هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

193- نماز، معراج علی (علیه السلام)

جنگ احد که بنام کوهی است نزدیک مدینه، در سال سوم هجری روی داد و هفتاد تن از مسلمانان نیز در آن به شهادت رسیدند، این جنگ بنابر ضبط مورخین روز شنبه هفتم شوال رخ داده در این جنگ تیری بر پای حضرت امیر علی (علیه السلام) خورد. (242) بعد از جنگ هر چه می کردند به علت ناراحتی شدید امام نمی توانستند تیر را از پای حضرت خارج نمایند تا اینکه منتظر شدند حضرت وارد نماز شود، در حین اقامه نماز تیر را از پای حضرت خارج کردند بعد از نماز حضرت دید درد زخم کمتر شده است و محل نماز خون آلوده شده است بعد متوجه شد که تیر از پای او خارج شده است. سپس حضرت فرمود: بخالق الاکبر من متوجه خارج شدن تیر نشدم. (243)

194- شیفته خدا

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ به کسانی که نزد ایشان از تندی های علی (علیه السلام) اظهار ابودردا می گوید: روزی در یکی از نخلستانهای اطراف مدینه جسد علی (علیه السلام) را دیدم که مانند چوب خشک بر زمین افتاده است. او به خیال اینکه حضرت علی (علیه السلام) از دنیا رفته است برای خبر دادن واقعه به خانه آن حضرت آمد و به حضرت فاطمه زهرا (علیه السلام) درگذشت همسرش را تسلیت گفت: فاطمه زهرا (علیه السلام) فرمود: پسر عموی من نمرده است.
بلکه در حال عبادت از خوف خدا غش کرده است و این حال برای او بسیار اتفاق می افتد. (244)

195- ما رجعت می کنیم

جابر بن عبد الله می گوید: حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در سال حجة الوداع در منی خطبه ای خواندند و متذکر شدند که خداوند متعال فرموده بعد از تو ای پیغمبر (علیه السلام) جمعیتی به کفر برمی گردند و عده ای را نیز گردن می زنند، ای مردم آگاه باشید بخدا سوگند این کارهای زشت که از آنان سر می زند ما هم در عالم رجعت بازگشت می کنیم و گردن آنها را خواهیم زد، آنگاه آن حضرت با حالی محزون به حضرت علی (علیه السلام) توجه نموده و فرمودند: یا علی (علیه السلام) شما را نیز می کشند. (245)