هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

200 - هدایتگر راستی

هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می خواست علی (علیه السلام) را برای داوری به سوی مردم یمن بفرستد. حضرت علی (علیه السلام) عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آیا می خواهی مرا به سوی یمن برای داوری و قضاوت بفرستی با اینکه من جوانی هستم که به همه داوری ها آگاهی ندارم؟ پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: نزدیک بیا، او نزدیک رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست خود را بر سینه علی گذارد و گفت: خدایا دل علی (علیه السلام) را راهنمایی کن و زبانش را استوار فرما.
علی (علیه السلام) می فرماید: پس از این دعای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم (آنچنان در داوری ها قوی شدم که) سوگند به خدا در هیچ داوری بین دو نفر شک نکردفوالذی نفسی بیده ما شککت فی قضاء اثنین. (250)

201 - روح متحد

شخصی بنام عمروبن شاس در یمن همراه علی (علیه السلام) بود. او پیش خود توهم کرده بود که علی (علیه السلام) در موردی به او بی مهری کرده. لذا هنگامی که به مدینه آمد به هر کس می رسید می گفت: علی (علیه السلام) به من جفا کرد، تا اینکه روزی به مسجد مدینه آمد و در حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که در آنجا بود نشست. وقتی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را دید به او فرمود: ای عمروبن شاس مرا آزار دادی. عمرو گفت: انا لله و انا الیه راجعون. پناه می برم به خدا و پناه می برم از این که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را آزرده باشم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: من آذی علیاً فقد آذانی کسی که علی را بیازارد مرا آزرده است...(251)

202- چهار اسب یمنی

هنگامی که حضرت علی (علیه السلام) از مأموریت یمن به مدینه بازگشت به حضرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید چهار اسبی را که همراه خود آورده بود به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم اهدا نمود. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: آنها را با ذکر نامشان برای من مشخص کن. علی (علیه السلام) فرمود: آن ها دارای رنگهای مختلف هستند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا در میان آنها اسبی هست که پیشانی و زانوها و پاهایش سفید باشد؟ علی (علیه السلام) عرض کرد آری. یکی از آنها سرخ رنگ متمایل به زرد است و پیشانی و زانوها و پاهایش سفید می باشد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آن را برای من نگهدار. علی (علیه السلام) عرض کرد دو رأس آنها قرمز تیره رنگ هستند و همان سفیدی پیشانی و زانوها و پاها را نیز دارند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آنها را به دو پسرت بده. علی (علیه السلام) عرض کرد چهارمی آنها اسب یک رنگ و سیاه است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آن را بفروش و پول آن را در مخارج زندگی خود صرف کن... (252)