هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

202- چهار اسب یمنی

هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) از مأموریت یمن به مدینه بازگشت به حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید چهار اسبی را که همراه خود آورده بود به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهدا نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: آنها را با ذکر نامشان برای من مشخص کن. علی (علیه السلام) فرمود: آن ها دارای رنگهای مختلف هستند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا در میان آنها اسبی هست که پیشانی و زانوها و پاهایش سفید باشد؟ علی (علیه السلام) عرض کرد آری. یکی از آنها سرخ رنگ متمایل به زرد است و پیشانی و زانوها و پاهایش سفید می باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آن را برای من نگهدار. علی (علیه السلام) عرض کرد دو رأس آنها قرمز تیره رنگ هستند و همان سفیدی پیشانی و زانوها و پاها را نیز دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنها را به دو پسرت بده. علی (علیه السلام) عرض کرد چهارمی آنها اسب یک رنگ و سیاه است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آن را بفروش و پول آن را در مخارج زندگی خود صرف کن... (252)

203- میر میدان جانبازی

در آغاز جنگ احد، طلحة بن ابی طلحه از قبیله بنی عبدالدار نخستین پرچمدار دشمن بود که به میدان آمد و مبارز طلبید، او در شجاعت آنگونه بود که به قوچ گردان دشمن نامیده می شد. امام علی (علیه السلام) در برابر او رفت ولی او شمشیری به سوی علی (علیه السلام) فرود آورد. علی (علیه السلام) آنرا با سپرش رد کرد و سپس با شمشیر بر دوران پای او زد که هر دو آنها قطع گردید و به هلاکت رسید، بعد از او برادرش ابوسعید بن ابی طلحة پرچم کفر را برداشت و به میدان آمد. علی (علیه السلام) او را نیز کشت، بعد از او عثمان بن ابی طلحه پرچم کفر را بدست گرفت و به میدان آمد. علی (علیه السلام) او را نیز کشت، بعد از او عثمان بن ابی طلحه پرچم کفر را بدست گرفت و به میدان آمد. علی (علیه السلام) او را نیز کشت. بعد از او حرث بن ابی طلحه به میدان آمد. علی (علیه السلام) او را نیز به هلاکت رساند، بعد از او ابوعزیز بن عثمان به میدان تاخت، علی (علیه السلام) او را نیز به خاک سیاه مرگ انداخت بعد از او عبدالله بن ابی جمیله و سپس ارطاة بن شرجیل به میدان آمدند که جملگی بدست شیر خدا حیدر کرار (علیه السلام) کشته شدند و در آخر غلام این قبیله (بنی عبدالدار) بنام صواب به میدان آمد. علی (علیه السلام) اول دست راست او را قطع کرد تا اینکه پرچمش به زمین افتاد او پرچم را به دست چپ خود گرفت، علی (علیه السلام) دست چپش را نیز جدا کرد. صواب با همان دستهای بریده پرچم را به خود چسبانید و گفت: ای قبیله بنی عبدالدار آیا حقی را که بر من داشتید ادا کردم؟ علی (علیه السلام) هم ضربتی بر فرق سرش زد، او نیز به پرچمداران ملحد قبلی ملحق شد. در این هنگام دختر عبقر حارثیه پرچم را برداشت و به میدان آمد که از این پس بود که جنگ بصورت دست جمعی و گروهی شروع شد. لذا در ابتدای جنگ احد دلاوریهای علی (علیه السلام) آن چنان بر دشمن ضربه وارد ساخت که صدای گریه زنان دشمن از همه جا به گوش می رسید. (253)

204- مسلمانی مردم یمن

سال دهم هجرت بود. هنوز مردم یمن در بت پرستی باقی بودند و به اسلام نگرویده بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خالد بن ولید را با جمعی از مسلمانان از جمله براء بن عازب به یمن فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کنند، خالد با همراهان خود مدت شش ماه در یمن بود ولی از مردم آنها حتی یک نفر هم مسلمان نشده بود، این خبر به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید. آن حضرت رنجیده خاطر شد هماندم علی (علیه السلام) را به حضور طلبید و به او فرمود: به سوی یمن برو و خالد و همراهانش را به مدینه بفرست و اگر کسی از همراهان خالد خواست به دنبال تو باشد از او جلوگیری نکن. علی (علیه السلام) به یمن رفت خالد و همراهانش را به مدینه فرستاد ولی چند نفر از جمله براء بن عازب با علی (علیه السلام) در یمن ماند. براء می گوید: وقتی که ما همراه علی (علیه السلام) به اوائل یمن رسیدیم مردم یمن از ورود علی (علیه السلام) باخبر شدند. نزد آن حضرت اجتماع کردند. امام علی (علیه السلام) نماز صبح را به جماعت خواند، و بعد از نماز سخنرانی کرد. سپس نامه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به مردم یمن را برای آنها خواند، آنها چنان شیفته کلام بلند علی (علیه السلام) شدند که همان روز قبیله همدان که جمعیتشان از همه قبایل یمن بیشتر بود مسلمان شدند عی (علیه السلام) این خبر مسرت بخش را در ضمن نامه ای به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم گزارش داد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی خبر را شنید بسیار شاد شده و سجده شکر بجای آورد. سپس برخاست و فرمود: سلام و درود بر قبیله همدان بعد از آن قبیله سایر قبائل نیز پیاپی آمدند و مسلمان شدند.(254)