آمدن برادرم علی بن ابیطالب (علیه السلام) لطف و رحمت الهی شامل جان شما گشته است علی (علیه السلام) از من است و من از علی ام. جان او جان من و سرشت او از سرشت من است.(260)