هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

162- ورود به قبا

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که از طریق وحی از توطئه دارالندوه(200) مشرکین مطلع شده بود پس از خروج از مکه در غار ثور 3 روز توقف داشت در این مدت 3 روز علی (علیه السلام) علاوه بر تأمین نیازهای غذایی آن حضرت اخبار مکه را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم گزارش می داد(201) پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در شب چهارم توقف در غار پس از سفارشهای لازم به علی (علیه السلام) از بیراهه رهسپار یثرب شد (202) رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعد از 9 روز حرکت روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول به قبل رسید(203). امیرالمؤمنین (علیه السلام) پس از هجرت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به یثرب سه روز در مکه ماند و سفارشهای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به انجام رسانید، سپس به همراه مادرش فاطمه بنت اسد و حضرت فاطمه علیهاالسلام و فاطمه دختر زبیر و گروهی دیگر، با پای پیاده فاصله حدود چهارصد و هفتاد کیلومتری مکه مدینه را طی کرد و روز پنج شنبه نیمه ماه ربیع الاول در قبا به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم ملحق شد. (204)

163- لقب مرگ سرخ برای علی (علیه السلام)

جنگ بدر که در روز یکشنبه 12 ماه رمضان از سال دوم هجرت و به همراه 313 نفر از مسلمانان (82 مهاجر و 231 انصار) مرحله تدارکاتی آن شروع شد، سرانجام در روز هفدهم ماه رمضان دو سپاه در کنار چاههای بدر رو در روی هم قرار گرفتند. ابتدا جنگ از سوی دشمن شروع شد، در مرحله تن به تن سه نفر از قهرمانان شرک به نامهای عتبه، شیبه، ولید به توسط حضرت علی (علیه السلام) و حمزه و عبیده به هلاکت رسیدند علی (علیه السلام) می فرماید: هنگامی که (تنور) جنگ برافروخته می شد ما به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پناه می بردیم و هیچ کس از ما به دشمن نزدیکتر از او نبود بیشتر کشته شدگان این چنگ به دست علی (علیه السلام) بود (بنا به نقل مورخان) لذا از جمع کشته های مشرکین که 70 نفر بودند مرحوم مفید، رقم کشته های دشمن را که به دست علی (علیه السلام) کشته شده اند را 36 نفر ذکر کرده است(205) از همین جهت بود که کفار قریش حضرتش را مرگ سرخ نامیدند.(206)

164- فرشته ایثار و کرم

روزی علی (علیه السلام) چیزی برای خوردن از فاطمه زهرا علیهاالسلام خواست او گفت: سوگند به خدایی که پدرم را به نبوت و ترا به وصیت، گرامی داشت امروز چیزی برای تغذیه تو ندارم و دو روز است که غذایی نداریم. علی (علیه السلام) فرمود: ای فاطمه علیهاالسلام چرا این مطلب را به من نگفتی تا چیزی برای شما تهیه کنم. فاطمه گفت: یا اباالحسن من از خدایم شرم دارم که تو را وادار به چیزی کنم که انجام آن را نتوانی. علی (علیه السلام) از خانه خارج شد و یک درهم قرض نمود بر حسب اتفاق به مقداد بن اسود آن یار باوفای خود برخورد نمود که در آن هوای گرم از شدت حرارت رنگش افروخته بود حضرت پرسید ای مقداد چه شده که در این هوای گرم از خانه بیرون آمدی؟ عرض کرد: یا اباالحسن مرا بحال خود واگذار و چیزی مپرس. حضرت فرمود: ای برادر من نمی توانم ترا رها کنم تا اینکه از حال تو با خبر شوم. مقداد عرض کرد یا اباالحسن بخاطر خدا و خودت مرا رها کن و از وضع و حالم مپرس. علی (علیه السلام) فرمودی: ای برادر تو نمی توانی حال خود را از من پنهان کنی. مقداد عرض کرد: حالا که اصرار می کنی به خدایی که محمد صلی الله علیه و آله و سلم را به نبوت و ترا به وصیت گرامی داشته سوگند چیزی جز تهیدستی مرا از خانه بیرون نیاورده و من در حالی که خانواده ام گرسنه بودند از خانه خارج شدم و چون صدای گریه اهل خانه را شنیدم نتوانستم تحمل کنم این است وضع و حال من؛ از شنیدن این سخنان چشمان علی (علیه السلام) اشک آلود شد و گریه کرد. آنگاه به مقداد فرمود: به همان کسی که توبه آن قسم یاد کردی من نیز سوگند می خوردم که مرا نیز از خانه بیرون نیاورده مگر همان چیزی که ترا از خانه بیرون آورده است ولی حالا من یک دینار قرض کرده ام و آن را به تو می دهم و من ترا بر خود مقدم می دارم. علی (علیه السلام) دیناری را که قرض کرده بود به مقداد داد و خود روانه مسجد شد آنگاه نماز ظهر و عصر و مغرب را پشت سر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خواند، چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم خواست از مسجد خارج شود، علی (علیه السلام) را که در صف اول نماز بود مشاهده کرد نوک پایی به او زد و راه افتاد آن حضرت برخاسته و خود را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسانید و سلام کرد. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پاسخ سلام را داد و فرمود: یا اباالحسن آیا در خانه غذایی داری که امشب با هم شام بخوریم؟ علی (علیه السلام) که از ظهر در مسجد مانده بود از شرم سر بزیر افکند و متحیر ماند که در پاسخ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم چه بگوید رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم هم از طریق وحی از تمام ماجرا آگاه شده بود و می دانست که وضع این خانواده از چه قرار است با وجود این از جانب خداوند مأمور بود که آن شب را برای شام به خانه علی (علیه السلام) برود و چون سکوت علی (علیه السلام) را دید فرمود: یا اباالحسن یا بگو نه، تا من برگردم و یا بگو آری، تا با هم به خانه برویم. عرض کرد تشریف بیاورید. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دست علی (علیه السلام) را گرفت و به سوی خانه براه افتاد و وارد خانه شدند فاطمه علیهاالسلام نمازش را خواند و در مصلای خود نشسته بود و در پشت سرش قدحی پر از غذای گرم بود که بخار از آن بلند می شد چون صدای پدر را شنید از مصلی خود خارج شد و به آن حضرت سلام کرد و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم که فاطمه علیهاالسلام را از همه بیشتر دوست داشت پاسخ سلامش را داد و دستش را بسر او کشید و فرمود: دخترم غذایی برای شام ما آماده کن. زهرا علیهاالسلام رفت و قدح را آورد. علی (علیه السلام) وقتی غذا را دید با تعجب پرسید یا فاطمه علیهاالسلام این غذا از کجاست؟ ما در خانه غذایی نداشتیم رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در این موقع دست مبارکش را روی شانه علی (علیه السلام) گذاشت و فرمود: یا علی (علیه السلام) این مائده آسمانی است که به فاطمه علیهاالسلام نازل شده و بجای آن دیناری است که تو در راه خدا دادی...(207)