هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

115- محرم اسرار

روزی پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم به علی (علیه السلام) فرمود: یا علی خدا به من دستور داده تا تو را به خود نزدیک کرده و علوم خودم را به تو تعلیم کنم تا از آنها تو نگهداری نمایی آنگاه این آیه نازل شد که و تعیها اذن واعیة و آنگاه به علی (علیه السلام) فرمود: تو آن گوش نگهدارنده هستی (143) و ابوسعید خدری گوید: از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پرسیدم معنی الذی عنده علم من الکتاب چیست؟
فرمود: او وصی برادرم سلیمان بن داود بود. گفتم: و من عنده علم الکتاب کیست؟ فرمود: ذاک اخی علی بن البی طالب یعنی: او برادرم علی بن ابیطالب است.(144)

116- ازدواج حضرت زهرا علیهاالسلام

قبل از خواستگاری امام علی (علیه السلام) از حضرت زهرا علیهاالسلام، خواستگاران زیادی از جمله ابوبکر، عمر، عثمان و عبدالرحمن بن عوف جهت خواستگاری خدمت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم رسیده بودند. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم دست رد به سینه تمامی آنها زد و فرمود: امر ازدواج دخترم با خداست (امرها الی ربها) تا اینکه روزی ابوبکر و عمر در مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نشسته بودند و سعد بن معاذ انصاری و چند تن دیگر نیز در آنجا حضور داشتند در مورد حضرت زهرا علیهاالسلام صحبت به میان آمد. ابوبکر گفت: اشرف قریش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم او را خواستگاری کردند ولی آن حضرت فرمود: تزویج فاطمه به فرمان خداست ولی علی (علیه السلام) هنوز به خواستگاری او نرفته گمان می کنم تنگ دستی او مانع از چنین کاری شده است. آنگاه او به عمر، و سعدبن معاذ گفت: آیا مایلید باتفاق هم نزد علی (علیه السلام) برویم و در این مورد با وی مذاکره کنیم و چنانچه تهی دستی او مانع از این امر باشد به او کمک مالی بکنیم؟ سعد گفت: خدا توفیقت دهد. سلمان می گوید: آنها از مسجد خارج شده و در جستجوی علی (علیه السلام) به خانه او رفتند ولی او را نیافتند و معلوم شد که آن حضرت در نخلستان مردی از انصار برای دریافت مزدی با شتر آبکشی می کند. آنگاه به نزد او رفتند و چون چشم علی (علیه السلام) به آنها افتاد. فرمود: چه خبر است، چه چیزی شما را وادار کرد که به اینجا بیایید؟ ابوبکر گفت: یا علی (علیه السلام) خصلت نیکی نیست که تو در آن فضیلت نداشته باشی. اشراف قریش از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم دخترش را خواستگاری کرده اند و او به آنها جواب رد داده و فرموده است کار تزویج فاطمه علیهاالسلام با خداست علت این که شما در این مورد با پیغمبر خدا صلی الله علیه و آله و سلم صحبت نمی کنید چیست؟ من یقین دارم که خدا و رسولش او را برای تو نگه داشته اند. علی (علیه السلام) از شنیدن سخن ابوبکر چشمانش اشک آلود شد فرمود: ای ابابکر مرا به هیجان آوردی و به چیزی که از آن غافل بودم تذکر دادی به خدا سوگند که من به این امر راغب هستم و فقط فقر و تهیدستی مانع از انجام این کار است. ابوبکر گفت: چنین مگو تمام دنیا و مافیها در نزد خدا و رسولش هیچ ارزشی ندارد. آنگاه علی (علیه السلام) برای خواستگاری فاطمه علیهاالسلام خدمت پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم شرفیاب شد.(145)
خود حضرت امیر (علیه السلام) فرمود: وقتی خدمت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم رسیدم پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: یا علی! عرض کردم: بلی یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم. فرمود: آیا ترا رغبت ازدواج هست؟ عرض کردم: رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم داناتر است، پیش خود فکر کردم که آن حضرت می خواهد یکی از زنان قریش را به من تزویج کند تا اینکه رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بعداً مرا نزد خود احضار فرمود: و من نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم رفتم وقتی مرا دید با چهره گشاده تبسم فرمود: و من دندانهای او را که از سفیدی می درخشید دیدم آنگاه فرمود: یا علی بشارت باد ترا که خدای متعال امر مرا درباره ازدواج تو کفایت کرد. عرض کردم یا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چگونه؟ حضرت فرمود جبرئیل نازل شد سنبل و قرنفل به من داد و من آنها را گرفته و بوئیدم و از سبب آن پرسیدم گفت: خداوند به فرشتگان بهشت دستور داد که بهشت را زینت دهند و منادی از عرش صدا زد که روز ولیمه علی بن ابیطالب است و خداوند فرشتگان را فرمود: که گواه باشید من فاطمه را به علی تزویج کردم و آنها را برای هم پسندیدم.

117- ولی خدا، وصی پیمبر صلی الله علیه و آله و سلم

امام صادق (علیه السلام) فرمود: هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در بستر وفات قرار رفت سر مبارکش بر دامن حضرت علی (علیه السلام) بود و خانه پر از انصار و مهاجران بود عباس عموی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در پیش روی حضرت بود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به عباس فرمود: ایا وصیتم را عمل می کنی و قرضم را ادا می نمایی و به وعده هایم وفا می نمایی. عباس گفت من پیرو عیال وارم و تهی دست، (توان این کار را ندارم) لذا پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم در آن جمع 3 مرتبه حرف خود را تکرار کرد ولی عباس نپذیرفت آنگاه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: این امور را به کسی می سپارم که حقش را ادا خواهد کرد و مانند تو سخن نخواهد گفت: سپس به حضرت علی (علیه السلام) فرمود: ای علی (علیه السلام)، ای برادر محمد، آیا قبول می کنی که به وعده های محمد عمل کنی و به وعدهایم وفا کنی و قرضش را بپردازی و میراثش را بگیری؟! حضرت علی (علیه السلام) که گریه گلویش را گرفته بود نتوانست جواب دهد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم سخن خود را تکرار کرد در این هنگام عرض کرد: آری فدایت گردم، سود و زیانش با من، علی (علیه السلام) فرمود: من به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نگاه می کردم دیدم انگشتر خود را از انگشت خود بیرون کرد و فرمود: تا من زنده ام این انگشتر را به دست خود کن، حضرت علی (علیه السلام) می فرماید چون آن را در انگشت خود کردم در حالی که آرزو می کردم که از تمام میراث پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همین انگشتر را داشته باشم. سپس پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بلال چرا خواست و به او فرمود: این وسائل را بیاور که عبارتند از: کلاه، خود، زره، پرچم، پیراهن، ذوالفقار، عمامه سحاب، جامه برد، کمربند و عصا (که آن کمربند بهشتی بود) دو جفت نعلین، دو پیراهن معراج پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم، و پیراهن جنگ احد و سه کلاه: 1- کلاه مسافرت، 2- کلاه عید قربان و عید فطر و روزهای جمعه حضرت. 3- کلاهی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به سر می گذاشت و با اصحابش به گفتگو می نشست و بعد فرمود: تا دو استر شهباء، و دلدال و دوشتر غضبا و تصواء و دو اسب جناح و اسب حزوم و حمار عفیر را نیز بیاورند
پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم همه اینها را به امام علی (علیه السلام) سپرد و فرمود: اقبضها فی حیاتی تا من زنده ام اینها را از من دریافت کن.(146)
و در کلامی دیگر حضرت فرمود: یا علی قم فاقبض هذا بشهادة من فی البیت من المهاجرین و الانصار کی لا نیازعک احد من بعدی(147)
ای علی برخیز و در برابر چشم حاضران از مهاجران و انصار اینها را دریافت کن تا بعد از من هیچ کس با تو (و رهبری تو) نزاع و ستیز نکند.
سپس امام علی (علیه السلام) برخاست و آنها را تحویل گرفت و به خانه خود برد و در محل امنی گذاشت و برگشت.
لذا به شهادت مأخذ روایی صحیح و شعرای زمان صدر اسلام و کتابهای اصیل اسلامی ما حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) در صدر اسلام نیز به وصی شناخته شده بود ولی بنی امیه دست به دست هم دادند که آثار امیرالمؤمنین (علیه السلام) را محو کنند و یکی از کارهای آنها حذف این لقب و اشتهار از حضرت وصی صلوات الله علیه بود.(148)
نوشته بر در فردوس کاتبان قضا - نبی رسول و ولیعهد حیدر کرار(149)