هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

175- سخن گفتن زمین با علی

اسماء بنت عمیس گفت: فاطمه زهرا علیها السلام به من فرمود: شبی که من به خانه علی (علیه السلام) رفتم (در نیمه های شب) از خواب بیدار شدم و دیدم زمین با علی (علیه السلام) سخن می گوید: و علی (علیه السلام) نیز با آن حرف می زند. صبح نزد پدرم جریان را گفتم پدرم سجده ای طولانی کرد و سرش را بلند کرد و فرمود: دخترم بشارت باد تو را به اولاد صالح و نسل پاکیزه زیرا خداوند شوهرت را بر سایر مردم برتری داده و به زمین دستور داده که با او سخن بگوید و از اخبار شرق و غرب عالم او را مطلع کند.(222)

176- کارهای فاطمه علیها السلام زهرا در خانه

روزی امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) به یکی از اصحاب خود فرمود: می خواهی جریانی از زندگی خودم با فاطمه زهرا علیهاالسلام را برایت تعریف کنم؟ فاطمه علیهاالسلام آنقدر در خانه من با مشک آب حمل کرد که دستش تاول زد آن قدر خانه را جاروب کرد که بر لباس او گرد و خاک نشست آن قدر آتش زیر دیگ روشن کرد که لباسش دوده ای و سیاه شد و او زیاد کار کرد و بسیار هم آسیب دید...(223)

177- فاطمه پاره تن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم

علی (علیه السلام) فرمود: من با عده ای از اصحاب نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودیم. آن حضرت فرمودند: آیا می دانید که بهترین خصوصیت و صفت برای زنها چیست؟ هیچ یک از حاضرین نتوانستند جوابی بدهند بعد از پایان جلسه من به خانه رفته و جریان آن مجلس و سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و نداشتن جواب آن را با فاطمه زهرا علیهاالسلام بیان کردم او به من گفت: یا علی (علیه السلام) من جواب سؤال پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را می دانم. بهترین چیز برای زن آن است که نه نامحرمی او را ببیند و نه او نامحرمی را ببیند! من نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بازگشتم و آن جواب را گفتم، حضرت فرمود: یا علی تو وقتی نزد من بودی جواب سؤال را نمی دانستی اینک چه کسی جواب را به تو گفته است؟ عرض کردم: فاطمه علیهاالسلام جواب را به من یاد داد! پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعجب کرده و فرمود: فاطمه پاره تن من است.(224)