هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

179- ای کاش من چهارمین آنها بودم

عفیف کندی از یمن به مکه آمده بود و برای عباس بن عبدالمطلب چندی شیشه عطر آورده بود، سراغ را گرفت. گفتند: که وی در فنای کعبه (به عادت رجال قریش که عصرها در آنجا پاطوق داشتند) نشسته است. عفیف یک راست به آنجا رفت. عباس را دید و عطرهای یمنی را به او داد. عفیف با آنها نشست، آفتاب مکه آهسته در مغرب فرو می رفت. عفیف در این هنگام مردی زیبا روی و مشکین موی را دید که از راه رسید و بی آنکه توجهی به بزرگان قریش کند در آستانه مسجدالحرام ایستاد و نگاهی به آسمان انداخت و آن وقت آستین هایش را بالا زد و بعد در کنار چاه زمزم با آب دلو، دست و رویش را شست و سر و پای خود را مسح کرد و سپس پا به مسجدالحرام گذاشت. در همین هنگام زن جوانی با عجله پدیدار شد و به دنبالش یک جوان درشت هیکل و استخوانی و برومند وارد مسجدالحرام شدند. آنها ایستادند این سه نفر با ترتیب شگفت انگیزی به قیام و قعود و رکوع و سجود پرداختند. عفیف از عباس پرسید: اینها کیستند؟ اینها در اینجا چکار می کنند؟ عباس گفت: آن مرد برادرزاده ام محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم و این زن خدیجه است و آن جوان هم پسر برادرم ابوطالب است. اسمش علی (علیه السلام) است. محمد صلی الله علیه و آله و سلم دین جدیدی آورده و این دو نفر هم بدینش ایمان آورده اند. عفیف گفت: ای کاش من چهارمین نفرشان بودم(226).

180- حمله به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

پس از تصمیم سران قریش مبنی بر حمله شبانه به خانه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و قتل آن حضرت، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ردای خود را به سر کشید و به عزم خانه ابوبکر و مهاجرت به مدینه از خانه خود خارج شد. علی (علیه السلام) در بستر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دراز کشید شیوخ قریش تا نیمه های شب عبابر سر و شمشیر بدست، بر در آن خانه منتظر فرصت نشستند. آنها برنامه خود را اینگونه آغاز کردند که ابتدا به خوابگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سنگ بیندازند، وقتی بیدارش کردند یکباره به وی حمله کنند و او را به قتل برسانند سنگ او را انداختند، و با سنگ دوم بود که علی (علیه السلام) سر از بالین برداشت. رجال قریش تعجب کردند، این کیست؟ گوینده ای گفت: این علی بن ابیطالب (علیه السلام)، است علی (علیه السلام) از جا برخاست و فرمود: با چه کسی کار دارید و چه می خواهید همه یک صدا گفتند پس محمد صلی الله علیه و آله و سلم کجاست. علی (علیه السلام) خونسردانه جواب داد: مگر او را به من سپرده اید که از من می خواهیدش. سراقه بن مالک گفت: حالا که محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرار کرده خوبست علی (علیه السلام) را بجای او بکشیم. ابوجهل با این فکر مخالفت کرد و گفت: دست از جان این طفل بردارید او که گناهی ندارد محمد صلی الله علیه و آله و سلم او را فریفته و فدایی خود ساخته است. علی (علیه السلام) فریاد زد، ای ابوجهل، آن مایه خرد و بینشی که خداوند به من عطا کرده اگر میان سفها و مجانین دنیا تقسیم شود همه آنها خردمند و عاقل می شوند و اگر ضعفای جهان از توانایی من بهره ببرند، همه قوی و نیرومند خواهند شد ولی افسوس که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم اجازه نفرموده، و گرنه در دل امشب شهامت و شجاعت مرا از نزدیک می شناختید گم شوید، دور شوید که همیشه از مسیر سعادت بی نصیب بمانید. ابوالبحتری به خشم آمد و با شمشیر کشیده جلو رفت ولی نتوانست حمله کند سرش گیج خورد و به زمین افتاد.(227)

181- شمشیر زن مخلص

علی (علیه السلام) عمروبن عبدود را در کنار خندقی که دور مدینه حفر شده بود بر روی زمین خوابانید و سرش را از تنش جدا کرد آنگاه سر او را به پیشگاه رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم برد، پیکر بی سر او را در میدان رها کرد تا اقوام و خویشان او جنازه بی سر او را از خاک برداشته و مکه برگردانند. خبر قتل عمرو در سپاه احزاب زلزله ای عظیم انداخت و بسیج آنها را از هم پریشان ساخت. خواهر عمرو تنها زنی بود از خویشاوندان او بود که به مدینه آمده بود سر و پای برهنه به سراغ جنازه ی برادرش رفت، مردم انتظار می کشیدند این زن خود را بر روی هیکل سر بریده و پا بریده عمرو بیندازد و شیون کند، اما او وقتی جنازه برادرش را دید آرام گرفت تا اینکه گفت آن حریف کریم و شرافتمند که برادرم را کشته کی بود؟ گفتند: علی بن ابیطالب (علیه السلام) آهی کشید و گفت من هم اینطور حدس می زنم زیرا تا وقتی دیدم زره زراندود و گرانبهای برادرم هنوز بر تنش می درخشد دریافتم که قاتلش مردی کریم و نجیب می باشد و بعد شعری گفت: که معنی آن عبارت است اگر جز علی (علیه السلام)، دیگری برادرم را بخاک می افکند تا پایان ابدیت در عزای برادرم می گریستم، ولی چه بگویم که قاتل او مردی بی نظیر است، مردی که پدرش بر تارک مکه همچون تاج می درخشید.
لو کان قاتل عمرو غیر قاتله - لکنت ابکی علیه آخر الابد
لکن قاتله من لانظیر له - و کان یدعی ابوه بیضة البلد(228)