هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

137- به وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عمل کرد

ابن عمار گوید: شنیدم از حضرت صادق (علیه السلام) که می فرمود: در وصیت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) این بود که فرمود:
ای علی ع سفارش می کنم تو را در جان خودت به خوی هائی که، نگاهدار آنها را از من. پس از آن گفت: خداوندا اعانت فرما او را.
اما اولی آنها: راست گفتاری است، خارج نشود از دهان تو دروغی هیچگاه و دومی: پرهیزگاری است، جرأت مکن بر خیانت هرگز. سوم: ترسناکی از خداوند است چنانچه گویی او را می بینی. چهارم: گریه بسیار از ترس خداوند است بر پا می شود برای تو به هر قطره اشکی هزار خانه در بهشت. پنجم: بخشیدن تو است از مال و خونت در راه دینت. ششم: گرفتن طریقه من است در نماز و روزه و صدقه ام، اما نماز پنجاه رکعت اما روزه پس سه روز در ماه روز پنج شنبه در اول هر ماه و چهارشنبه در وسط ماه و پنج شنبه آخر آن، و اما صدقه به قدر طاقت خود تا آنکه گویی اسراف کردم و حال آنکه اسراف نکردی و ملازم باش با نماز شب و ملازم باش با نماز شب و ملازم باش با نماز شب.
و بر تو باد نماز ظهر و بر تو باد نماز ظهر و بر تو باد نماز ظهر و بر تو باد به خواندن قرآن در هر حال و بر تو باد به بلند نمودن دستهای خود در نماز و برگرداندن آنها و بر تو باد به مسواک نمودن در نزد هر وضویی و بر تو باد نیکویی های اخلاق پس آن را انجام بده و بدیهای اخلاق، پس از آنها دوری کن...(177)

138- کارهای امام علی (علیه السلام) در خانه

امیرالمؤمنین (علیه السلام) برای منزل خود هیزم فراهم می کرد و آب می کشید و خانه را جاروب می کرد و فاطمه علیهاالسلام آرد می کرد و سپس آنرا خمیر نموده و نان می پخت و با وجود چنین کارهایی به تربیت کودکان و شستن و نظافت آنها نیز همت می گماشت لذا حضرت امیر (علیه السلام) در خانه هر وقت فراغتی می یافت به حضرت زهرا علیهاالسلام در امور خانه کمک می نمود. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وارد خانه شد ودید علی (علیه السلام) و فاطمه زهرا علیهاالسلام هر دو مشغول آسیا کردن هستند از آنها پرسید: کدامتان خسته تر هستید؟ علی (علیه السلام) عرض کرد: فاطمه یا رسول الله. پیغمبر به دختر خود فرمود: دختر جان بلند شو و خود جای او نشست و با علی (علیه السلام) مشغول آسیا کردن شد.(178)
حضرت زهرا علیهاالسلام نیز در کلیه امور اعم از جنگ و امور بیرون از منزل همسر خود را یاری می کرد چنانکه بعد از غزوه احد علی (علیه السلام) در دفاع از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و قتل سران قریش زیاده از حد تلاش کرد شمشیر خون آلود خود را برای شستن به حضرت فاطمه علیهاالسلام داد و فرمود خذی هذا السیف فقد صدقنی الیوم این شمشیر را بگیر که امروز (ایمان و شجاع) مرا تصدیق نمود. رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نیز فرمود: ای فاطمه علیهاالسلام بگیر شمشیر علی را، که امروز شوهرت دین خود را ادا نمود و خداوند بوسیله شمشیر او بزرگان قریش را به هلاکت رسانید.(179)

139- علی جان فاطمه علیهاالسلام همسر خوبی است

عی (علیه السلام) می گوید از پول زره من که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مقداری را به جهت تهیه وسایل به ام سلمه داده بود، به هنگام تهیه ولیمه ده درهم از آن پول را گرفت و به من داد و فرمود یا علی با این پول مقداری روغن و خرما و کشک تهیه کن و من دستور آن حضرت را انجام داده و آنها را خریده و آوردم آنگاه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سفره چرمی خواست و خود آستین بالا زد و از آن خرما و کشک و روغن غذایی تهیه نمود خود نیز گوسفند چاقی تهیه نمود. آنگاه به من فرمود: هر کسی را که می خواهی دعوت کن. علی (علیه السلام) می گوید: من به مسجد آمدم و دیدم جمع کثیری از صحابه در مسجد حضور دارند و من از اینکه گروهی را دعوت کنم و عده ای را خیر نکنم شرمگین شدم لذا روی لندی رفته و گفتم ای مردم همگی برای صرف ولیمه فاطمه علیهاالسلام بیایید مردم برخاستند و به راه افتادند و من از کثرت جمعیت و کی غذا خجالت می کشیدم چون رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از این مطلب آگاهی یافت فرمود: علی جان من از خدای می خواهم که این غذا را برکت دهد. علی (علیه السلام) می گوید: تمام آن جمعیت از آن غذا خوردند و سیر شدند و چیزی هم از غذا کم نشد...
چون آفتاب غروب کرد زوجات پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فاطمه علیهاالسلام را زینت کرده و عطر آگین نمودند و رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم علی (علیه السلام) را در سمت راست و فاطمه علیهاالسلام را در سمت چپ خود نشانید و پیشانی آنها را بوسید و دست دخترش را در دست علی (علیه السلام) گذاشت و فرمود: علی (علیه السلام) جان فاطمه همسر خوبی است و آنگاه به دخترش فرمود: علی (علیه السلام) شوهر خوبی است و در حق آنها دعا کرد.(180)