هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

189- اسباب خوشحالی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

علی (علیه السلام) می فرماید: پس از فتح مکه رسول اکرم (علیه السلام) عده ای را به اطراف مکه فرستاد تا مردم را به اسلام دعوت کنند ولی به آنها فرمان جنگ نداد. از جمله کسانی که فرستاد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، خالدبن ولید بود که وی را برای تبلیغ اسلام به میان قبیله بنی جذیمه فرستاد. خالد به منظور انتقام جویی و تسویه حساب شخصی خود از این قبیله که در جاهلیت گذشته خونی از اقوام او ریخته بودند اقدام به کشتار عده ای از آنها زد و گروهی دیگر از آنها را اسیر و اموالشان را به یغما برد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که از رفتار او با خبر شد به مسجد رفت و به منبر نشست و سه بار گفت: پروردگارا! من از آنچه که خالد مرتکب شده بیزارم، و از کار او متنفرم. آن گاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست تا به منظور جبران زیانهایی که به آن قبیله رسیده بود و پرداخت دیه کسانی که به ناحق کشته شده بودند به آنجا رفته و جبران آن ضایعات را بنمایم. علی (علیه السلام) می فرماید: در آنجا من غرامت و دیه آسیب دیدگان را پرداخت کردم و به ایشان گفتم: شما را به خدا سوگند اگر در میان شما کسی هست که حقی از او ضایع شده بگوید، تا پرداخت کنم. عده ای برخاستند و گفتند: حال که چنین است و تو ما را به خدا سوگند دادی، باید بگوییم که تعدادی زانوبند شتر و ظرف مخصوص سگ نیز از ما در این حادثه مفقود شده است. علی (علیه السلام) می فرماید: من آنها را نیز حساب کردم و وجه آنها را داده ام حضرت می گوید: سپس دیدم هنوز مبالغی از پولی که با خود آورده بودم باقی است. به مردم گفتم: این پولها را نیز به شما می بخشم تا برائت ذمه کامل رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم حاصل شده باشد. علی (علیه السلام) می فرماید: پس از اتمام کار نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدم و نحوه عملکرد خود را به عرض ایشان رساندم. حضرت فرمود: یا علی (علیه السلام) به خدا سوگند اگر به جای این کار شتران سرخ مو برایم هدیه می آوردند این قدر خوشحال نمی شدم. (237)

190- ناله ناامیدی

علی (علیه السلام) می فرماید در صبح همان شبی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به معراج رفت من در خدمت آن حضرت بودم که حضرتش داخل حجره نماز می گزارد و من نیز در کنار او به نماز ایستاده بودم. پس از اتمام نماز ناگهان صدای ضجه و ناله ای به گوشم رسید از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم این چه صدایی بود؟
حضرت فرمود: این ضجه و افسوس شیطان است او از معراج من با خبر شده و از اینکه در روی زمین از او پیروی شود مأیوس شده است. (238)

191- کاتب وحی الهی

علی (علیه السلام) می فرماید: روزی به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد شدم. حضرت سرگرم تلاوت سوره مائده بود (گویا بخشی از این سوره به تازگی نازل شده بود و وجود مبارک آن حضرت در حالی تلقی وحی و اخذ آیات قرآنی بود که من وارد شدم) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از من خواست آیات آن سوره را بنویسم من نیز با املای حضرتش کار نوشتن را شروع کردم و آیات را یک به یک نگاشتم تا رسیدم به این آیه شریفه انما ولیکم الله و رسوله، و الذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة و یوتون الزکوة و هم راکعون، ولی امر و یاور شما تنها خدا و رسول و مومنانی هستند که نماز به پا می دارند و به فقیران در حال رکوع زکات می دهند. (239) ناگاه دیدم آن حضرت در یک حالت خلسه فرو رفته ولی در عین حال زبان او همچنان بر املای آیات مشغول است من نیز آنچه را می شنیدم همه را می نوشتم تا اینکه کار کتابت سوره پایان گرفت. در این هنگام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن حالت خلسه بیرون آمد و فرمود: بنویس آنگاه شروع کرد و از آغاز همان آیه ای که در لحظاتی قبل در خلسه رفته بود، تلاوت کرد، به او گفتم: مگر شما هم اینک این آیات را تا پایان سوره املا نکردید و من تمام آنها را نوشتم دیدم صدای حضرت به تکبیر بلند شد و فرمود: آن کسی که این آیات را بر تو املا می نمود جبرئیل بوده است . لذا علی (علیه السلام) با املای جبرئیل ایمن کار کتابت این سوره را به اتمام می رساند. (240)
192 - صدای جبرئیل در جنگ احد
در جنگ احد پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با سپاه خود وارد منطقه جنگ که در حاشیه کوه احد بود شدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برای جلوگیری از حمله دشمن از پشت عبد الله بن جبیر را به همراه 50 نفر از تیراندازان ماهر را مأمور حفاظت از دهانه شکاف کوه کرد و تأکید فرمودند: به هیچ وجه تنگه را رها نکنند، بعد از اینکه جنگ شروع شد و لشکر دشمن رو به فرار گذاشت، مسلمین به جمع آوری غنائم پرداختند و محافظین کوه به جز 10 نفر پستهای خود را برای جمع آوری غنائم ترک کردند. ابوسفیان قبلاً خالد بن ولید را مأمور اینکار کرده بود تا در موقع مقتضی از پشت حمله نماید لذا او با حمله به عبد الله آنها را کشت و از پشت به لشکر اسلام حمله کرد در همین موقع سردار رشید اسلام حضرت حمزه (علیه السلام) و بعضی دیگر از یاران پیامبر (علیه السلام) شهید شدند و عده ای نیز پروانه وار پیامبر (علیه السلام) را مراقبت می کردند بیشتر از همه علی (علیه السلام) بود که هر حمله ای را از جانب دشمن دفع می کرد. علی (علیه السلام) آنقدر جنگید که شمشیرش شکست پیغمبر شمشیر خود را که به ذوالفقار معروف بود، به علی (علیه السلام) داد، و خود در جایی سنگر گرفت. علی (علیه السلام) از آن حضرت دفاع می کرد، آنچنان که بیش از شصت زخم بر سر و صورت و بدنش وارد شد. در این هنگام جبرئیل نازل شد و گفت: ای محمد (علیه السلام)، معنای مواسات همین است. پیامبر علیه السلام فرمود: علی (علیه السلام) از من است و من از اویم. جبرئیل گفت: من هم از هر دوی شما، و نیز جبرئیل در همان وقت گفت: (لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار) بطوری که همه این صدا را شنیدند.
بدر در شام احد، تصویر کیست؟ - در غلاف لافتی شمشیر کیست؟(241)