هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

169- هزار باب علم

علی (علیه السلام) در روزهای آخر عمر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم لحظه ای آن حضرت را تنه نمی گذاشت در یکی از روزها علی (علیه السلام) برای انجام کاری از نزد حضرت خارج شد، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی به هوش آمد، دید علی (علیه السلام) بر بالین او حاضر نیست به یکی از همسرانش که حاضر بود فرمود: برادر و دوست مرا بگویید نزد من آید. عایشه به دنبال ابوبکر فرستاد و او بر بالین حضرت حاضر شد اما پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همین که او را دید از او روی برگردانید. ابوبکر برخاست و گفت اگر با من کاری می داشتند می فرمودند، این را گفت و رفت. حضرت باز تقاضای خود را تکرار کرد این بار حفصه به دنبال عمر فرستاد و چون او حاضر شد حضرت روی خود را تکرار کرد این بار حفصه به دنبال عمر فرستاد و چون او حاضر شد حضرت روی خود را از او برگردانید او هم عمل و حرف ابوبکر را تکرار کرد و رفت. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مجدداً تقاضای خود را بیان داشت،ام سلمه گفت بخدا قسم او علی (علیه السلام) را می خواهد، پس او را حاضر نمودند چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را دید او را به سینه خود چسبانید و صحبت های مخفیانه ای با او کرد که بسیار هم طول کشید بعداً از علی (علیه السلام) سؤال کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه چیزی به شما گفت؟ حضرت فرمود: هزار باب علم به من آموخت که از هر باب دیگر برایم باز شد و وصایایی به من کرد که ان شاء الله به آنها عمل خواهم کرد.(212)

170- امین پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خود امین قریش بود لذا همه امانتهای آنها نزد پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود. لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وقتی مجبور به هجرت شد علی (علیه السلام) را جانشین مردم در مدینه کرد تا امانات خود را به صاحبانشنان برگرداند و قرضهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را بدهد، سپس دختران و زنانش را به مدینه برساند. پس از اینکه کفار قریش نزدیک سپیده دم به خانه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ریختند علی (علیه السلام) در رختخواب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دیدند با حالت آشفته پرسیدند: که محمد صلی الله علیه و آله و سلم کجاست؟ علی (علیه السلام) گفت: مگر من مأمور و مسئول نگهداری او بودم. آنها علی (علیه السلام) را با زد و خورد به مسجدالحرام بردند و اندکی بعد رها ساختند.(213)
علی (علیه السلام) پس از انجام سفارشات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به همراهی فاطمه (مادر خود) و فاطمه (دختر پیامبر) و فاطمه (دختر زبیر) و دیگران به سوی مدینه به راه افتاد. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم 5 روز در محله قبا توقف کرد و فرمود: تا برادرم علی (علیه السلام) به من ملحق نشود وارد مدینه نمی شوم... در بین راه هشت تن از کفار مکه راه را بر علی (علیه السلام) بستند آنگاه جناج غلام حرب بن امیه راه را بر حضرت علی (علیه السلام) بست. حضرت به ایمن (پسرام ایمن) و ابو واقد دستور داد شترهای زنان را بخوابانند، آنگاه حضرت علی (علیه السلام) با جناح جنگید و او را دو نیم کرد، لذا مابقی کفار از ترس راه را بر حضرت باز کردند(214)... حضرت علی (علیه السلام) در آن، شب برای حفظ جان پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم با خطر مواجه بود چنانچه خود آن حضرت می فرماید:
وقیت بنفسی خیر من وطی الحصی - و من طاف بالبیت العتیق و بالحجر(215)
یعنی: با جان خدم بهترین کسی را که پا بر زمین نهاده و به کعبه و حجر اسماعیل طواف نموده نگهداری نمودم.
و در منزلت و شأن علی (علیه السلام) نیز خدای تعالی با فرستادن آیه شریفه و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله(216)
از جانفشانی مخلصانه علی (علیه السلام) قدردانی کرد.

171- نزول آیه ولایت علی (علیه السلام)

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در مسجد مدینه، نماز ظهر را می خواند، علی (علیه السلام) نیز در آنجا حاضر بود، فقیری وارد مسجد شده و از مردم خواست که به او کمک کنند، هیچ کس به او چیزی نداد. دل فقیر شکست و عرض کرد: خدایا گواه باش که من در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم درخواست کمک کردم ولی هیچکس به من کمک نکرد در این هنگام علی (علیه السلام) که در رکوع نماز خود بود، با انگشت کوچکش اشاره کرد، فقیر جلو آمد، و با اشاره علی (علیه السلام) انگشتری را از انگشت علی (علیه السلام) بیرون آورد و رفت. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پس از نماز به خدا متوجه شد و عرض کرد: پروردگارا! برادرم موسی از تو تقاضا کرد رب اشرح لی صدری و یسرلی امری و احلل عقده من لسانی یفقهوا قولی و اجعل لی و زیر من اهلی، هارون اخی، اشدد به ارزی، و اشرکه فی امری(217) ؛ یعنی: سینه مرا گشاده دار، کار مرا آسان کن و گره از زبانم بگشا، تا سخنان مرا بفهمند و وزیری از خاندانم برای من قرار بده. برادرم هارون را به وسیله او پشتم را محکم گردان، و او را در کار من شریک کن پس از این پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم عرض کرد: اللهم اشرح لی صدری و یسرلی امری واجعل لی وزیرا من اهلی علیاً، اشدد به ظهری؛ پروردگارا سینه ام را گشاده دار، کار مرا بر من آسان گردان، و وزیری از خاندان برایم قرار بده که علی (علیه السلام) باشد، بوسیله او پشتم را محکم کن
هنوز سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به پایان نرسیده بود که جبرئیل نازل شد، و این آیه (مائده / 55) را نازل کرد: انما ولیکم الله و رسوله و الذین آمنو الذین یقیمون الصلوة و یؤتون الزکاة و هم راکعون؛ سرپرست و رهبر شما، تنها خداست و پیامبر او، و آنها که ایمان آورده اند و نماز بپا می دارند و در حال رکوع(علیه السلام) زکات می پردازند.
بدین ترتیب ولایت و رهبری (علیه السلام) (علیه السلام) پس از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از سوی خدا اعلام گردید.(218)