هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

144- خبر از فتنه ها می دهد

علی (علیه السلام) می فرماید: روزی رسول خدا به من فرمود: یا علی (علیه السلام) نبرد با اهل فتنه بر تو واجب شده است، چنانکه جهاد با مشرکان بر من واجب گشته بود. پرسیدم: ای فرستاده خدا صلی الله علیه و آله و سلم! این چه فتنه ای است که جهاد در آن بر من واجب گشته است؟ فرمود: گروهی هستند که شهادت بر وحدانیت حق و رسالت من می دهند در حالی که با سنت و سیره من به مخالفت بر می خیزند. عرض کردم، با اینکه آنها مثل من بر حقانیت اسلام شهادت می دهند پس چرا با ایشان پیکار کنم؟ فرمود: بخاطر بدعتهایی که در دین وارد می کنند و سرپیچی از فرمان الهی می کنند. عرض کردم شما پیشتر به من وعده شهادت در راه خدا داده اید کاش از خدا می خواستید تا زمان آن فرا رسد و در رکاب شما تحقق پذیرد حضرت فرمود: پس چه کسی با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگد؟ وفای به آن وعده هم حتمی است و تو به فیض شهادت نایل خواهی شد... آنگاه فرمود... پس پذیرای خصومتها باش که تو همواره مورد دشمنی و خصومت خواهی بود.(183)

145- علی (علیه السلام) حجت بر مردم

روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی (علیه السلام)! من برای تو حجت می آورم و حجتم نبوت من است و تو برای مردم خویش حجت می آوری و حجتت برای آنان هفت حجت خواهد بود، بر پا داشتن نماز، پرداخت زکات، نیکی کردن و از بدی بازداشتن و دادرسی در میان رعایا و تقسیم بیت المال بطور مساوی و اطاعت خدای عزوجل و رها نکردن دستور خداوند.
ای علی (علیه السلام)! مگر نمی دانی که در روز قیامت ابراهیم (علیه السلام) به نزد ما می آید و طبق دعوتی که می شود بر جانب عرش می ایستد سپس جامه ای بهشتی بر تنش می کنند و با زیور بهشتی اش بیارایند، ناودانی زرین از بهشت برای او روان گردد، که آبی شیرن تر از عسل و سفیدتر از شیر و سردتر از یخ، از آن فرو می ریزد و من نیز دعوت شوم و بر جانب چپ عرش می ایستم و رفتاری که با ابراهیم شد با من نیز همان شود، سپس تو ای علی خوانده شوی و با تو نیز چنین کنند. یا علی (علیه السلام) آیا راضی نیستی که همزمان با دعوت من تو نیز دعوت شوی و چون مرا بپوشانند تو را نیز بپوشانند و چون مرا بیارایند تو را نیز بیارایند که خدای عزوجل به من دستور داده که تو را بخود نزدیک کنم و از خودم دورت نسازم و بی دریغ به تو دانش بیاموزم و بر تو است که نیکو فراگیری و بر من لازم است که فرمان پروردگارم را گردن نهم.(184)

146- معیار قطعی دین خدا

روزی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به یکی از یاران خود فرمود: ای بنده خدا، دوستی و دشمنی و جنگ و صلح ود را برای رضای خدا و در راه خدا کن، زیرا ولایت خدا شامل حالت نخواهد، گردید، مگر از این رهگذر و هیچ کس تا به این صورت نگردد مزه ایمان را نخواهید چشید اگر چه نماز و روزه اش زیاد باشد... آن صحابی عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چگونه می توانم بدانم که دوستی و کینه ورزیم در راه خداست یا نه؟ و ولی خدا کیست تا دوستدار او باشم؟ و دشمن وی کیست تا با او ستیز کنم؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) اشاره کرد و فرمود: آیا او را می بینی؟ گفت، بلی فرمود: دوستدار و مطیع او محب و فرمانبردار خداوند است. پس علی (علیه السلام) را دوست بدار و دشمن وی را دشمن دار و با هر کس که دوست علی (علیه السلام) بود دوستی کن، حتی اگر چنین شخصی قاتل پدر و یا قاتل فرزندت باشد و با دشمن او دشمن باش اگر چه پدرت یا پسرت باشد.(185)