هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

140- روزی رسانی جبرئیل

عصر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود روزی علی (علیه السلام) در مدینه نیاز شدید به معاش زندگی پیدا کرد ولی پولی نداشت در همین حال از خانه بیرون آمد یک دینار پول یافت به همه جا اعلام کرد که این یک دینار مال کیست؟ هیچ کس نیامد با تقاضای حضرت زهرا علیهاالسلام بنابراین شد که حضرت علی (علیه السلام) با آن یک دینار آرد خریداری کند و بعد اگر صاحب آن پیدا شد آن را به او بدهند. حضرت علی (علیه السلام) به این قصد از خانه بیرون آمد مرید را دید که مقداری آرد می فروشد و آن را به قیمت یک دینار می فروشد. علی (علیه السلام) آرد را خرید و یک دین را را به او داد ولی آن مرد یک دینار را نگرفت و سوگند یاد کرد که پولی نمی گیرد. علی (علیه السلام) آرد و دینار را به خانه آورد و جریان را به فاطمه علیهاالسلام گفت. گفت: فاطمه علیهاالسلام تعجب کرد، افراد خانه علی (علیه السلام) آن آرد را نان کرده و خوردند پس از تمام شدن آن باز علی (علیه السلام) اعلام کرد که دیناری یافته ولی کسی بعنوان صاحب آن به حضرت مراجعه نکرد. علی (علیه السلام) به قصد خریدن آرد رفت باز همان مرد را دید و قضیه مثل روز قبل شد و علی (علیه السلام) به همراه آرد و پول به منزل آمد. فاطمه علیهاالسلام تعجب کرد! و گفت یا علی (علیه السلام) هم آرد را آوردی و هم دینار را؟ علی (علیه السلام) فرمود: فروشنده آرد سوگند یاد کرد که دین را را نمی گیرم. فاطمه علیهاالسلام فرمود: می خواستی تو در سوگند از او پیشی بگیری افراد خانواده علی (علیه السلام) آرد را نان کرده و خورند و در این مدت علی (علیه السلام) اعلام می کرد که دیناری یافته ولی صاحبش پیدا نشد هنگامی که نان تمام شد، علی (علیه السلام) برای بار سوم به قصد خرید آرد از خانه بیرون آمد مجدداً همان مرد را دید که آرد می فروشد حضرت فرمود: سوگند به خدا این بار باید پول را بگیری سپس آن دینار را به طرف آن مرد انداخت و به سوی خانه بازگشت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی آیا آیا آن مرد را شناختی؟ او جبرئیل بود آن آرد رزقی بود که خداوند به وسیله جبرئیل برای شما فرستاده بود سپس فرمود: سوگند به خداوندی که جانم در دست اوست اگر سوگند یاد نمی کردی هر روز تا آن دینار در دست تو بود جبرئیل را همان گونه می یافتی که آرد به تو می دهد و دینار را نمی گرفت.

141- ارتحال حامی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

هنگامی که ابوطالب پدر بزرگوار حضرت علی (علیه السلام) در اواخر سال دهم بعثت از دنیا رفت علی ع به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم آمد و به او خبر داد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از این حرف فوق العاده ناراحت شد و اندوهی جانکاه سراسر وجود پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را فرا گرفت، به علی (علیه السلام) فرمود: برو امور غسل و حنوط و کفن او را انجام بده، سپس وقتی که او را در تابوت گذاشتی مرا خبر کن. علی (علیه السلام) این دستورات را انجام داد وقتی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کنار جسد ابوطالب (علیه السلام) آمد و چشمش به تابوت افتاد سخت متأثر گردید و قطرات اشک از چشمانش سرازیر شد و خطاب به ابوطالب گفت تو به خوبی صله رحم کردی و به جزای خیر نائل شدی سرپرستی از کودک یتیم کری و او را بزرگ نمودی و از بزرگ حمایت و یاری کردی، پس به جمعیت حاضر رو کرد و فرمود: لا شفعن لعمی شفاعة بها الثقلین ؛ قطعاً از عمویم شفاعتی خواهم نمود که همه جن و انس از آن تعجب کنند. (181)

142- علی (علیه السلام) مبین حدود الهی

پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را به فرماندهی لشکری به یمن فرستاد. هنگام بازگشت علی (علیه السلام) برای ملاقات پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم عزم مکه کرد در نزدیکی های مکه فردی را به جای خویش به سرپرستی لشکر اسلام گذاشت و خود برای گزارش سفر زودتر به سوی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم شتافت آن شخص لباسهای حله را که علی (علیه السلام) همراه آورده بود در بین لشکریان تقسیم کرد تا با لباسهای نو وارد مکه بشوند وقتی که علی (علیه السلام) برگشت و این منظره را دید به این عمل اعتراض کرد، فرمود: آنها نبایستی قبل از آنکه از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم کسب تکلیف کنند درباره اشیاء و غنائم که از آن بیت المال بود تصرفی کنند، از این رو علی (علیه السلام) دستور داد تا حله ها را از تن خود بیرون کنند و آنها را تحویل دهند تا پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم خودشان درباره آنها تصمیم بگیرد لشکریان علی (علیه السلام) از این دستور امام ناراحت شدند لذا وقتی به حضور پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدند فوراً از خشونت امام علی (علیه السلام) در مورد حله ها شکایت کردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: مردم از علی (علیه السلام) شکوه کنید بخدا سوگند او در راه خدا شدیدتر از این است که کسی درباره وی شکایت کند(182)