هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

207- غذایی آماده

علی (علیه السلام) می فرماید: سه روز می گذشت و ما در خانه خود غذایی برای خوردن نداشتیم. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به خانه ما آمد و فرمود: ای علی (علیه السلام) خوراکی نرد خود دارید؟ عرض کردم به خدایی که شما را گرامی داشته و به رسالت خویش برگزیده، اکنون سه روز است که خود و همسر و فرزندانم با گرسنگی سر کرده ایم پس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به دخترش زهرا علیهاالسلام فرمود: تا به میان اتاق (دیگر) برود شاید چیزی را برای خوردن بیابد. فاطمه علیهاالسلام گفت: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من الان از آن اتاق بیرون آمده ام (خوراکی در آنجا وجود ندارد) من به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردم: اگر اجازه دهید من داخل اتاق شوم. حضرت فرمود: به اذن خداوند داخل شد. همین که من وارد اتاق شدم طبقی دیدم که در آن طبق، خرمای تازه و ظرفی از غذا در کنار آن قرار دارد، غذا را برداشته نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آوردم حضرت فرمود: آیا آورنده غذا را دیدی؟ گفتم: بله. فرمود او را برایم وصف کن. عرض کردم، رنگهای سرخ و سبز و زرد در برابر دیدگانم ظاهر شد. حضرت فرمود اینها خطوط پر جبرئیل است که با در و یاقوت و جواهر تزیین شده است...(257)

208- ابراهیم فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

علی (علیه السلام) می فرماید: ابراهیم کودک شیرخوار رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در حالی که بیش از هیجده ماه نداشت از دنیا رفت و پدر را در عزای خود نشاند. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست تا به کار غسل و تجهیز او بپردازم، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز او را در کفن پیچید و حنوطش کرد. سپس فرمود: علی (علیه السلام) تو پیکر کودک را بگیر و به قبرستان ببر. علی (علیه السلام) می فرماید: جنازه را به همراه عده ای به قبرستان بقیع آوردم، حضرت بر او نماز گزارد. سپس نزدیک قبر آمد و به من فرمود: تا درون قبر روم، من در قبر رفتم و حضرت پیکر طفل خود را به دستم داد در همین حال که جنازه کودکش را به قبر سرازیر می کرد سرشک اشک از دیدگان مبارکش باریدن گرفت از گریه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مسلمانان هم به گریه افتادند زن و مرد همه گریستند ولی صدای مردها بر زنها غلبه داشت لحظاتی به همین منوال گذشت و مردم همچنان می گریستند، تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مردم خواست تا ساکت شوند سپس خطاب به فرزندش فرمود: هر چند دیدگان اشک بار است و دل از فراغت می سوزد اما هرگز سخنی که موجب خشم و غضب خداوند شود نخواهیم گفت ما در سوگ تو نشسته ایم و از فقدان تو بسی اندوه در دل داریم...(258)

209- آیه تطهیر

علی (علیه السلام) می فرماید: آن روزی که آیه نازل شد: (انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل بیت و یطهرکم تطهیرا)
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و من فاطمه علیهاالسلام و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) را در میان عبایی جمع کرده بود و آنها را گرد خود نشانده بود در آن جمع جزء این پنج تن احدی حضور نداشت. رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم همانجا دست به نیایش برداشت و گفت: خداوندا! اینان عزیزان من و خویشان و نزدیکان منند پس آنان را از هر رجس و پلیدی دور گردان و آنان را در نهایت پاکی و طهارت قرار ده ام سلمه همسر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که حاضر بود و می شنید، نزدیک آمد و از حضرت پرسید آیا من هم جزو این جمع هستم؟ حضرت فرمود: تو بر خیر و نیکی هستی، اما آهی شریفه مشمول تو نیست بلکه فقط من و برادرم علی (علیه السلام) و فاطمه علیهاالسلام و حسن (علیه السلام) و حسین (علیه السلام) مصداق آیه هستیم و جز ما نه فرزند دیگر از نسل حسین (علیه السلام) در شمار اهل البیت خواهند است