هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

173- جناب وصی (علیه السلام)

آخرین روزهای عمر پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم بود عباس بن عبدالمطلب و علی بن ابیطالب (علیه السلام) و تعدادی از اهل بیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نزد آن حضرت نشسته بودند عباس عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم آیا مسأله خلافت و رهبری در خاندان ما می ماند؟ اگر چنین است ما را با خبر آن بشارت بده، و اگر چنین نیست سفارشات لازم را به ما بفما. رسول اگرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: شما بعد از من به استضعاف کشیده می شوید سپس ساکت شد. اهل بیت برخاستند و در حالیکه همه از حیات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مأیوس شده و گریه می کردند مجلس را ترک کردند، چون خارج شدند حضرت فرمود: به عباس و علی (علیه السلام) بگویید نزد من بازگردند آنها آمدند و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به عباس فرمود: عمو جان آیا وصیت مرا قبول می کنی؟ عباس گفت: ای پسر برادرم، عموی تو پیر شده و دارای عیالات بسیار است. آنگاه حضرت رو به علی (علیه السلام) کرد و فرمود: ای برادرم آیا وصیتم را عمل می کنی و قرضم را ادا می کنی. علی (علیه السلام) گفت: آری ای رسول خدا پدر و مادرم فدای شما باد. پس حضرت فرمود: نزدیک من بیا او را به سینه خود چسبانید بین دو چشم او را بوسید و با او معانقه کرد و هر دو تا مدتی می گریستند. سپس انگشتر خود را از دستش بیرون آورد و به او داد. شمشیر و زره و اسب و شتر و پارچه ای را که در جنگها به شکم مبارکش می بست طلب کرد و همه را به علی (علیه السلام) داد و فرمود: اینها را به خانه خود ببر علی برخاست و به منزل خود رفت.(220)

174- غسل و کفن و نماز بر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

اواخر عمر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عده ای از اصحاب به خدمت حضرت رسیدند و سلام کردند. حضرت جواب سلام آنها را داد. از بین آنها عمار بن یاسر برخاست و عرض کرد، پدر و مادرم فدای شما باد ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بفرمائید وقتی شما از دنیا رحلت فرمودید، چه کسی شما را غسل می دهد؟ حضرت فرمود: برادر و پسر عمویم علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ملائکه او را در غسل دادن من کمک می کنند، عمار عرض کرد، یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چه کسی از ما بر شما نماز می گذارد؟ حضرت فرمود: ای عمار خدا ترا بیامرزد، بگو علی (علیه السلام) نزد من آید. علی (علیه السلام) آمد و پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمودند: مرا بنشان و پشتی برایم بگذار. حضرت را نشانیدند، آنگاه حضرت فرمود: ای پسر عمو وقتی مرگ من فرا رسید سرم را در دامانت بگذار و مرا به سوی قبله قرار بده چون قبض روح شدم مرا غسل بده و کفن بنما. کفن مرا یا همین دو لباس خودم قرار بده یا پارچه سفیدی مصری، سعی کن آن را ساده انتخاب کنی (گران قیمت نباشد) بعد اول تو بر من نماز بگذار. سپس جبرئیل (علیه السلام) و میکائیل (علیه السلام) و اسرافیل (علیه السلام) و نگهبانان عرش خدا و نگهداران آسمانها و پس از تو اهلبیت من نماز بگذارند. ...آنگاه فرمودند: مرا با گریه و زاری بلند خود آزار ندهید.(221)

175- سخن گفتن زمین با علی

اسماء بنت عمیس گفت: فاطمه زهرا علیها السلام به من فرمود: شبی که من به خانه علی (علیه السلام) رفتم (در نیمه های شب) از خواب بیدار شدم و دیدم زمین با علی (علیه السلام) سخن می گوید: و علی (علیه السلام) نیز با آن حرف می زند. صبح نزد پدرم جریان را گفتم پدرم سجده ای طولانی کرد و سرش را بلند کرد و فرمود: دخترم بشارت باد تو را به اولاد صالح و نسل پاکیزه زیرا خداوند شوهرت را بر سایر مردم برتری داده و به زمین دستور داده که با او سخن بگوید و از اخبار شرق و غرب عالم او را مطلع کند.(222)