هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

151- جنگ علی در وادی یابس

علی (علیه السلام) در جنگ با کفار وادی یابس ابتداً جنگ را شروع ننمود تا آنکه خورشید طلوع کرد وقتی روز شد، علی (علیه السلام) به پرچمداران پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود: پرچمها را بلند کنید وقتی پرچمها بلند شد و مشرکان آن پرچمها را دیدند؛ شناختند، به همدیگر گفتند، این دشمن شماست که شما در طلب او بودید اینها محمد صلی الله علیه و آله و سلم و اصحاب او هستند، غلامی از مشرکان که بدترین و کافرترین آنان بود. بیرون آمد و به اصحاب پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم چنین ندا داد: ای اصحاب ساحر دروغگو کدام یک از شما محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستید او باید خود را به من نشان دهد. علی (علیه السلام) به سوی او رفت و به او گفت: مادرت به عزایت بنشیند، تو ساحر دروغگو هستی، محمد صلی الله علیه و آله و سلم حق را از جانب حق آورد. غلام گفت: تو کیستی فرمود: من علی بن ابیطالب برادر زاده رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پسر عمو و همسر دختر او هستم. غلام گفت: آیا تو دارای چنین منزلت و مقامی در نزد محمد صلی الله علیه و آله و سلم هستی؟ فرمود: آری. غلام گفت: پس تو و محمد صلی الله علیه و آله و سلم بر یک دین واحد هستید و برایم فرقی نمی کند که ترا ببینم یا محمد صلی الله علیه و آله و سلم را. آنگاه غلام به سوی علی (علیه السلام) دئوید در حالی که رجزی به این مضمون می خواند:
ای علی، تو شیر درنده ای را دیدی که در چنگال او احدی آرام نمی گیرد و شیری از مردان خثعم را که آئین محکمی را یاری می کند. هر که مرا ببیند، غلامی را دیده که درندگان بر او رو آورند و او سالم نمی ماند. علی (علیه السلام) نیز در پاسخش چنین فرمود:
و تو آن شیر هاشمی را می بینی که دلیر و بی باک است من علی هستم که به خثعم نشان خواهم داد که به هر حرکت شمشیرم خون می ریزد و هر زننده ای را می کشم آنگاه هر یک بر اسب سوار شدند و شروع به جنگ با شمشیر کردند. حضرت علی (علیه السلام) تنها یک ضربه به او زد و او را کشت. آنگاه علی (علیه السلام) فرمود: آیا کسی با من مبارزه می کند؟ برادر آن غلام مقتول آمد در حالی که می گفت: قسم به بتهای بزرگ لات و عزی که من به هنگام جنگ بسیار با حوصله هستم هر کس با من بجنگد انواع دردها را به او می چشانم.
علی (علیه السلام) فرمود:
بالله ربی اننی لا قسم - قسم حق لیس فیه ما ثم
انکم من شرنا لن تسلموا
یعنی، من به پروردگارم قسم می خورم قسم حقی که در ادای آن معصیتی نیست که شما از حمله ما سالم نمی مالید آنگاه هر دو سوار بر اسب خود شده به پیکار رو آوردند علی (علیه السلام) ضربه ای زد و او را هم به آتش جهنم فرستاد. حضرت فرمود: آیا کسی هست که با من مبارزه کند؟ آنگاه حارث بن مکیده که رئیس، آن قوم بود و با 500 سوار برابر می کرد آمد و گفت: حتماً لات مرا یاری می دهد و به هر شمشیری حلقی را پاره می کنم و به هر ضربه ای گردنی می زنم. علی (علیه السلام) فرمود: به خدا قسم شما را با شمشیر برنده ام از محمد صلی الله علیه و آله و سلم دور می کنم...
آنگاه علی (علیه السلام) با ضربه ای او را هم به آتش جهنم فرستاده و باز فرمود: آیا کسی با من مبارزه می کند. پسر عموی حارث بن مکیده که عمروبن فتاک نام داشت، آمد و گفت: من عمرو، و پدرم فتاک است. شمشیر به دستم، و سر هر کس که حرمتمان را هتک کند می برم. علی (علیه السلام) ضمن جواب او را هم به جهنم واصل کرد. علی (علیه السلام) تمامی جنگجویان آنان را کشت و آنان را به اسارت برد و اموالشان را گرفت و اسیران آنها را نزد رسول خدا آورد.(189)

152- جبرئیل خدمتگذاری او را می کند

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر فرمود: به حضور علی (علیه السلام) بروید تا به شما خبر بدهد جریان (عجیبی) را که دیشب برای او اتفاق افتاده من نیز به دنبال شما می آیم. ابوبکر و عمر به حضور علی (علیه السلام) آمدند، علی (علیه السلام) به ابوبکر فرمود: آیا خبر تازه ای دارید؟ ابوبکر گفت: نه. آنچه اتفاق افتاده خیر باشد.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به من و عمر فرمود: نزد شما بیاییم و از حادثه ای که شب گذشته برای شما رخ داده به ما خبر دهی، در این هنگام پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز وارد شد وقتی که علی (علیه السلام) را دید فرمود: حادثه شب گذشته را که برای تو اتفاق افتاد برای ابوبکر و عمر بیان کن! علی (علیه السلام) فرمود: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از بیان آن حیا دارم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، فرمود: ان الله لا یستحیی من الحق خداوند از حق گویی حیا نمی کند. آنگاه امام علی (علیه السلام) حادثه شب گذشته را چنین بیان کرد: احتیاج به غسل پیدا کردم برای غسل در جستجوی آب شدم آب نیافتم و ترس آن داشتم که نماز صبح من قضا شود، حسن (علیه السلام) را به راهی و حسین (علیه السلام) را به راهی دیگر بای یافتن آب روانه کردم آب بدست نیامد و سخت اندوهگین شدم، در این هنگام دیدم سقف خانه باز شد و سطلی از آب به پایین آمد که حوله ای روی آن بود. وقتی آن سطل در زمین قرار گرفت حوله را از روی آن رد کردم آب در آن یافتم با آن آب غسل کردم و نماز خواندم. سپس آن سطل همراه حوله بالا رفت و شکاف سقف به هم پیوست. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: سطل از بهشت آمده بود و آب آن از نهر کوثر بود. حوله نیز از استبرق دیبای بهشتی بود، سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در حضور ابوبکر و عمر و انس بن مالک خطاب به علی (علیه السلام) فرمود: من مثلک یا علی فی لیلة و جبرئیل یخدمه، ای علی چه کسی همانند توست که در شب جبرئیل خدمت گذاری او می کند.(190)

153- جنگ ذات السلاسل

مردم وادی یابس عده ای حدود دوازده هزار نفر جنگجو و سوار کار را بسیج کردند و با هم پیمان بستند که تا آخرین نفرشان با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و علی (علیه السلام) بجنگند تا با این شکل رسم بت پرستی را مانند قبل از اسلام برقرار کنند. جبرئیل، پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم را از تصمیم آنها با خبر کرد و به آن حضرت گفت:: ابوبکر را با چه را هزار سوار کار آزموده از مهاجر و انصار به سوی آنان بفرست. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به منبر رفت و قضیه اخبار جبرئیل را به مردم گفت سپس فرمود: برای روز دوشنبه آماده حرکت شوند، در موقع حرکت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود تا ابتداء اسلام را بر دشمنان عرضه نکرده اند جنگ را شروع نکنند. اگر آنها اسلام را پذیرفتند که جنگ نکنند در غیر این صورت آنقدر بجنگند تا همه را کشته و مردان آنها را اسیر و اموالشان را به تصرف خود در آورند.
ابوبکر پس از مواجهه با دشمن با کوچکترین تهدید آنها، از جنگ منصرف شد و به مدینه برگشت. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به ابوبکر فرمود: با دستور من مخالفت کردی و آنچه را که به تو امر کرده بودم انجام ندادی بخدا قسم تو در این باره معصیت مرا مرتکب شدی خالقت امری و لم تفعل ما امرتک و کنت لی و الله عاصیاً فما امرتک پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم مجدداً به منبر رفت و به مردم فرمود: من به ابوبکر امر کردم که با آن گروه در صورت نپذیرفتن اسلام بجنگند اما وقتی او با صد نفر از آنان برخورد کرد ترس در دلش راه یافت و فرمان مرا نادیده گرفت. اکنون جبرئیل از ناحیه خداوند به من فرمان می دهد که عمر را بجای ابوبکر بفرستم، پس ای عمر تو نیز با چهار هزار سرباز برو، مانند برادرت ابوبکر رفتار نکن. چرا که او خدا و مرا نافرمانی کرد، ماجرای عمر نیز مانند ابوبکر گذشت و از دیدن آن قوم گمراه نزدیک بود قلبش از جا کنده شود و از مقابل دشمن فرار کرد. جبرئیل خبر بازگشت عمر را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم داد و پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به منبر رفت و مردم را در جریان عمل خلاف عمر گذاشت و فرمود: عمر با این کار خدا را در عرش مخالفت کرد و با دستور من مخالفت کرد و به رأی خود عمل نمود خدا رأی و اندیشه ات را زشت دارد یا عمر عصیت الله فی عرشه و عصیتنی و خالفت قولی و عملت برایک الا قبح الله رایک سپس رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اکنون جبرئیل به من امر کرده که علی (علیه السلام) را با این گروه از مسلمین به سوی آنان بفرستم، علی (علیه السلام) حرکت کرد، و از راهی که غیر از دو گروه قبلی برگزیدند رفت، تا به نزدیکی وادی یابس رسیدند بطوری که دو سپاه همدیگر را می دیدند. آن حضرت به یارانش فرمان توقف داد. صد نفر از سپاه دشمن همانند دفعات قبل (در زمان ابوبکر و عمر) جلو آمدند و از نام و نشان لشکر مسلمین پرسیدند آن حضرت فرمود: من علی ابن ابیطالب پسر عموی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و برادر و فرستاده او به سوی شما هستم، شما را دعوت می کنم که شهادت به یگانگی خداوند و اینکه محمد صلی الله علیه و آله و سلم بنده و رسول اوست بدهید تا هر آنچه برای ماست برای شما هم باشد. آنها گفتند ما تو را می خواستیم و در جستجوی تو بودیم.
سخن تو را شنیدم آماده جنگ سختی باش و بدان که ما کشنده تو و یارانت هستیم... علی (علیه السلام) به آنها فرمود: وای بر شما مرا به واسطه جمعیت و تعداد خود تهدید کرده و می ترسانید... هر دو گروه به سپاه خود برگشتند چون تاریکی شب همه جا را فرا گرفت آن حضرت به لشکر خود دستور داد که به چهارپایان خود رسیدگی نمایند و اسبها را برای سواری آماده و زین بگذارند چون صبح طالع شد نماز صبح به سرعت خوانده شد سپس بر لشکر یابس حمله بردند و آنها هیچ نفهمیدند تا اینکه صدای پای اسبان را شنیدند و هنوز همه لشکریان علی، با سپاه دشمن درگیر نشده بودند که جنگجویان کشته و فرزندانشان اسیر شدند.
حضرت علی (علیه السلام) طبق دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم عمل نمود و با اسرا و اموال آنها بسوی مدینه برگشت. جبرئیل نازل شد و خبر پیروزی علی (علیه السلام) و مسلمین را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داد. حضرت علی (علیه السلام) به محض دیدن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از مرکب پایین آمد و رسول خدا نیز فرود آمد مسلمانان مدینه نیز همه با دین علی (علیه السلام) به تبعیت از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیاده شدند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم میان دو چشمان علی (علیه السلام) را بوسید.
امام صادق (علیه السلام) فرمود: غنایمی که در این جهاد به دست آمد در هیچ یک از جهادها نصیب مسلمین نشد مگر در جنگ خیبر آن هم به دست امیرالمؤمنین (علیه السلام) و کشتن مرحب یهودی.(191)