هزار و یک داستان از زندگانی امام علی (علیه السلام)

نویسنده : محمد رضا رمزی اوحدی

101- منافق کینه توز

پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به همراه جمعی از مهاجران و انصار در مسجد النبی نشسته بودند ناگاه علی (علیه السلام) وارد مسجد شد حاضران به احترام او برخاستند و از او به گرمی استقبال کردند تا اینکه علی (علیه السلام) در جایگاه خود که در محضر پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود نشست در این میان دو نفر از حاضران که متهم به نفاق بودند با هم درگوشی صحبت می کردند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم وقتی که آنها را دید دریافت که چرا آهسته با هم حرف می زنند، آن حضرت خشمگین شد بطوری که آثار خشم در چهره مبارکش ظاهر شد سپس فرمود سوگند به آن کسی که جانم در دست او است داخل بهشت نمی شود مگر کسی که مرا دوست بدارد آگاه باشید دروغگو است کسی که گمان کند مرا دوست دارد ولی این شخص (اشاره به علی (علیه السلام)) را دشمن دارد. در این هنگام دست علی (علیه السلام) در دست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم بود و این آیه (مجادله/9) نازل گردید: ای کسانی که ایمان آورده اید هنگامی که رازگویی می کنید به گناه و تعدی و معصیت رسول، رازگویی نکنید...(126)

102- بهترین فرد امت من

حضرت زهرا علیهاالسلام بیمار شده بود رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم برای دیدار او آمده بود سپس فرمود: زهرای من حالت چطور است؟ چرا غمگین هستی؟ فاطمه علیهاالسلام عرض کرد: پدر کسالت دارم. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: آیا به چیزی میل داری؟ فاطمه علیهاالسلام عرض کرد به انگور میل دارم ولی می دانم که اکنون فصل انگور نیست پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم فرمود: خدا قدرت آن را دارد که انگور برای ما بفرستد آنگاه چنین کرد اللهم ائتنا به مع افضل امتی عندک منزله خدایا انگور را همراه کسی که از نظر مقام بهترین فرد امت من در پیشگاه تو است نزد ما بفرست. چند لحظه ای نگذشت که علی (علیه السلام) وارد خانه شد و دیدند زنبیلی و زیر عبا به دست گرفته است. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم به او فرمود: الله اکبر، الله اکبر، خدایا همانگونه که دعای مرا (در مورد بهترین فرد امت) به علی اختصاص دادی شفای دختر مرا در این انگور قرار بده فاطمه زهرا علیهاالسلام از آن انگور خورد و هنوز پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از خانه بیرون نرفته بود که آن بانوی بزرگوار شفا یافت. (127)

103- ایثارگری بیدار

حضرت علی (علیه السلام) شبی را برای آبیاری نخلستان، فردی اجیر شد تا در برابر، آن مقداری جو از صاحب نخلستان مزد بگیرد. آن شب را تا صبح به کارگری و آبیاری پرداخت و آن مقدار جو را گرفت آن جو را سه قسمت کرد یک قسمت آن را آرد نمود و با آن نان تهیه کرد ولی همان لحظه مسکینی آمد و تقاضای غذا کرد. حضرت آن نان را به او داد تا سیر گردد با قسمت دوم آن نیز نان تهیه کرد وقتی که آماده یتیمی آمد و از آن حضرت تقاضای کمک کرد حضرت نان را به او داد با قسمت سوم آن جو نیز حضرت نانی تهیه کرد وقتی که آماده شد اسیری آمد و تقاضای غذا کرد حضرت آن نان را به او داد خود و همسر و فرزندانش گرسنه ماندند...(128)