هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

117- ولی خدا، وصی پیمبر صلی الله علیه و آله و سلم

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بستر وفات قرار رفت سر مبارکش بر دامن حضرت علی (علیه السلام) بود و خانه پر از انصار و مهاجران بود عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پیش روی حضرت بود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عباس فرمود: ایا وصیتم را عمل می کنی و قرضم را ادا می نمایی و به وعده هایم وفا می نمایی. عباس گفت من پیرو عیال وارم و تهی دست، (توان این کار را ندارم) لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن جمع 3 مرتبه حرف خود را تکرار کرد ولی عباس نپذیرفت آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: این امور را به کسی می سپارم که حقش را ادا خواهد کرد و مانند تو سخن نخواهد گفت: سپس به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: ای علی (علیه السلام)، ای برادر محمد، آیا قبول می کنی که به وعده های محمد عمل کنی و به وعدهایم وفا کنی و قرضش را بپردازی و میراثش را بگیری؟! حضرت علی (علیه السلام) که گریه گلویش را گرفته بود نتوانست جواب دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن خود را تکرار کرد در این هنگام عرض کرد: آری فدایت گردم، سود و زیانش با من، علی (علیه السلام) فرمود: من به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نگاه می کردم دیدم انگشتر خود را از انگشت خود بیرون کرد و فرمود: تا من زنده ام این انگشتر را به دست خود کن، حضرت علی (علیه السلام) می فرماید چون آن را در انگشت خود کردم در حالی که آرزو می کردم که از تمام میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همین انگشتر را داشته باشم. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلال چرا خواست و به او فرمود: این وسائل را بیاور که عبارتند از: کلاه، خود، زره، پرچم، پیراهن، ذوالفقار، عمامه سحاب، جامه برد، کمربند و عصا (که آن کمربند بهشتی بود) دو جفت نعلین، دو پیراهن معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و پیراهن جنگ احد و سه کلاه: 1- کلاه مسافرت، 2- کلاه عید قربان و عید فطر و روزهای جمعه حضرت. 3- کلاهی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سر می گذاشت و با اصحابش به گفتگو می نشست و بعد فرمود: تا دو استر شهباء، و دلدال و دوشتر غضبا و تصواء و دو اسب جناح و اسب حزوم و حمار عفیر را نیز بیاورند
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همه اینها را به امام علی (علیه السلام) سپرد و فرمود: اقبضها فی حیاتی تا من زنده ام اینها را از من دریافت کن.(146)
و در کلامی دیگر حضرت فرمود: یا علی قم فاقبض هذا بشهادة من فی البیت من المهاجرین و الانصار کی لا نیازعک احد من بعدی(147)
ای علی برخیز و در برابر چشم حاضران از مهاجران و انصار اینها را دریافت کن تا بعد از من هیچ کس با تو (و رهبری تو) نزاع و ستیز نکند.
سپس امام علی (علیه السلام) برخاست و آنها را تحویل گرفت و به خانه خود برد و در محل امنی گذاشت و برگشت.
لذا به شهادت مأخذ روایی صحیح و شعرای زمان صدر اسلام و کتابهای اصیل اسلامی ما حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صدر اسلام نیز به وصی شناخته شده بود ولی بنی امیه دست به دست هم دادند که آثار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را محو کنند و یکی از کارهای آنها حذف این لقب و اشتهار از حضرت وصی صلوات الله علیه بود.(148)
نوشته بر در فردوس کاتبان قضا - نبی رسول و ولیعهد حیدر کرار(149)

118- قثم بن عباس، آخرین کسی که با پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم وداع کرد

کسانی که مسؤولیت غسل پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را به عهده داشتند عبارت بودند از: علی بن ابی طالب (علیه السلام)، عباس بن عبدالمطلب، فضل و قثم، فرزندان عباس، اسمة بن زید و شقران، غلام رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم (150) اما کسانی که وارد قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدند، علی (علیه السلام)، فضل و قثم فرزندان عباس بودند.(151) عبدالله بن حارث بن نوفل گوید: همراه با علی بن ابیطالب (علیه السلام) در عمره بودم که گروهی از مردم عراق بر او وارد شدند و گفتند: ای ابوالحسن! ما نزد تو آمده ایم از امری سؤال کنیم که دوست داریم ما را از آن مطلع سازی. حضرت که متوجه سؤال آنها شد، فرمود: تصور می کنم مغیره ادعا کرده و به شما گفته است که او جدیدترین عهد دیدار با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم را دارد. یعنی، او آخرین نفری است که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم را دیده است، گفتند آری! ما آمده ایم این را از شما سؤال کنیم. حضرت فرمود: مغیره دروغ گفته است، زیرا جدیدترین عهد دیدار با رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از آن قثم بن عباس است، چون او آخرین نفر از ما بود که از قبر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم خارج گردید.
شیخ طوسی او را از اصحاب علی (علیه السلام) معرفی کرده است زمانی که کارگزار مکه بود حضرت طی نامه هایی، او را از دسیسه های معاویه مطلع ساخت و در نامه ای دیگر مسؤولیت حج را به عهده او گذارد.
علی ز بعد محمد زهر که هست به است - اگر تو مؤمن پاکی بکن براین اقرار(152)

119- حیدر قاهر، غالب

انس بن مالک گفت: در زمان پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، مردی بود که از عبادت و کوشش او در نماز ما تعجب می کردیم، نام و نحوه عبادت او را به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم عرض کردیم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم او را نشناخت، هیکل و قواره اش را شرح دادیم باز نشناخت، در همین بین خود او از راه رسید عرض کردیم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم همین مرد است فرمود: شما توصیف مردی را می کنید که در پیشانیش مهر شیطان است، آن شخص پیش آمد تا مقابل ما رسید ولی سلام نکرد. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم رو به او فرمود: ترا به خدا سوگند راست بگو وقتی به این جمع رسیدی با خود نگفتی در میان اینها یک نفر از من بهتر و برتر نیست؟ او جواب داد: صحیح است. سپس برای ادای نماز رهسپار شد. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: چه کسی این مرد را می کشد؟ ابوبکر پیشنهاد را پذیرفت و برای کشتن او عازم شد وقتی وارد مسجد شد دید او مشغول نماز است با خود گفت: سبحان الله مردی را در حال نماز بکشم با اینکه پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از کشتن نمازگزاران نهی فرمود: لذا منصرف گردید و بیرون آمد. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم از او پرسید: ابوبکر چه کردی؟ او عرض کرد: یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خوشم نیامد او را در حال نماز بکشم چون شما از کشتن نمازگزاران ما را نهی نموده اید. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: چه کس او را می کشد؟ عمر از جای خود حرکت کرد و رفت تا او را بکشد وقتی رسید او را در حال سجده دید گفت: ابوبکر از من بهتر است و (او را نکشت) برگشت حضرت رسول صلی الله علیه و آله و سلم پرسید: چه ردی؟ گفت که او را در حال سجده دیدم از کشتن او صرف نظر نمودم، برای سومین بار حضرت فرمود: چه کسی او را می کشد؟
علی (علیه السلام) عرض کرد: من، پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: اگر او را پیدا کردی، وقتی علی (علیه السلام) وارد مسجد شد مشاهده کرد او خارج شده لذا خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسید پیامبر سؤال کرد؟ چه شد عرض کرد از مسجد بیرون رفته بود. حضرت فرمود:
لو قتل هذا لکان اول فتنه و آخرها اما انه سیخرج من ضئضئی هذا قوم...
(اگر کشته شده بود آغاز و پایان فتنه همین بود...) نشانه این گروه (خوارج) آن است که در میان آنان مرد سیاه چهره ناقص دستی است که منتهای آن گوشتی است مثل پستان زن که حالت ارتجاعی و کشش دارد.(153)
امام علی (علیه السلام) پس از فراغت از جنگ نهروان دستور داد که بدن (ذوالثدیه) را در میان کشته ها پیدا کنند وقتی حضرت جسد او را دید و بدن او را با همان وصفی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم توصیف کرده بود یافت به کرانه این موفقیت به سجده افتاد(154).
علامه امینی می نویسد: صاحب این داستان ذوالثدیه(155) رئیس خوارج از قبیله بنی تمیم بود که مؤسس جنگ نهروان بود که آخر سر هم کشته شد.
هرگز فریب دشمن رو به صفت نخورد - زین روی گفته اند که شیر خدا علیست(156)