هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

164- فرشته ایثار و کرم

روزی علی (علیه السلام) چیزی برای خوردن از فاطمه زهرا علیهاالسلام خواست او گفت: سوگند به خدایی که پدرم را به نبوت و ترا به وصیت، گرامی داشت امروز چیزی برای تغذیه تو ندارم و دو روز است که غذایی نداریم. علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه علیهاالسلام چرا این مطلب را به من نگفتی تا چیزی برای شما تهیه کنم. فاطمه گفت: یا اباالحسن من از خدایم شرم دارم که تو را وادار به چیزی کنم که انجام آن را نتوانی. علی (علیه السلام) از خانه خارج شد و یک درهم قرض نمود بر حسب اتفاق به مقداد بن اسود آن یار باوفای خود برخورد نمود که در آن هوای گرم از شدت حرارت رنگش افروخته بود حضرت پرسید ای مقداد چه شده که در این هوای گرم از خانه بیرون آمدی؟ عرض کرد: یا اباالحسن مرا بحال خود واگذار و چیزی مپرس. حضرت فرمود: ای برادر من نمی توانم ترا رها کنم تا اینکه از حال تو با خبر شوم. مقداد عرض کرد یا اباالحسن بخاطر خدا و خودت مرا رها کن و از وضع و حالم مپرس. علی (علیه السلام) فرمودی: ای برادر تو نمی توانی حال خود را از من پنهان کنی. مقداد عرض کرد: حالا که اصرار می کنی به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به نبوت و ترا به وصیت گرامی داشته سوگند چیزی جز تهیدستی مرا از خانه بیرون نیاورده و من در حالی که خانواده ام گرسنه بودند از خانه خارج شدم و چون صدای گریه اهل خانه را شنیدم نتوانستم تحمل کنم این است وضع و حال من؛ از شنیدن این سخنان چشمان علی (علیه السلام) اشک آلود شد و گریه کرد. آنگاه به مقداد فرمود: به همان کسی که توبه آن قسم یاد کردی من نیز سوگند می خوردم که مرا نیز از خانه بیرون نیاورده مگر همان چیزی که ترا از خانه بیرون آورده است ولی حالا من یک دینار قرض کرده ام و آن را به تو می دهم و من ترا بر خود مقدم می دارم. علی (علیه السلام) دیناری را که قرض کرده بود به مقداد داد و خود روانه مسجد شد آنگاه نماز ظهر و عصر و مغرب را پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواند، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواست از مسجد خارج شود، علی (علیه السلام) را که در صف اول نماز بود مشاهده کرد نوک پایی به او زد و راه افتاد آن حضرت برخاسته و خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسانید و سلام کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ سلام را داد و فرمود: یا اباالحسن آیا در خانه غذایی داری که امشب با هم شام بخوریم؟ علی (علیه السلام) که از ظهر در مسجد مانده بود از شرم سر بزیر افکند و متحیر ماند که در پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه بگوید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم از طریق وحی از تمام ماجرا آگاه شده بود و می دانست که وضع این خانواده از چه قرار است با وجود این از جانب خداوند مأمور بود که آن شب را برای شام به خانه علی (علیه السلام) برود و چون سکوت علی (علیه السلام) را دید فرمود: یا اباالحسن یا بگو نه، تا من برگردم و یا بگو آری، تا با هم به خانه برویم. عرض کرد تشریف بیاورید. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست علی (علیه السلام) را گرفت و به سوی خانه براه افتاد و وارد خانه شدند فاطمه علیهاالسلام نمازش را خواند و در مصلای خود نشسته بود و در پشت سرش قدحی پر از غذای گرم بود که بخار از آن بلند می شد چون صدای پدر را شنید از مصلی خود خارج شد و به آن حضرت سلام کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فاطمه علیهاالسلام را از همه بیشتر دوست داشت پاسخ سلامش را داد و دستش را بسر او کشید و فرمود: دخترم غذایی برای شام ما آماده کن. زهرا علیهاالسلام رفت و قدح را آورد. علی (علیه السلام) وقتی غذا را دید با تعجب پرسید یا فاطمه علیهاالسلام این غذا از کجاست؟ ما در خانه غذایی نداشتیم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این موقع دست مبارکش را روی شانه علی (علیه السلام) گذاشت و فرمود: یا علی (علیه السلام) این مائده آسمانی است که به فاطمه علیهاالسلام نازل شده و بجای آن دیناری است که تو در راه خدا دادی...(207)

165- شب قدر

اصبغ بن نباته از علی (علیه السلام) روایت نمود که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من فرمود: یا علی (علیه السلام) ایا می دانی معنی شب قدر چیست؟ عرض کردم نه یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. پیامبر فرمود: خداوند تبارک و تعالی در آن شب، به تقدیر و سرنوشتی که روز قیامت خواهد بود قضا و حکم و اندازه گیری نمود و در آنچه خدای عزوجل فرمان داد ولایت تو بود و نیز ولایت امامان، از نسل تو تا روز قیامت و در روایتی دیگر امام صادق (علیه السلام) در پرسش مفضل بن عمر فرمود: ... در آن شب (قدر) ولایت امیرالمؤمنین (علیه السلام) نازل شد. مفضل می گوید عرض کردم: در شب قدری که ما آن را در ماه رمضان امید داریم؟ حضرت فرمود: آری. شبی که در آن شب آسمانها و زمین اندازه گیری شده و ولایت امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در آن تقدیر و معین شده است.(208)

166- رفتار با همسایه

روزی شخصی نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمد و عرض کرد یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم من خانه ای در فلان جا خریده ام و نزدیکترن همسایه این منزل کسی است که خیری از او توقع ندارم ولی از اذیت و آزار او در امان نیستم. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) و ابوذر و... فرمودند: بروید به مسجد و با صدای بلند در مسجد اعلام کنید، کسی که همسایه اش را آزار دهد ایمان ندارد. علی (علیه السلام) و ابوذر و.. به مسجد رفته و 3 بار این سخن پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را با صدای بلند برای مردم تکرار کردند. آنگاه حضرت با دست خود به چهل خانه از هر طرف (جلو، عقب، چپ و راست) اشاره کرد (که تا چهل خانه همسایه محسوب می شوند)(209)