هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

125- سرمشق اهل وفا

ابن عباس می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از یک نفر عرب بادیه نشین شتری را به چهارصد درهم خرید هنگامی که پول را داد اعرابی فریاد زد که هم شتر و هم پول برای اوست. ابوبکر از آنجا عبور کرد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: بین ما قضاوت کن من پول شتر را داده ام ولی اعرابی ادعا دارد که شتر و پول مال خودش می باشد. ابوبکر گفت: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مطلب روشن است شما باید بینه (دو نفر شاهد عادل بیاورید که پول ما شما است.
سپس عمر از آنجا عبور کرد او نیز چنین قضاوت نمود. سپس علی (علیه السلام) آمد. پیامبر به اعرابی فرمود: آیا به قضاوت این جوان که می آید راضی هستی؟
اعرابی گفت: آری. هنگامی که علی به حضور رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسید اعرابی گفت: این شتر مال من است و درهمها (پولها) نیز مال من است اگر محمد صلی الله علیه و آله و سلم ادعای چیزی دارد باید بینه بیاورد. امام علی (علیه السلام) به اعرابی سه مرتبه گفت: شتر را رها کن تا رسول خدا آن را خود ببرد چرا که شتر را پیامبر از تو خریدهاست) لیکن اعرابی به دستور علی (علیه السلام) و حرفهای او اعتنایی نکرد آن حضرت اعرابی را گرفت و ضربه محکمی به او زد.
مردم جمع شدند و هر کس سخنی می گفت علی (علیه السلام) به رسول خدا عرض کرد: نصدقک علی الوحی و لانصدقک علی اربعماة درهم؛ ما سخن تو را در مورد صدق وحی تصدیق می کنیم ولی درباره چهارصد درهم تصدیق نکنیم. (162)
سلطان هر و سراست صهر رسول خداست - سرمشق اهل وفاست مهر و وفای علی(163)

126- کارکردن عیب نیست

روزی شرایط زندگی علی (علیه السلام) به اندازه ای تنگ شد که گرسنگی شدیدی امام علی (علیه السلام) را فرا گرفت. آن حضرت از خانه بیرون آمد و در جستجوی آن بود تا کاری پیدا شود تا کارگری کند و با مزد آن غذایی تهیه و گرسنگی خود را رفع نماید.
در مدینه کار پیدا نکرد، تصمیم گرفت به حوالی مدینه که مزرعه ای است در یک فرسخ و نیمی مدینه رفته تا در آن روستای کوچک آنجا کاری پیدا کند.
وقتی به روستا رسید دید زنی مشغول الک کردن خاک می باشد و منتظر کارگری جهت کمک می باشد نزد آن زن رفت و معلوم شد که آن زن کارگری نیاز دارد.
پس از صحبت با او قرار بر این شد که علی (علیه السلام) آب از درون چاه آورد و آن خاک را گل کرده تا برای دیوار کشی آماده شود و در ازای هر دلو آب یک خرما اجرت و مزد گیرد.
حضرت جمعاً شانزده دلو از چاه آب آورد آنگاه مشغول تهیه گل شد پس از اتمام کار آن زن شانزده خرما به آن حضرت داد امام نیز به مدینه بازگشت.
علی (علیه السلام) بعد جریان را برای پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم تعریف کرد آنگاه هر دو نشسته و با هم آن خرماها را خوردند(164)
اینقدر دانم که بر فرق کمال خویش زد - آفرینش از وجود حیدر کرار گل(165)

127- پیروی از علی (علیه السلام)

علی (علیه السلام) می فرماید: روزی خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم و بر گرد آن حضرت جمعیتی از قریش را دیدم. حضرت به من نگاهی کرد و فرمود: یا عی همانا مثل تو در این امت مانند حضرت عیسی بن مریم است زیرا عده ای او را بسیار دوست داشتند و افراط در دوستی او نمودند و هلاک شدند و دسته ای او را دشمن داشتند و هلاک شدند و اما عده ای دنباله رو او بودند پس نجات یافتند اطرافیان آن حضرت فرمودند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را بزرگ شمردند و خندیدند و گفتند: یا رسول الله علی را شما با انبیا و رسولان خدا تشبیه می نمایی؟!(166)