هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

191- کاتب وحی الهی

علی (علیه السلام) می فرماید: روزی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدم. حضرت سرگرم تلاوت سوره مائده بود (گویا بخشی از این سوره به تازگی نازل شده بود و وجود مبارک آن حضرت در حالی تلقی وحی و اخذ آیات قرآنی بود که من وارد شدم) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست آیات آن سوره را بنویسم من نیز با املای حضرتش کار نوشتن را شروع کردم و آیات را یک به یک نگاشتم تا رسیدم به این آیه شریفه انما ولیکم الله و رسوله، و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکوة و هم راکعون، ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مومنانی هستند که نماز به پا می دارند و به فقیران در حال رکوع زکات می دهند. (239) ناگاه دیدم آن حضرت در یک حالت خلسه فرو رفته ولی در عین حال زبان او همچنان بر املای آیات مشغول است من نیز آنچه را می شنیدم همه را می نوشتم تا اینکه کار کتابت سوره پایان گرفت. در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن حالت خلسه بیرون آمد و فرمود: بنویس آنگاه شروع کرد و از آغاز همان آیه ای که در لحظاتی قبل در خلسه رفته بود، تلاوت کرد، به او گفتم: مگر شما هم اینک این آیات را تا پایان سوره املا نکردید و من تمام آنها را نوشتم دیدم صدای حضرت به تکبیر بلند شد و فرمود: آن کسی که این آیات را بر تو املا می نمود جبرئیل بوده است . لذا علی (علیه السلام) با املای جبرئیل ایمن کار کتابت این سوره را به اتمام می رساند. (240)
192 - صدای جبرئیل در جنگ احد
در جنگ احد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با سپاه خود وارد منطقه جنگ که در حاشیه کوه احد بود شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای جلوگیری از حمله دشمن از پشت عبد الله بن جبیر را به همراه 50 نفر از تیراندازان ماهر را مأمور حفاظت از دهانه شکاف کوه کرد و تأکید فرمودند: به هیچ وجه تنگه را رها نکنند، بعد از اینکه جنگ شروع شد و لشکر دشمن رو به فرار گذاشت، مسلمین به جمع آوری غنائم پرداختند و محافظین کوه به جز 10 نفر پستهای خود را برای جمع آوری غنائم ترک کردند. ابوسفیان قبلاً خالد بن ولید را مأمور اینکار کرده بود تا در موقع مقتضی از پشت حمله نماید لذا او با حمله به عبد الله آنها را کشت و از پشت به لشکر اسلام حمله کرد در همین موقع سردار رشید اسلام حضرت حمزه (علیه السلام) و بعضی دیگر از یاران پیامبر (علیه السلام) شهید شدند و عده ای نیز پروانه وار پیامبر (علیه السلام) را مراقبت می کردند بیشتر از همه علی (علیه السلام) بود که هر حمله ای را از جانب دشمن دفع می کرد. علی (علیه السلام) آنقدر جنگید که شمشیرش شکست پیغمبر شمشیر خود را که به ذوالفقار معروف بود، به علی (علیه السلام) داد، و خود در جایی سنگر گرفت. علی (علیه السلام) از آن حضرت دفاع می کرد، آنچنان که بیش از شصت زخم بر سر و صورت و بدنش وارد شد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد (علیه السلام)، معنای مواسات همین است. پیامبر علیه السلام فرمود: علی (علیه السلام) از من است و من از اویم. جبرئیل گفت: من هم از هر دوی شما، و نیز جبرئیل در همان وقت گفت: (لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار) بطوری که همه این صدا را شنیدند.
بدر در شام احد، تصویر کیست؟ - در غلاف لافتی شمشیر کیست؟(241)

193- نماز، معراج علی (علیه السلام)

جنگ احد که بنام کوهی است نزدیک مدینه، در سال سوم هجری روی داد و هفتاد تن از مسلمانان نیز در آن به شهادت رسیدند، این جنگ بنابر ضبط مورخین روز شنبه هفتم شوال رخ داده در این جنگ تیری بر پای حضرت امیر علی (علیه السلام) خورد. (242) بعد از جنگ هر چه می کردند به علت ناراحتی شدید امام نمی توانستند تیر را از پای حضرت خارج نمایند تا اینکه منتظر شدند حضرت وارد نماز شود، در حین اقامه نماز تیر را از پای حضرت خارج کردند بعد از نماز حضرت دید درد زخم کمتر شده است و محل نماز خون آلوده شده است بعد متوجه شد که تیر از پای او خارج شده است. سپس حضرت فرمود: بخالق الاکبر من متوجه خارج شدن تیر نشدم. (243)

194- شیفته خدا

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در پاسخ به کسانی که نزد ایشان از تندی های علی (علیه السلام) اظهار ابودردا می گوید: روزی در یکی از نخلستانهای اطراف مدینه جسد علی (علیه السلام) را دیدم که مانند چوب خشک بر زمین افتاده است. او به خیال اینکه حضرت علی (علیه السلام) از دنیا رفته است برای خبر دادن واقعه به خانه آن حضرت آمد و به حضرت فاطمه زهرا (علیه السلام) درگذشت همسرش را تسلیت گفت: فاطمه زهرا (علیه السلام) فرمود: پسر عموی من نمرده است.
بلکه در حال عبادت از خوف خدا غش کرده است و این حال برای او بسیار اتفاق می افتد. (244)