هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

158- عجیب ترین مردم

علی بن ابیطالب (علیه السلام) از پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در وصیتی طولانی روایت می کند که فرمود: ای علی (علیه السلام) عجیب ترین مردم از جهت ایمان و بزرگترین مردم از جهت یقین گروهی هستند که در آخرالزمان می باشند. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم را درک نکرده اند و امام از آنها پنهان است پس ایمان می آورند به واسطه سیاهی (نوشته ها) که بر سفید نگاشته (صفحات) شده است.(196)

159- قضاوتی بین فرزندان

امام حسن و مام حسین (علیه السلام) که تولد آنها بیش از یک سلام فاصله نداشت روزی هر کدام در یک صفحه خطی نوشته بودند سپس خط خود را خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آورده و سؤال کردند یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خط کدام یک از ما بهتر است؟ حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم که نمی خواست خط یکی را بر دیگری ترجیح دهد فرمود: هر دو آنها خوب است. عرض کردند: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم کدام بهتر است؟ پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: عزیزان من می دانید که من امی هستم یعنی هرگز مکتب نرفته و الفبا ننوشته ام و من حتی وحی الهی را هم خودم نمی نویسم خطشناسی کار کسی است که خود نویسنده باشد. خوب است این را از پدرتان علی (علیه السلام) بپرسید که خط نویس و کاتب وحی الهی است. آنها خدمت پدر رسیدند و پس از نشان دادن خطها سؤال کردند، پدر کدامیک از این خطها بهتر است؟ علی (علیه السلام) فرمود: هر دو آنها خوب است، هم خوانا و هم زیباست. گفتند: نه، کدام بهتر است؟ حضرت فرمود: خوب اگر شما مکتب می رفتید حق این بود که این را از استادتان بپرسید اما شما خود آموخته اید و هنوز هم خردسالید، به کارهای کودکان هم مادران بیشتر می رسند قضاوت مادرتان زهرا علیهاالسلام هم درست مانند من است من در این خطها هیچ عیبی نمی بینم ولی بهتر است که از مادرتان بپرسید، هر چه او بگوید من هم همان را می پسندم، اگر در خانه مطلب روشن نشد آن وقت شورایی از اصحاب تشکیل می دهیم و حکمیت را به ایشان وا می گذاریم. حسنین (علیه السلام) گفتند: فرمایش شما صحیح است. لذا خدمت مادر رسیدند و همان پرسش را کردند. حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: هر دو را خوب می بینم. تفاوت گذاشتن میان آنها خیلی مشکل است... اصلاً بهتر است یک کار دیگری بکنیم؟ عرض کردند چه کنیم؟ حضرت فاطمه علیهاالسلام گردنبدی از استخوان عاج داشت که دارای هفت دانه بود. فرمود: این دانه ها را روی زمین می ریزم هر کدام دانه های بیشتری جمع کرد خطش را بهتر حساب می کنیم. گفتند: خوب است، اگر چه کار قرعه کشی است و خطشناسی نیست، ولی خوب است. آن وقت حضرت دانه ها را بر زمین ریخت و حسنین (علیه السلام) دویدند و هر کدام سه دانه برداشتند اما دانه آخری نصف شده بود و به هر کدام یک نصفه رسید و نتیجه مساوی بود و هر دو راضی شدند (در نقلی دیگر جبرئیل دانه هفتمی را به فرمان الهی به دو نیم کرد)(197)

160- شأن نزول سوره هل اتی

...و روز بیست و پنجم از ماه ذی الحجه خداوند بواسطه نزول سوره هل اتی از صدقه اهل بیت (علیه السلام) قدردانی فرمود، و هدیه شان را در راه خدا پذیرفت و وصف و مدح و ثنای آنها را در کتابش فرو فرستاد. شرح این ماجرا چنین است که حسنین (علیه السلام) بیمار شدند و جد ایشان و عموم مردم به عیادتشان آمدند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از حضرت علی (علیه السلام) پرسید: ای ابوالحسن چرا برای فرزندانت نذری نمی کنی، علی (علیه السلام) جواب داد: نذر می کنم که اگر فرزندانم از این بیماری شفا یافتند به عنوان شکرگزاری از خداوند عز و جل سه روز را روزه بگیرم. فاطمه علیهاالسلام و فضه خدمتکار آنها نیز همین نذر را کردند امام حسن و امام حسین (علیه السلام) وقتی شفا یافتند که هیچ چیز در خانه آل محمد صلی الله علیه و آله و سلم نبود علی (علیه السلام) کسی را پیش شمعون خیبری فرستاد تا از او سه پیمانه جو قرض کند و در بعضی روایتها چنین آمده است که: علی (علیه السلام) کسی را پیش همسایه یهودی اش که پشم ریس بود و او را شمعون صدا می کردند فرستاد، تا از او بپرسد آیا پشمی دارد که بدهند فاطمه علیهاالسلام دختر محمد صلی الله علیه و آله و سلم آنرا بریسد و در مقابل سه پیمانه جو مزد بگیرد یا نه؟ آن یهودی پذیرفت، و پشم و جو را پیش فاطمه علیهاالسلام آورد. گفته اند: فاطمه علیهاالسلام از جا برخاست و جو را آسیا کرد و پنج گرده نان بای هر یک از اهل خانه تهیه کرد. علی (علیه السلام) هم نماز مغرب را با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم برگزار کرد و به منزل آمد، وقتی که غذا را پیش روی آن حضرت گذاشتند درمانده ای بر آستانه در ظاهر شد و اظهار داشت: سلام بر شما اهلبیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم درماندهای از درماندگان مسلمانم غذایی به من بدهید تا خدا از غذاهای بهشتی نصیبتان کند. علی (علیه السلام) این صدا را شنید فرمان داد گرده های نان را به او بدهند آنگاه شب و روز را صبر کردند و جز آب چیزی نخوردند وقتی روز دوم، شد فاطمه علیهاالسلام، برخاست و جو را آسیاب کرد و نان پخت، علی (علیه السلام) با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز مغرب را گزارد و به منزل بازگشت مجدداً وقتی غذا را پیش روی حضرتش گذاشتند یتیمی بر آستانه در ظاهر شد، و گفت: سلام بر شما اهل بیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم یتیمی هستم از مهاجر زاده ها که پدرم در روز عقبه به شهادت رسیده است غذایی به من بدهید تا خدا از غذاهای بهشتی نصیب شما بکند، همانند شب قبل همگی غذا را به آن یتیم دادند روز سوم نیز فاطمه زهرا علیهاالسلام پیمانه سوم جو را آسیاب کرد، و نان را آماده کرد شب هنگام موقعه افطار ناگهان اسیری بر آستانه در ایستاد و گفت: سلام بر شما اهلبیت محمد صلی الله علیه و آله و سلم آیا ما را اسیر می کنید و آن وقت غذایی بما نمی دهید؟ علی (علیه السلام) فرمان داد، غذای آن شب را هم به او بدهند لذا آنها سه شبانه روز جز آب هیچ نخوردند، روز چهارم که شد نذرشان پایان یافت، علی (علیه السلام) دست حسن (علیه السلام) را در دست راستش و دست حسین (علیه السلام) را در دست چپش گرفت و پیش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم آمدند وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آنان را چنین دید رو به حضرت علی (علیه السلام) کرد و پرسید، ای ابوالحسن چرا شما را در این وضعیت سخت می بینم؟ بیایید به اطاق فاطمه علیهاالسلام برویم.
وارد اتاق او شدند دیدند، حضرت فاطمه علیهاالسلام در محراب نماز خود ایستاده و از شدت گرسنگی چشمهایش گود افتاده، وقتی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه زهرا علیهاالسلام را این گونه دید فرمود: پناه بر خدا. اهل بیت محمد دارند از گرسنگی می میرند که ناگه جبرئیل بر پیامبر نازل شد و فرمود: ای محمد صلی الله علیه و آله و سلم آنچه را که خداوند نسبت به اهلبیت تو گوارا داشته است بگیر. حضرت فرمود: جبرئیل چه چیزی را بگیرم؟ جبرئیل او را به خواندن وا داشت هل اتی علی الانسان حین من الدهر؛ تا آنجا که لا نرید منکم جزاء و لا شکوراً تا آخر سوره، و ثعلبی روایت کرده است که در این روز غذایی از آسمان برایشان فرود آمد که تا هفت روز از آن غذا می خوردند.(198)